این عید از قدیم الایام محترم بوده ، حضرت اعلی روحی له الفداء تجدید نمودند و جمال قدم هم در کتاب اقدس تاکید و تصریح فرمودند. انتهی
mXcomment 1.0.7 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved
آئین بهائی صفحه 21 - 40 از 79
پاسخ به محمد
محمد عزیز
از اینکه با ما مکاتبه نمودید و از نصایح و هشدارهایتان ممنونیم دغدغه حقیقت جوئی در دل همه انسانهای فرهیخته وجود دارد و ما یقین داریم که به وعده الهی آنان که با قلبی پاک و نیتی خالص حق را بجویند به وعده " لنهدینهم سبلنا " مفتخر خواهند گردید و" قاعدین" را از این فضل بهره ای نیست الحمد لله که شما جوینده حقیقتید و به "نتبع ما القینا علیه آباءنا " دچار نشده اید فقط کمی در داوری عجله فرموده اید و بدون " یستمعون القول" اتباع ظن خود نموده اید امیدوارم که با در میان گذاشتن دانسته هایمان بتوانیم بیکدیگردر" یتبعون احسنه " کمک کنیم نور هدایت الهی فرا راهتان باد
......
hi
ey dost dar rozeye galb joz gole eshg makar va az zeyle bolbole hob va shog dast madar mosahebate abar ra ganimat dan va az morafegate ashrar dasto del har do bardar be nazare man hadaf az omadane har dini ,ensan bodan va mesle ensan zendegi kardane ,vali motaasefane adama be khosos iraniha mese inke vasilaro bishtar az hadaf dos daran .motaasefane maha fagat mo mibinim na picheshe mo ,makhsosan dakhele iran. dar zemn nazaretono mikhastam darmorede yek chiz: be nazarre man shayad salhaye dor dine jadidi zohor kone va bazi chizharo ke alane dar dianate bahai mojod hast ro kenaye bedone be khatere godrate fekrie mardome hala hamontor ke eslam 1400 sale pish khyli chizaro sar poshide va be sorate hokm gofte chon vazeh bayan mikard mardom dark nemikardand, dar zeyle sayeye altafe hag shademan bashid bedrod.
it is very important
خواهشمندم به سوال من در صورت امکان به ایمیلم پاسخ دهید :
1- در تمام ادیان مبارزه با ظلم و ستم در راه خدا حتی تا سرحد مرگ و شهادت از بالاترین نیکی هاست ، سکوت در برابر ظلمی که می بینی همپایه ظالم بودن است اگر ظلمی را دیدی نباید سکوت کنی بهائیت چه می گوید ؟ 2- فرد غیر بهائی که به این آئین مشرف می شود چه شرایطی را باید لحاظ کند و چه آئین و مراسمی دارد؟ با تشکر تیرداد
پاسخ به تیرداد عزیز
تیرداد عزیز
مبارزه با ظلم و جهل و همه پلیدیهائی که عالم بشری به آن مبتلاست هدف اصلی همه پیامبران است ولی نحوه انجام این مبارزه در هر آئینی بنوعی صورت میگیرد در دیانت بهائی هیچگونه جنگی که با انگیزه دفاع از دین و یا ترویج آن صورت پذیرد مشروع نیست . و فرموده اند که اگر دین سبب اختلاف گردد بی دینی بهتر از آن است ولی این بدان معنا نیست که در مقابل ظلم سکوت مینمائیم بلکه بالعکس تلاش میکنیم که با روشهائی معقول ، هوشمندانه و انسانی بنیاد آنرا که اغلب جهل و خود خواهی است از میان برداریم برای بهائی شدن انجام مراسم خاصی ضرورت ندارد . در کشورهائی که جامعه بهائی دارای رسمیت است و یا حد اقل محفل روحانی ملی دارد این امر با ثبت نام افراد در دفاتر جامعه یا به اصطلاح تسجیل انجام میشود ولی در ایران بخاطر شرایط خاص و مشکلاتی که ممکن است از سوی حکومت برای مومنین جدید بوجود آید فعلا ثبت نام رسمی بعمل نمی آید ولی بهائی شدن و ثبت نام کردن لزوما یکی نیستند و میتوان بدون ثبت نام هم قلبا بهائی بود و فرائض این آئین را بجا آورد و با دیگر مومنین محشور گردید با آرزوی سلامتی و شاد کامی موید باشید
حضرت باب
در مورد این ادعا که حضرت باب ابتدا خود را باب امام زمان و بعد خود امام زمان و .. معرفی کرد.
حضرت ابراهیم به شهادت آیات 76 – 78 سوره انعام ابتدا ستاره را پروردگار خویش خواند ( رءا کوکبا قال هذا ربی) و سپس ماه را (رءا القمر بازغا قال هذا ربی) و بالاخره خورشید را خدای خویش خواند ( رءا الشمس بازغة قال هذا ربی). در کتاب تاریخ انبیا تالیف سید المحدثین سید محمد مهدی موسوی در صفحه 107 در توضیح این مطلب آمده است: " بدان که حضرت ابراهیم علیهالسلام (اول) کوکب را و قمر را و آفتاب را خدا گفتن و بعد از آنها بیزار شدن به جهت اثبات نمودن است بر خصم مذهب ایشان را به طریق واضح که مجال انکار نباشد خصم را. ( دوم) این که در اثبات مطلب به خصم، طریق آسان آن است که خود از طریقی که بیگانه ننماید و بلکه خود را با خصم هم مذهب نماید تا سخن او به گوش او راه یافته باشد چنان که شمعون الصفا در هدایت قوم انطاکیه نمود ...". و در ص 298 از همان مأخذ در باب شمعون الصفا آمده است که: " با ملک به بتخانه آمدی و خدای را سجده کردی و مردم پنداشتند که او پرستش بت می کند. ملک بر او اعتماد کرد" و بدین طریق ملک را هدایت کرد، چنانچه آیه 14 سوره یس اشاره به این مطلب است ( فقالوا انا الیکم مرسلون). بنابراین این مسئله چیز جدیدی در تاریخ ادیان نیست. با این تفاسیر، جناب اشراق خاوری در ص 476 کتاب اقداح الفلاح میفرمایند: " حضرت اعلی هیچوقت مقام خود را انکار نفرمود و در همه احوال مقامات عالیه الهیه را که بحضرتش عنایت شده بود آشکارا بیان فرمودند منتهی در هر مقام مراعات حکمت الهیه را میفرمود تا مردم از سخنی که به درک آن نمیرسند مظطرب نشوند و حقیقت را بقدر فهم و استعداد خود درک کنند. در احسن القصص صریحا مدعی نزول وحی و آیات جدیده شده اند و در تفسیر کوثر و توقیع محمد شاه و ... همه جا خود را من عند الله معرفی فرموده اند...".
سوال
شما می گید دین باید هر روز آپ دیت بشه...پس چرا توی بیت العدلتون همه ی 9 نفر مردند؟...پس چی شد مساوات حقوق زن و مرد؟...چرا ارث زن و مرد برابر نیست؟...این چه دین آپ دیت شده ایه که میگه مس اگه یبوست نزنه به طلا تبدیل میشه؟...یا میگه از برخورد ابر و باران رعد و برق به وجود میاد؟...یا اصلا چرا مصرف دارو رو حرام دونسته پیامبرتون؟...مگه شما 24 تا امام ندارید؟...پس چرا تا الان 3 تاش بیشتر نیومده؟بقیه منجی هستند یا از دینشون منصرف شدند؟...نگید اینا بافته دشمنانه که خودتونم خوب میدونید توی کتاب های اصلیتون این ها هست ولی مصلحت نمی دونید به پیروان دینتون نشون بدید؟...راستی چرا کتاب صحیفه ی عدلیه یا تفسیر سوره کوثر رو توی کتابخونتون نذاشتید؟...این کتاب که از پیامبر خودتونه؟...مگه آدم کتاب پیامبرش رو سانسور می کنه؟...
پاسخ به حسین
حسین عزیز
دین الهی بنا بر اراده خداوند در زمانهائی که بشریت نیازمند تجدید حیات روحانی است ظاهر میشود و همراه با خود تعالیم و احکامی نو می آورد که درمان دردهای جامعه و هدایت گر قلوب انسانها بسوی خداوند است یکی از دردهای مبتلا به جوامع انسانی تضییع گسترده حقوق زنان بوده و هست و در آئین الهی با برداشتن تبعیضهای ظالمانه سعی در جبران نابرابریها گردیده ولی در بعضی مواضع تفاوتهائی وجود دارد که ناظر بر حکمتهای بالغه الهی است . هیچگاه دیانت بهائی مدعی برابری مطلق و افراطی زنان و مردان نبوده است مثلا در تعلیم و تربیت، زنان بر مردان مقدمند و اگر والدین تنها قادر به پرداخت هزینه تحصیل یکی از فرزندان باشند فرزند دختر اولویت دارد و در ازدواج، مردان موظفند هدیه ای آئینی به صورت مهریه به همسرشان بدهند و در هنگام طلاق مردان بمدت یکسال موظف به پرداخت هزینه زندگی همسر مطلقه هستند . گرچه سهم الارث فرزندان دختر و پسر کاملا برابر است سهم الارث مادر و پدر از فرزندشان اندکی متفاوت است ، زنان از مسؤلیتی سنگین و تمام وقت (عضویت در بیت العدل اعظم) که ممکن است به وظایف تربیتی ایشان در خانواده لطمه بزند معاف گردیده اند. البته این معافیت از سوی معاندین دین الهی که غالبا خود معتقد به باورهای زن ستیزانه ومتعصبانه هستند به محرومیت و تضییع حقوق تعبیر گردیده که با توجه به اعتقادات تبعیض آمیز و متحجرانۀ خود شان تعجب برانگیز است شبهات دیگری که از آثار الهی مطرح فرمودید گزینشهای مغرضانه ای است که ردیه نویسان بی انصاف مطرح نموده اند . قبل از اینکه پاسخی به این موارد داده شود عرض میگردد که چنانچه جویای حقیقتید راه بررسی اعتقادات دیگر پیشداوری و ردیه خوانی نیست بلکه بایست با اصل متون مورد اعتقاد پیروان هر آئین مواجه شوید و پس از مطالعه خود به قضاوت بنشینید آیا به گمان شما اگر کسی بخواهد با اسلام آشنا شود ، از خواندن ردیه هائی که سخیف ترین نسبتها را به حضرت محمد و دیگر بزرگان دین میدهند ، حقیقت اسلام را خواهد شناخت؟ آیا گمان میکنید که این ردیه نویسان اعتقادات بهائی را از معتقدین به این دین بهتر میشناسند؟ در خصوص تبدیل مس به طلا که در ایقان مبارک به آن اشاره گردیده بکارگیری تمثیل با استفاده از مقبولات شخص مخاطب بوده و قصد بیان یک مطلب علمی درمیان نبوده کما اینکه در ادامه میفرمایند بعضی خود نحاس (مس) را ذهب میدانند که به واسطه غلبه یبوست مریض شده . در این بیان حضرت بهاءالله تقلیب روح انسان و جایگزینی فضایل روحانی در آن را که بواسطه ایمان به حق صورت میگیرد با تبدیل مس به طلا بوسیله اکسیر مقایسه میکنند. گرچه وجود اکسیر مورد قبول دانشمندان امروز نیست ( همانگونه که حضرت بهاءالله نیز در آثار دیگری به آن اشاره نموده اند) ولی استفاده از سمبلی بنام اکسیر هنوز هم در آثار ادبی ما مرسوم است و ایراد وارد کردن به استفاده از چنین نمادی برای تشریح یک حقیقت روحانی ناشی از تنگ نظری و یا نادانی منتقدین است در خصوص برخورد ابر و باران نمیدانم منظورتان چه مطلبی است ، لطفا با ذکر دقیق مأخذ بنده را راهنمائی فرمائید تا پاسخ مقتضی تقدیم گردد از ممنوعیت استفاده از دواهای تلخ و نامطبوع از سوی حضرت باب سؤال نمودید جهت اطلاعتان عرض میگردد که شارع دیانت بهائی حضرت بهاءالله هستند و شریعت حضرت باب تنها در مدت کوتاهی ( نوزده سال) به جهت از هم پاشیدن اعتقادات خرافی پیشین و ایجاد آمادگی برای ظهور موعود کل ادیان ، جاری بود و به همین دلیل برخی احکام سخت و سنگین در آن خواهید یافت ولی این احکام با ظهور حضرت بهاءالله مدت اجرایش به پایان رسید و همانگونه که حضرت باب فرموده بودند آن بخش از احکام ایشان که به تأیید حضرت بهاءلله رسیده مورد توجه مومنین است . اما علت صدور این حکم همانگونه که در کتاب بیان ذکر گردیده پرهیز از وارد آوردن آزار به من یظهره الله (موعود ) است زیرا در آن زمان خوراندن گیاهان تلخ و بد طعمی همچون انغوزه بعنوان دوا به بیماران معمول بود و حضرت باب اینکار را منع کردند مبادا که این تلخی به کام موعود وارد آید و نیز احکامی چون ممنوعیت استعمال سیر و پیاز و اغذیه بدبو به این توجیه که مبادا بوی بد آن موجب آزار " من یظهره الله " گردد وضع شده مجموعا اگر ناظر به کوتاهی مدت زمان اجرا و رسالتی که حضرت باب به عهده داشتند باشید این احکام به نظرتان عجیب نخواهد آمد در خصوص اعتقاد به امام، ما حتی یکی هم نداریم نمیدانم که 24 امام را از کجا آوردید و سه امامی که ذکر کردید کیانند . تنها چیز مشابهی که در آثار حضرت عبدالبها با اشاره به عدد 24 ذکر گردیده، 24 پیر است که هیچ توضیحی هم در مورد آن داده نشده و به هریک از بزرگانی که نقش برجسته ای در پیشبرد آئین الهی داشته باشند ممکن است اطلاق گردد و اسمی از امام در هیچ یک آثار بهائی وجود ندارد دو مطلبی که اشاره کردید یکی در کتاب مستطاب ایقان و دیگری در کتاب مفاوضات است که ازجمله مشهور ترین و در دسترس ترین آثار بهائی هستند و در سایت ما هم قابل دریافتند و از هیچکس مخفی نگاه داشته نشده اند و این القاء شبهات دشمنان است که میفرمائید مصلحت نمیدانیم آنرا به پیروان نشان دهیم نکته دیگر اینکه بعضی الواح الهی که نامشان در برخی آثار ذکر گردیده ، بواسطه حملات و قتل و غارتهای دورانهای پیشین از بین رفته اند و اصل آنها در دست نیست و این طنزی تلخ است که اعقاب غارتگران پس از تاراج و هدم آنها میگویند چون آنها را منتشر نمیکنید حتما سانسورشان کرده اید در هر صورت امیدوارم آنقدر انگیزه کشف حقیقت در شما قوی باشد که به اصل آثار و کتب بهائی رجوع نمائید و داستان وقایع تاریخ را از زبان کسانی که آنرا رقم زده اند بخوانید و فارغ از پیشداوری و تعصب و القائات دیگران، قضاوت را به قلب خود بسپارید موفق باشید
مطالبی در باب ادعای الوهیت
مولوی در مثنوی میفرماید:
حق تعالی چونکه ناید در عیان نایب حقند این پیغمبران چونکه شد از پیش دیده روی یار نایبی باید ازومان یادگار نی غلط گفتم که نایب یا منوب گر دو پنداری قبیح آید نه خوب نی دو باشد تا توئی صورت پرست پیش او یک گشت کز صورت برست در ص 22 -23 رسائل قربی از حضرت رسول اکرم (ص) آمده است: انا عرب بلا عین ( من عرب بدون عین هستم – یعنی رب ) انا احمد بلا میم ( من احمد بدون میم هستم) من رانی فقد رأی الحق (کسی که مرا ببیند خدا را دیده است) انا و علی ابوا هذه الامه من عرفنا فقد عرف الله ( من و علی پدر این امت هستیم هر که ما را شناخت بدرستی که خدا را شناخته است) حضرت موسی به نص صریح قرآن تجلی الهی را در نار سدره سینا دید " ... یا موسی انی انا الله رب العالمین" (قصص، آیه 28 – 30). عارف بزرگ اسلامی، شیخ محمود شبستری، با اشاره به این آیه در رابطه با انالحق گفتن منصور حلاج می فرماید: روا باشد انالحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی پیامبران الهی وجودشان محل نزول وحی الهی است و واسطه حق و خلقند، تجلی صفات و کمالات الهی در عالم خلقند. با توجه به این تجلی خاص است که در آثار اسلامی احادیثی از حضرت محمد (ص) نقل شده است که در صفحه 183 سفینة النجات آمده است: " لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل" ( مرا با خدا وقتی است که در آن وقت نه ملکی می گنجد و نه پیامبری ). پس " به ظهور و صفات و اسمای ایشان ظهور الله و اسم الله و صفة الله در ارض ظاهر میشود (کتاب ایقان)". همچنین در احادیث اسلامی از حضرت رسول اکرم (ص) مذکور است: لی مع الله حالات، انا هو و هو انا الا انا انا و هو هو. بنابراین، غفلت از جنبه استعاری و تشبیهی این بیانات و توهم وحدت پیامبران با ذات الهی کفر محض میباشد و این مطلب به وضوح تمام در آثار دیانت بهائی تصریح شده است و به فرموده حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهائی "... بر طبق معتقدات اهل بهاء هیکل عنصری که جلوه گاه چنین ظهور مهیمنی است کاملا از کینونت آن روح الارواح و جوهر الجواهر متمایز است و آن خدای غیبی که وجود او ثابت و الوهیت مظاهر مقدسه اش مورد ستایش اهل ارض است هرگز حقیقت نامتناهی محیطه ازلیه لایدرک خود را در قالب فانی عنصری محدود و تجسم ندهد و فی الحقیقه خدائی که ذات خویش را در هیکل بشری مجسم سازد بر وفق تعالیم حضرت بهاءالله فی الحین نسبت خدائی از او منقطع میگردد". حضرت بهاءالله در جواهر الاسرار میفرمایند: " فاعلم بان الله تبارک و تعالی لن یظهر بکینونته و لا بذاتیته. لم یزل کان مکنونا فی قدم ذاته و مخزونا فی سرمدیة کینونته" (بدان که خدای تبارک و تعالی هرگز به کینونت و ذاتیت خود ظهور نخواهد یافت و از آغازی که برای آن آغازی نیست در قدم ذات خود و سرمدیت کینونت خود پوشیده و پنهان بوده است).
نظر خود را بگوييد
ادعاي الوهيت
ميرزا حسينعلي بهأالله پس از ادعاي پيامبري مدعي «الوهيت» مي شود و خود را خداوند و خالق جهان مي شمارد. ادعاي «الوهيت» ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهأالله) بيشتر به يك شوخي مي ماند و عده اي تصور مي كنند كه اين امر ساخته و پرداخته مخالفان بهائيت بوده است. اما نگاهي از سر تأمل بر نوشته هاي ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) اين شائبه را به يقين تبديل مي كند. براي اثبات ادعاي الوهيت بهأالله به چند نمونه از نوشته هاي اونگاه مي كنيم. بهأالله هنگامي كه در زندان عكا گرفتار بود، چنين نگاشت: «اسمع ما يوحي من شطر البلأ علي بقعه المحنه و الابتلأ من سدره القضأ انه لا اله الا انا المسجون الفريد». (41) (بشنو آنچه را كه وحي مي شود از مصدر بلا بر زمين غم و اندوه از سدره قضا بر ما به اينكه نيست خدايي جز من زنداني يكتا». در قسمتي ديگر از كتاب مبين مي گويد: «كذلك امر ربك اذكان مسجوناً في اءخرب البلاد». (42) (اينگونه امر كرد پروردگارت، زماني كه بود زنداني در خراب ترين شهرها». و نيز مي گويد: «تفكر في الدنيا و شأن اهلها ان الذي خلق العالم لنفسه قد حبس في اءخرب الديار بما اكتسبت ايدي الظالمين». (43) (درباره دنيا و حالات مردم آن بينديش. زيرا آنكه جهان را براي خود خلق كرد، در خراب ترين مكان ها به دست ستمكاران زنداني است). و در جاي ديگري از كتاب مبين آورده است: «ان الذي خلق العالم لنفسه منعوه اءن ينظر الي اءحد من احبائه»(44) (آن كسي كه جهان را براي خودش خلق كرد، او را منع مي كنند كه حتي به يكي از دوستانش نظر افكند).
پاسخ به شاهین
شاهین عزیز
متأسفانه مخالفین دیانت بهائی با سوء استفاده از عدم آگاهی مردم نسبت به سوابق این مطلب در عرفان اسلامی و ادیان گذشته سعی در وارونه جلوه دادن حقیقت مینمایند و ادعا میکنند که بهائیان پیامبرشان را خدا میدانند حال آنکه با مروری سطحی بر آیات نماز یومیه ای که بهائیان میخوانند خواهید دید نه تنها چنین نیست بلکه بهائیان خداوند را در چنان علو تقدیسی ستایش مینمایند که حتی اذکار مقربین را لایق صعود به آسمان قربیت او نمیدانند و طیور قلبهای مخلصین را قابل وصول به آستانه درگاهش نمیشمارند و ذات خداوند را از انتساب هر اسم و صفتی مبرا میدانند "سبحانک من ان تصعد الی سماء قربک اذکار المقربین او ان تصل ای فناء بابک طیور افئدة المخلصین ، اشهد انک کنت مقدسا عن الصفات و منزها عن الاسماء" صلات کبیر آیات سجده اما آنان که بدنبال القاء شبهه و توهمند از بیانات الهی تعابیری ساده اندیشانه و واژگونه ارائه میدهند تا به خیال خود مردمان را از شناخت حقیقت باز دارند. اگر بخواهیم به شیوه ایشان کلمات را تعبیر نمائیم باید آنجا که در قرآن آمده " مارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی" سوره انفال آیه 17 بگوئیم پیامبر اسلام خود را خدا خوانده چون فرموده خدا سنگ را پرتاب کرد و یا آنجا که فرمودند " ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم" سوره فتح آیه 10 بگوئیم پیامبر به بیعت کنندگان گفت با خدا بیعت کرده اند و دست خود را بالای دست همه قرار داد و گفت این دست خداست پس او خود را خدا خوانده. یا اینکه از آیه ای که خطاب الهی به موسی را در کوه طور بیان میدارد " ان یا موسی انی انا الله رب العالمین" سوره قصص آیه 30 یعنی ای موسی من خدا پروردگار عالم هستم اینطور برداشت نمائیم که خدا بصورت درخت یا شعله در آمده و سخن گفته، که به این تعبیر ظهور او در قلب اشرف مخلوقاتش نباید جای تعجب داشته باشد از این قبیل اظهارات در کتب مقدسه قبل و در روایات نیز بسیار میتوان یافت. عرفاء بسیاری نیز بانگ انا الحق سرداده اند و برخی همچون حلاج سر خویش را بابت افشای این راز بر دار نمودند " گفتم آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد" آنان که با متون عرفانی آشنائی دارند میدانند که بالاترین مرتبۀ سلوک فناء فی الله است و در این جایگاه ذکر " تو" بر معشوق کفر محسوب میگردد چه که به معنای قائل شدن وجود برای خود است و این در مقابل عظمت وجود معبود خطاست ." خود ثنا گفتن ز ما ترک ثناست کاین دلیل هستی و هستی خطاست" و در وصف همین رتبه است که آمده " حسنات الابرار سیئات المقربین" یعنی آنچه برای خوبان نیکی محسوب میگردد برای مقربین کفر است از طرفی گاه خداوند رنجها و حالات مقربین خویش را به خود نسبت میدهد همانند لقب ثار الله که بر امام حسین اطلاق میگردد و خداوند خونی که از گلوی او جاری گردید خون خود میخواند. به همین سیاق اگر در بیانی که از حضرت بهاءالله نقل فرمودید دقت فرمائید خواهید دید که سخن از وحی الهی است " استمع مایوحی" یعنی بشنو آنچه وحی گردید و در این وحی خداوند به بنده مقربش میگوید اینکه تو را زندانی کرده اند و در رنج و سختی گرفتار ساخته اند مانند آنست که مرا زندانی کرده اند و خداوند در این بیان صفت تنهائی و مسجونیت فرستاده اش را به خود نسبت داده. در باره کلمه رب شاید توضیح این نکته ضروری باشد که این لغت علاوه بر معنای پروردگار به معنای مربی هم هست و از آن حیث که انبیاء و اولیاء الهی بزرگترین مربیان بشریتند اطلاق نام رب بر ایشان نیز میگردد کما اینکه از امام حسین در تفسیر آیه " و اشرقت الارض بنور ربها" نقل گردیده که فرموده اند " رب الارض امام الارض" یعنی امام رب زمین است بحار الانوار ج7 ص 326 بنا براین اگر در بیانی که ذکر فرمودید مفهوم مربی و پیشوا را قرار دهید با تضادی روبرو نخواهید شد اما نکته دیگری که در اصول اعتقادات بهائی وجود دارد و تعارضات عقلی و فلسفی باورهای سنتی به خداوند را رفع میسازد اعتقاد به عوالم سه گانه (حق ، امر، خلق ) است عالم حق مربوط به خدا است که مبرا از همه اسمها و صفات است و راهی برای شناخت او وجود ندارد و عرفا در وصف آن گفته اند "السبیل مسدود والطلب مردود" . عالم امر عالمی است که در اصطلاح گذشتگان " مشیت اولیه" ،" اول صادر از حق" ، " عقل اول" و ... خوانده میشد و عالمی است که روح مشترک انبیاء الهی از آن نشأت میگیرد و واسط بین عالم حق و عالم خلق است . بدون تصور چنین واسطی عقلا نمیتوان هیچگونه نسبتی بین عالم حق که وحدت محض و قدیم و بسیط است با عالم خلق که کثرت محض و حادث و مرکب است برقرار ساخت و اگر چنین فرض کنیم واجب الوجود را در گیر زمان و مکان و کثرت و نقص نموده ایم که دیگر واجب الوجود نخواهد بود. به همین دلیل باید بپذیریم که مخلوق احد، جز واحد نیست که کامل و قدیم است. همان موجودی که آنرا اول صادر از حق خوانده اند. خلقت عالم خلق بواسطه این عالم صورت میگیرد همانگونه که در حدیث قدسی خداوند پیامبر را خطاب میکند و میگوید " لولاک لما خلقت الافلاک" یعنی اگر تو نبودی افلاک را خلق نمیکردم حال آنکه اگر ناظر به وجود ظاهری پیامبر باشیم میلیاردها سال بعد از خلق افلاک خلق گردیده و این عبارت مصداق نخواهد داشت . بنابراین خالق افلاک همان عالمی است که ارواح انبیاء از آن صادر میگردد و مفهوم خالقیتی هم که در آثار حضرت بهاءالله مشاهده میکنید بواسطه همین معناست گرچه سعی شد مطالب بصورت مختصر و ساده بیان گردد ولی اذعان میفرمائید که فهم آن برای همگان راحت نیست و بهمین سبب معاندین با برگزیدن عباراتی که خلاف تصورات عوام است سعی مینمایند اذهان ایشان را نسبت به اعتقادات بهائی منحرف و مشوش سازند امیدوارم که توانسته باشم تاحدی به رفع ابهام شما کمک نمایم شاد و سربلند باشید
دیده بصیرت
اینکه باورهای دیگران رو باور کنیم سخته خصوصا اگر مخالف عقاید 1400 ساله ی خودمون باشه ولی اجازه نداریم به دیگران توهین کنیم... اگه به پیامبران اعتقادی نداریم معنیش این نیست که اجازه داریم توهین کنیم... من از شهاب جون واقعا ممنونم که اینقدر محبت داره و با چشمی باز و بدون تعصب حقیقت رو دنبال میکنه ممنون که مهربونی.. خوبی از خودته ...
متاسفم
متاسفم در روزگاری که کم کم مردم دارن میفهمن که تمام دینها به نوعی کلاه برداری پیامبران از مردم بوده شما چسبیدید به یکی که از همه جدیدتره و به دلیل اینکه دانش کتابت هم بوده وبعدا هم نمیتونسته بزنه زیرش هیچ معجزه ای رو نتونسته بیاره.
اما با ذکر اینکه اینها ایرانی بودند نمی توانید از حس وطن دوستی ما سواستفاده کنید.خب آغا محمد شاه قاجار با آنهمه جنایتکاریش هم ایرانی بود. من کپی متن توبه نامه باب رو دیدم.در تاریخهای عهد ناصری هم ذکر شده .که در جواب هم علمای شیعه جواب دادن:"شما در مجلس همایونی مطالبی گفتید که شما را در زمره ارتداد قرار میدهد.اگر تاکنون کاری با شما نداشتیم شبهه خبط دماغ(=دیوانگی)است و اگر این شبهه برطرف شود احکام مرتد فطری بر شما جاری خواهد شد." حال شما مدام انکار حقایق کنید. راستی پاینده باد.
پاسخ به یک هم وطن
دوست ایرانی من
اگر شما اعتقادی به نیازمندی بشر به هدایت الهی ندارید و تعیین ارزشهای اخلاقی و ملاک درست و نادرست را تنها براین اساس که اکثریت با آن موافقند می پذیرید البته بایستی عواقب تأسف بار ناشی از این طرز تفکر را هم که بقول شما کم کم همه دارند به آن گرایش پیدا میکنند پذیرا باشید .عواقبی مثل رواج فساد گسترده در عرصه های اجتماعی اقتصادی و سیاسی و اخلاقی ، سست شدن بنیان خانواده ها ، اعتیاد ، نفع پرستی و خودخواهی ناشی از ماده پرستی و غفلت از جنبه های روحانی حیات انسان و به پوچی گرائیدن انسانها در جوامع برخوردار و مرفه و بسیار عوارض پنهان و آشکار دیگر که در اثر فراموش کردن علت و هدف از زندگی در این جهان و محدود دانستن حیات به همین زندگی جسمانی است هم وطن عزیز گرچه ایرانی بودن حضرت بهاءالله موجب افتخارایرانیان هوشمند است اما بهائیان، همه مردم جهان را به آموختن بینشهای نو فرا می خوانند و تاکیدی بر ایرانی بودن این اعتقاد ندارند ما نیز چون شما ملاک حقانیت یک تفکر را انجام کارهای عجیب و غریب از سوی پیام آور آن نمی دانیم برای آگاهی بیشتر از این مطلب به قسمت پرسشها و پاسخها مراجعه کنید. حتی اگر شما اصل پیامبری را مورد تردید قرار میدهید، شایسته نیست خیر خواهی و فداکاری و نوعدوستی شارع دیانت بهائی را انکار نمائید و ایشان را با جنایتکاران تاریخ مقایسه کنید اگر به قول شما توبه نامه حضرت باب صحت داشت آن ملائی که فتوای قتل میداد نمی گفت حرفهای شما در مجلس ولی عهد شما را در زمره ارتداد قرار داده ، مگر به ظن شما ایشان در آن مجلس توبه ننمودند پس چه ارتدادی و چرا فقط شبهه خبط دماغ مانع مجازات بوده . و اگر توبه نمودند چرا ایشان را به شهادت رساندند در این مورد نیز در بخش پرسشها و پاسخها مطالب بیشتری خواهید دید دوست عزیز ساده اندیشی است اگر گمان کنید هزاران نفر از هم وطنان نیک اندیش و آزاده شما همه هستی خود را صرفا برای اعتقادی بی خردانه (آنچنان که شما میپندارید) فدا نمودند و هنوز هم تا پای جان ایستاده اند حقیقت بسیار وسیع تر و عظیم تر از آن است که تنها با نگرش از یک منظر بتوانید به فهم آن امیدوار باشید پاینده ایران، سرزمین مردمان نیک پندار و راست کردار
حقیقت
سلام همه سوالات و جوابها را خواندم باید بگویم
در اعتقاد شما حقایقی غیر قابل انکاروجود دارد برایم دعا کنید
منطقی نبودن بهائیت
سلام و وقت بخیر به همه عزیزان چند روز پیش مطالبی عنوان کردم که مدیر سایت جوابی برام میل کرد و این جواب بسیار غیر منطقی . عزیز دل شما فرمودید اجرای احکام اسلام در این زمانه غیر ممکنه میشه بفرمائید شما اصلا از اسلام چی میدونید که این طور می گوئید اسلامی که در همه موارد مسائل را پیش بینی کرده حکمش در تمامی زمانها قابل اجراست و این مدعای شما باطل . شما می گوئید ما باید تعصب را کنار بگذاریم و آنچه شما می گوئید باور کنیم من هم به شما می گویم شما بیائید به حرف تشیع گوش بدید و دست از این دین ساخته دست بشر که باعث گمراهیست بردارید و در پایان استدلالات شما برای اون دسته از افراد که به اسم مسلمان هستند و اگر ازشان بپرسید نماز صبح چند رکعته خواهند گفت 5 ممکن است جالب باشد ولی اگر به منطق و واقعیات رجوع شود پوچ و تو خالی . والسلام
اجرای احکام اسلام
مهدی عزیز
از اینکه پاسخ بنده سبب رنجش شما گردیده بسیار متأسفم ذکر عدم تطابق بعضی احکام ادیان گذشته با شرایط انسان امروز به معنی کوچک دانستن قدر و منزلت ایشان نیست بلکه به معنی نیاز به استمرار هدایت الهی است تعالیم انبیا به منزله داروئی بر دردهای عالم بشریست ولی بشریت در زمانهای متفاوت به دردهای مختلفی دچار گردیده که هریک درمان خود را میطلبند و ممکن است بکارگیری آنچه روزی داروئی شفابخش بوده اکنون خود موجب بیماری گردد گمان بنده چنین بود که این مطلب نیازی به ذکر شواهد ندارد ولی چون آن را حمل بر تعصب بنده فرمودید شواهدی بیان میگردد. مهدی عزیز آیا شما از عدم تساوی فاحش حقوق زنان و مردان در قوانین شرع احساس نیاز به اصلاح آن نمی نمائید آیا راهکارهائی مانند کتک زدن زنان و حق طلاق یکسویه چند همسری ، نصف بودن ارث و شهادت و بسیار نابرابریهای دیگر را مناسب زندگی امروز میبینید آیا حرام بودن سود نقدینگی را در حکومت اسلامی قابل اجرا دیده اید آیا بهره ای که بانکها از مشتریان میگرند و یا سودی که میدهند شرعی است ؟ آیا توجیهاتی که از این نوع کارکرد دارند عملا چیزی غیر از کلاه شرعی است و شما در نتیجه عمل تفاوتی میبینید؟ آیا حرام بودن موسیقی را جز در حکومت طالبان در جای دیگر توانسته اید اجرا کنید آیا احکام مرتد نقض فاحش حقوق اولیه انسانی که حق انتخاب و تغییر عقیده است نمی باشد و آیا تاکنون دولتهای اسلامی توانسته اند آنرا با صراحت و جرأت بدون ترس از آبرو ریزی بین المللی بیان دارند آیا تا سالها علما انتقال خون را به سبب نجس بودن آن حرام نمیدانستند تا اینکه بعدها به حکم عقل این قانون شرع را نادیده گرفتند آیا استفاده از حمام دوش تا سالها به سبب اینکه باید از آب کر استفاده نمود خلاف شرع محسوب نمیشد و مردم را مجبور نمیکردند به حمامهای آلوده به صورت خزینه بروند ؟ آیا استفاده از میز و صندلی و قاشق و چنگال تا همین ایام مکروه محسوب نمیشود؟ آیا تراشیدن ریش خلاف شرع به حساب نمی آید؟ آیا نجس دانستن انسانها و دوستی نکردن با غیر مسلمانان و امر ونهی کردن دیگران به معروف و منکر و دخالت در زندگی خصوصی افراد موجبات سعادت و اتحاد یک جامعه را فراهم می اورد؟ و آیا کشتن کسانی که اعتقاد به دین ندارند بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشند عملی انسانی است و موجب ارتقاء جایگاه دین در قلوب انسانها میگردد؟ آیا احکامی چون سنگسار کردن از کوه پرت نمودن ، قطع دست و پا و شکنجه های مختلف در قالب تعزیرات شرعی موجب افزایش کرامت انسانی است؟ وصدها سؤال دیگر که ذکر آن موجب کسالت میگردد آیا اگر نیاز به اصلاح در شریعت را احساس میکنید ،خداوند مقدم بر انسانها در تدارک چنین عملی نبوده است؟ و آیا غیر از او کسی حق انجام چنین کاری دارد؟ امیدوارم که ذکر این موارد حمل بر نفی ارزش تعالیم اسلام نگردد زیرا این تعالیم در دوره ثمر بخشی خود توانستند جوامع پیشرو و سعادتمندی بوجود آورند ولی پس از اتمام دورۀ هر دیانتی اینگونه کاستیها کاملا طبیعی است همچنانکه مسیحیان نیز این دوره را در قرون وسطی تجربه کردند و نتیجتا دین را از حیطه تصمیم گیریهای اساسی اجتماعی خارج نمودند در پناه حق باشید و نور هدایت راهنمایتان باد مقاله ای کوتاه در معرفی مختصر دیانت بهائی خدمتتان تقدیم میگردد و منتظر نظرات شما دوست عزیز هستم
خداوند
حضرت عبد البها در یک سالی ادعا کرده که من بابا امام زمانم و سال بعد ادعا کرد که من خود امام زمانم و سال بعد ادعای ربوبیت کرد و سال بعد ادعای الوهیت کرد چطور ما این ادعا ها را بپذیریم
پاسخ به رضا
رضای عزیز
امیدوارم که در جستجوی حقیقت موفق باشید بعرض میرسد که حضرت عبدالبها هیچگاه مقامی غیر از عبودیت برای خود قائل نگشته اند و این امر از نامی که برای خود اختیار نموده اند آشکار است ولی احتمالا شما منظورتان حضرت اعلی است که ظهورشان تحقق وعده الهی در آمدن قائم است حضرت اعلی در همان شب نخست اظهار امر به ملاحسین مقام خود را آشکار ساختند وباقی حروف حی نیز بدون اینکه کسی موعود را به ایشان معرفی نماید قائم را شناختند ولی اعلام این امر به عامه مردم با تدریج و حکمت صورت گرفت حضرت اعلی خود را باب نامیدند گرچه در این بیان بابِ من یظهره الله بودن مد نظرشان بود و مقام مبشر حضرت بهاءالله را برای خود عنوان کردند ولی چون مردم گمان مینمودند ظهور عظیمی که ایشان خود را باب آن میدانند قائم است و او هنوز ظاهر نشده انتظار واقع شدن امور خرافی عجیبی که در خیالات پرورده بودند نداشتند و مخالفتهایشان تقلیل می یافت . این نوع تدریج در بیان یک حقیقت را در نحوه بیان حرمت شرب مسکرات در قرآن میتوانید ببینید که ابتدا میفرمایند بدی اش از خوبی اش بیشتر اشت سپس میگویند در هنگام نماز مست نکنید و در نهایت میگویند که شراب پلید و شیطانی است و مومنین باید از آن بپرهیزند یعنی ابتدا یک آمادگی ذهنی ایجاد کردند سپس کمی محدودیت برای استفاده آن برقرار ساختند و نهایتا آنرا ممنوع کردند حال آنکه حقیقت حکم الهی از همان ابتدا مشخص بود و میتوانستند از روز اول این حکم را بیان نمایند بنابر این چون هدف اصلی هدایت مردمان است باید روشی اتخاذ میشد که قبل از شنیدن پیام الهی گریزان نشوند ولی در مورد ادعای ربوبیت مطلبی در آثار حضرت اعلی نیست و شاید لقب رب اعلی که به ایشان اطلاق میگردد این شبهه را برای شما ایجاد نموده باشد . رب در این عبارت به معنای مربی است چون انبیاء اعظم مربی عالم انسانیند و در روایات نیز این نوع عبارت بکار رفته، کما اینکه فرموده اند " رب الارض امام الارض" . متأسفانه بنظر می اید منبع تحقیق شما کتب ردیه است . توصیه ما این است که اعتقادات بهائیان را از منابع و آثار خودشان جویا شوید نه از نوشته های مغرضانه دشمنانشان. همانگون که اگر کسی بخواهد در مورد پیامبر اسلام تحقیق کند از خلال کتب دشمنان اسلام و ردیه ها هیچگاه به مقام ایشان پی نخواهد برد نور هدایت الهی روشنگر راهتان باد
....
khili blog ba mohtavaie daird.khoshhal misam be blog gorohi maham sar bezanid
javantavanad.blogfa.com
چرا شما فیلتر نیستید
چرا شما فیلتر نیستید پس از خودشونید
فیلتر
ناصر عزیز
آیا تنها ملاک شما برای تشخیص هویت ما فیلتر شدن است؟ ممکن است این کم لطفی شامل ما هم بشود ولی شما می توانید با خواندن مطالب سایت قضاوت دقیق تری بنمائید موفق باشید
-
واقعا اينقدر ضد و نقيض زياد خواندم و شنيدم كه به نتيجه رسيدن برايم سخت و غير قابل باور شد ولي تنها چيزي كه مي توانم بگويم اين است كه رفتارپسنديده و مودبانه و دلسوزانه همكيشان شما فقط يك جمله در ذهن من ساخت و آن اين است كه اين نوع كردار ، كردار كافران نخواهد بود .
پاسخ به شهاب عزیز
شهاب عزیز
امیدوارم که قلب پاک و روح بزرگتان شمارا در یافتن حقیقت یاری نماید و به سرمنزل مقصود رهنمون شود لطف و تأیید الهی یاورتان باد
و اما يك خواهش
و در پايان از دوستان مي خواهم اصل كتاب اقدس ميرزا حسينعلي را به صورتي قابل دسترس در اختيار كاربران بگذارند تا آنها خود در مورد حقانيت اين دين قضاوت كنند .
کتاب اقدس
شهاب عزیز
کتاب مستطاب اقدس در لینک کتابخانه و مراجع آثار بهائی در دسترس همگان است و این نیز یکی دیگر از شبهات شماست که گمان میکنید در این کتاب چیزهائی نوشته شده که ثابت کننده اتهامات مفتریان است http://ketabkhaneyebahai.org/fa/t/b/KA/ مؤید باشید
dorogh mahz
salam waght hamegi bekhir
man faghat ye soal daram khodawand farmode ke mohamad akharin ferestadey man ast yani migid khoda dorogh gho ast ke ino gofte hala ma harfe khoda ra ghabol konim ya harfe abdolbaha ra kasy hast jawabbede?
پاسخ به پرویز
پرویز عزیز
این اشتباه را پیروان همه ادیان پیشین هم انجام داده اند و پیامبر خود را آخرین دانسته اند قرآن هم به صراحت از یوسف یاد میکند و میفرماید که مردم گفتند خداوند پس از این پیامبری بر نخواهد انگیخت: غافر 34 " قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا" و در جای دیگری به مسلمانان میفرمایند شما هم دقیقا همان کارها را تکرار خواهید کرد : انشقاق 19 "لترکبن طبق عن طبق" با اینکه در بسیاری آیات قرآن وعده صریح به آمدن پیامبران داده شده مثل اعراف 35 " یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون " ای آدمیزادگان چون پیامرانی از شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند هرکس که تقوا پیشه کرد و نیکی نمود ترسی نخواهد داشت و غمگین نخواهد شد ، بسیاری با تمسک به درک غلطشان ازعبارت خاتم النبیین از شناخت حق محروم ماندند ، جای تعجب است، با اینکه این لقب به حضرت علی هم به شکل "خاتم الوصیین" داده شده ، کسی ایشان را آخرین امام نمیداند و کسی از شنیدن لقب خاتم الشعرا و خاتم العلما هم ظن بر آخرین شاعر یا آخرین عالم بودن شخص نمی برد برای اینکه دقیق تر با این موضوع آشنا شوید مقالۀ "خاتمیت" در همین سایت را مطالعه نمائید موفق باشید
حقانيت
باب اولين پيامبر صاحب توبه نامه !! وقتی در مجالس مختلف مناظره با عليمحمد، علی رقم آسان بودن و بديهی بودن برخی سوالات، اوج بی سوادی وی بر همگان آشکار گرديد و باب با فضاحت بسيار به معذرت خواهی و سر افکندگی مجبور گرديد، ارتداد وی بر همگان آشکار شد و علمای وقت حکم به ارتداد وی صادر و خواستار اعدام وی توسط مقامات وقت گرديدند. اگر چه وی را نوعی از مرتد دانستند که با توبه نيز حد وی ساقط نخواهد شد. در همين حال، عده ای از نزديکان شاه، از او خواستند برای فرار از اين مجازات، توبه نامه ای نوشته، مهر و امضا نمايد و در آن از مقام همايونی شاه تقاضای عفو نمايد. وی نيز توبه نامه ای بدين متن تنظيم کرد .
پاسخ به شهاب
شهاب عزیز
نقل مطالبی که فرمودید از کتب ردیه به مانند آن است که شما بخواهید تاریخ زندگی حضرت محمد را از زبان دشمنان ایشان بشنوید آیا تاکنون اصل وقایع را از منابع تاریخی بهائی هم خوانده اید آیا تناقضهای بیشمار موجود در این ردیه ها شما را در مورد صحت مندرجات آن به تردید نینداخته آیا از خود نپرسیده اید که اگر باب توبه کرد پس چرا او را هدف صدها گلوله ساختند و چرا یکی از پیروان جانفشانش با اصرار خواست که در هنگام تیر باران سرش را بر سینه محبوب قرار دهد و همراه او به شهادت رسد؟ آیا در همان ناسخ التواریخ و منابع ردیه دیگر نخوانده اید که باب را قبل از اجرای حکم به خانه علماء مشهور تبریز بردند و فتوای قتل گرفتند و نخوانده اید که علما از او پرسیدند از نظر ما توبه مرتد فطری پذیرفته است، آیا توبه میکنی ؟ و ایشان فرمودند "حاشا و کلا " پس چگونه ورقه ای را که هویت نویسنده آن در متن ذکر نگردیده و هیچگونه مهر یا امضائی ندارد و خط آن نیز شباهتی با خط حضرت باب ندارد و حتی در نوشته های آن ذکری از توبه نگردیده ، توبه نامه حضرت باب میدانید .آیا از خود نپرسیده اید که اگر او در آن مجلس توبه نمود چر ایشان را دوباره در قلعه چهریق زندانی نمودند و چرا در همان زمان این مطلب را به پیروانشان ارائه ننمودند تا آشوب و درگیری که همه مملکت را در بر گرفته بود فروکش کند و مجبور به بکار گیری اینهمه قوای نظامی نگردند و یکدفعه بعد از یک قرن اعلام میکنند که چنین سندی در کتابخانه مجلس موجود است. از این قبیل مجعولات با عناوین دیگر نیز منتشر شده که بی اساس بودن آنرا خود محققین مسلمان بیان داشته اند همانند کتابچه ای که توسط یکی از ملایان وقیح با عنوان " یادداشتهای پرنس دالگورکی" نوشته شد و در سطحی وسیع توسط انجمن حجتیه منتشر گردید شما از محتوای سؤالات مطروحه در مجلس ولی عهد به چه طریق مطلع شده اید آیا در جائی غیر از کتب ردیه آنرا خوانده اید آیا اگر ملائی به سبب تعریف از مقامات علمی پدر خود چند دهه بعد از واقعه مطلبی را از پاسخ باب به سؤال پدرش نقل کند قابل اعتماد است تا آنجا که از منابع بیطرف نقل گردیده سؤالات و خواسته های علما کاملا بی ربط به مدعا و در حد سؤال از قواعد عربی مانند صیغۀ لغت "اشترتن" و یا درخواست معجزاتی چون جوان کردن یکی از ملاهای پیر حاضر در جمع و امثالهم بود که حضرت باب از اجابت آنان سرباز زدند و آنرا توهین به خود دانستند و مجلس را ترک کردند و در مورد معجزه نیز همچون پیامبر اسلام فرمودند "در قوه ندارم" (انا بشر مثلکم) ولی ملاهای حاضر برای اینکه عدم نیل به مقصود را جبران کنند بعضا با خیالپردازیهائی که با یکدیگر در تناقض هم هستند هریک داستانی به نفع خود نقل نمودند و در این میان هیچیک انگیزه تکذیب دروغهای ایشان را نداشت چه که در هر صورت به هدف مشترکشان که سرکوبی بابیان بود کمک میکرد برای کشف حقیقت باید به منابعی غیر از آنکه خوانده اید رجوع کنید سرافراز باشید
تحقيق
مدت چند ساله به عنوان يه دانشجو توي اديان الهي تحقيق مي كنم در تمام اين اديان مي توان ردپاي سياست رابه نوعي ديد اما متاسفانه در بهايت اين ردپا مشهودتر است هيچ كدام از اديان در مفهوم اديان ديگر تناقض ندارند اما در بهايت اصول با اصول اسلام تناقض دارد ، هرچند به قدرت نميشه بيان كرد اما بهايت ديني شكل گرفته برپايه سياست تفرقه اندازي بين مسلمانان است و رباني بودن آن از ريشه دچار ترديد است ولي خوب باز هم نياز به تحقيق بيشتر هست و خواهد بود.
پاسخ شهاب
شهاب عزیز
از اینکه ابهام خود را به صراحت با ما در میان گذاردید خرسندیم و امیدواریم که بتوانیم در جستجوی حقیقت به شما کمک نمائیم قبل از ذکر هر نکته ای بنظر می آید یاد آوری یک اصل در تحقیق مفید باشد و آن عدم پیشداوری و تحقیق از منابع بیطرف است متأسفانه شدت افترائات بی اساس و ترویج جهل و تعصب از سوی صاحبان قدرت و مقام در کشورمان آنقدر زیاد است که تقریبا هر محققی ناخودآگاه با پیش داوری هائی از این دست روبروست امیدوارم که بتوانید فارغ از این زمینه ها و با مراجعه به منابع موثق و نه ردیه های معاندین به مقصود خود واصل گردید شهاب عزیز اتهام وابستگی به اجانب و آمیختگی با سیاست آنقدر با منش و اصول دیانت بهائی در تضاد است که هیچ ناظر منصفی چنین برداشتی نخواهد داشت و مطلب تفرقه در اسلام نیز چیزی نیست که نیاز به اقدام بیگانگان داشته باشد مگر به اندازه کافی فرقه در اسلام وجود نداشت که هریک به خون دیگری تشنه باشند و بتوان با تحریک یکی آتش جنگ و برادر کشی را بر افروخت شما هنوز هم شاهد ادامه این نزاع ها و کشتارها بین شیعه و سنی و دیگر فرق اسلامی هستید که از بزرگترین مصادیق تفرقه است . اتفاقا نقش و هدف دیانت بهائی ایجاد اتحاد و محبت بین ادیان و ملل عالم و از جمله مسلمانان است . بنابر این ترویج چنین اعتقادی نفعی برای آنان که می خواهند از راه ایجاد نفاق و جنگ به مطامع خود دست یابند ندارد شاید بتوانید رد این نوع تحریکات اجانب را دربقدرت رساندن امثال طالبان و همزادان شیعۀ آنان بیابید که جز نفرت و جنگ تعامل دیگری با جوامع انسانی ندارند اصول دیانت بهائی که مبتنی بر اخلاق و فضائل انسانی است با اسلام و هیچ دیانت دیگری تناقض ندارد. در اعتقاد بهائی اساس ادیان الهی یکی است و آنچه در ادیان به مقتضای زمان و ظرفیت مخاطب تفاوت میکند تغییر شیوه ها و ارتقاء بینشهاست ونه تعارض و تناقض. احتمالا این برداشت شما ناشی از اطلاعات مغرضانه و ناصحیحی است که از منابع غیر بهائی در خصوص اعتقادات بهائیان بدست آورده اید. در باره الهی بودن منشأ دیانت بهائی هر ملاکی را که برای حقانیت دیانت اسلام دارید به سختگیرانه ترین وجه در مورد دیانت بهائی بکاربرید خواهید دید که نظرتان عوض خواهد شد چنانچه در موارد مشخص سؤال و ابهامی دارید از پاسخگوئی به شما خوشحال خواهیم شد موفق باشید
.........
سلام و وقت بخیر میگم به همه هموطنان عزیز از هر کیش و آئینی که هستیدامیدوارم همه به راه حق هدایت بشیم و از مسولین سایت درخواست دارم حتما نظر این حقیر و در سایت مطرح کنند . من شیعه هستم و با ادیان دیگه هم تا حدودی آشنائی دارم بخصوص بهائیت نظرم و جلب کرده و سوالاتی دارم که هیچ کدوم از بهائی های عزیز جواب قانع کننده ای برام نداشتن یک شنیدم که شما میگید امام زمان ظهور کرده ولی من از هرکس پرسیدم در مورد زمان ظهور جواب قانع کننده ای نداشت دو اینکه خداوند تبارک و تعالی در قران فرمودند حضرت محمد (ص) خاتم پیغمبران ولی شما ادعا میکنید که بعد از ایشان پیغمبری نازل شده که این خود باعث شبهه است قران میگه اسلام کاملترین دین در هر زمانی ولی شما خلاف اینو میگید و میگید برای این زمان دین بهائیت قرار داده شده که این باز مغایرت با قران دارد و نمونه های بسیاری ازین قبیل در دین بهائیت مشاهده کردم و جواب قانع کننده ای دریافت نکردم و در آخر اینکه مگر خداوند نمیتوانست مانند ادیان قبل از اسلام بشارت دهد که مشاهده نمیشود و خلاصه اینکه طبق استنباط این حقیر از دین بهائیت دینیست مغایر با فرمایشات حق تعالی واگر به اسلام آنگونه که اسلام گفته نه آنگونه که در حال حاضر میبینیم عمل شود کامل ترین دین در هر زمان است و احتیاجی به ساخت ادیان دیگر بدست بشر نیست. والسلام
پاسخ به مهدی
مهدی عزیز
آنچه در اعتقاد شیعی قائم خوانده میشود در ظهور حضرت باب متجلی گردیده و با ظهور ایشان در سال 1260 هجری قمری وعده الهی به انجام رسید متأسفانه این اعتقاد با خرافات و تحریفات بسیاری همراه گردیده که مانع از شناخت ایشان از طرف منتظران ظهور شد از قبیل اینکه قائم باید فرزند بلافصل امام حسن عسکری باشد ، در جابلقا و یا چاه و یا محلهای افسانه ای دیگر زندگی میکند ، با اسب و شمشیر مخالفینش را نابود میکند و آنقدر کشتار میکند که خون تا رکابش می آید و با زور عدالت را در جهان برقرار میسازد، همزمان با ظهورش دجال سوار بر خری چند ده کیلومتری و سفیانی و موجودات عجیب و غریب دیگر ظاهر میشوند و بسیار امور خرافی و غیر ممکن دیگر که باعث گرفتار شدن عوام الناس در بند موهومات گردیده و ایشان را از مشاهده صحیح و تفکر باز داشته البته چنین قائمی هنوز نیامده و هرگز هم نخواهد آمد ولی اگر ناظر به مفاهیم صریح قرآن و احایث صحیح باشیم اشارات و بشارات زیادی خواهیم یافت که تماما با ظهور حضرت باب مطابقت دارند و برخی آنها را در قسمت بشارات ظهور در همین سایت مشاهده مینمائید نکته دیگری که باعث شبهه و عدم شناخت ظهور حق گردیده سوء برداشت نسبت به مفهوم خاتمیت است ، با اینکه در دهها آیه قرآن به صراحت وعده ظهور پیامبران در آینده آمده و با اینکه همین عبارت به عناوینی چون خاتم الوصیین در خصوص حضرت علی و خاتم الشعرا و خاتم العلما و ... خطااب به افراد مختلف ذکر گردیده و کسی گمان اینکه آنان اخرین امام ، آخرین شاعر ، آخرین عالم و... بودند نمینماید ولی سود جوئی و حفظ منافع و قدرت و یا جهل و تعصب مانع از آن میگردد که حقیقت بیان گردد و مورد پذیرش قرار گیرد . مقاله ای تحت عنوان " خاتمیت " در همین سایت جوانبی از این انحراف در اعتقاد را مورد تحلیل قرار داده امیدوارم که مطالعه آن به رفع این شبهه در ذهن شما کمک نماید درخصوص کامل بودن دین اسلام باید عرض گردد که تعالیم هر پیامبری در دوره دیانت او کاملترین هدایت الهی برای آن دوره است و همانگونه که در قرآن با قید زمان فرموده اند: مائده 3 " الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا " یعنی امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام ساختم و اسلام را بعنوان دین برایتان پسندیدم ، در آیات دیگری فرموده اند: اعراف 34" لکل امة اجل " برای هر امتی زمانی است و رعد38 " و لکل اجل کتاب" وبرای هرزمانی کتابی است . بنا براین تجدید ادیان در پایان میقات الهی منافاتی با کامل بودن تعالیم الهی ندارد و اصولا غیر از این نمیتواند باشد زیرا به مقتضای رشد ادراک بشر باید از دریای علم الهی به او عطا گردد و نمیشده مفاهیم عمیق روحانی را برای بشریتی که هنوز دوران طفولیت خود را طی میکرد بیان داشت همانگونه که نمیتوان به طفل شیرخوار غذای بزرگسالان را داد و نیز اگر تعالیم الهی را به منزله درمان دردهای بشری بدانیم ، این دردها در زمانهای مختلف متفاوتند و نمیتوان یک درمان را الی الابد برای هر دردی بکار بست چه بسا که درمان نابجا خود دردی بر دردها بیفزاید کما اینکه امروز شاهدیم اصرار بر اجرای احکام ادیان گذشته و حدود شرعی چه مشکلاتی در جوامع بشری ایجاد نموده و اگر بخواهید حدود اسلامی را آنگونه که در اصل بوده اجرا نمائید چیزی بهتراز زندگی در حکومت طالبان را تجربه نخواهید کرد با آرزوی توفیق سردبیر برگشتن به مطلب ... | نظر خود را بنويسيد |
mXcomment 1.0.7 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved
مطالب منتخب
- علل استمرار ارسال پیامبران از جانب خداوند و ظهور ادیان
- سخنی با هموطنان عزیز
- تاریخ مختصر حیات حضرت باب
- اصول اعتقادات بهائی
- کشور مقدّس ایران در نظر بهائیان
- فعالیتهای بینالمللی جامعهء بهائی در زمینهء وحدت و رفاه عالم انسانی
- استدلالات نقليّه از کتب مقدّسه و سه فصل از دانيال
- خاتمیت
- دیانت بهائی، آئینی آینده بین
- نظر برخی از دانشمندان، بزرگان و مستشرقین عالم درباره دیانت بهائی






امیدوارم کورکورانه ننگرید.