خدا چه نعمتی به ایرانیان عنایت فرمود ولی قدر ندانستند. اگر کفران ننموده بودند دولت ایران اوّل دولت می شد
حضرت عبدالبهاء

 
در معنای آیه مبارکه خاتم النبیین و حدیث لا نبی بعدی چاپ ايميل
(4 :مجموع راي ها)
  
نوشته شده توسط : مدیر سایت
16 دي 1386 ساعت 14:29

خاتم النبیین و حدیث لا نبی بعدی
بنا بر شواهد تاریخی، اعتقاد به این موضوع که، حضرت رسول اکرم (ص) آخرین پیغمبری بود که برای هدایت بشر مبعوث گردید، به مرور زمان در میان مسلمین بوجود آمده و با گذشت زمان پر رنگ تر شده است، و از جمله دلایلی که مسلمین برای مسدود شدن باب فیض الهی استناد می کنند عبارت خاتم النبیین و همچنین حدیث مشهور لا نبی بعدی می باشد. و لیکن در صدر اسلام، مفسرین و علمای اسلامی تفاسیر متفاوتی در این خصوص نموده اند، چرا که خاتمیت حضرت محمد (ص) با استمرار ظهورات الهیه که در قرآن شریف و احادیث مرویه مذکور است، منافات دارد.
یکی از دلایلی که مسلمین، حضرت رسول (ص) را آخرین فرستاده خداوند در سلسله ظهورات الهی می خوانند، استناد به حدیث مشهوری است که حضرت رسول (ص) خطاب به حضرت علی (ع) فرموده اند: یا علی انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی ( ای علی تو از من بمنزله هارون از موسی هستی مگر اینکه بعد از من نبی نیست). در قرآن مجید، رسول و نبی، دو واژه برای واسطه های فیض الهی بکار رفته شده است که در یک مقام و رتبه نیستند، چنانچه، ملا عبدالله معروف در مقدمه حاشیه خود بر منطق تفتازانی به این قضیه تصریح کرده می گوید " ان الرسول من ارسل الیه دین و کتاب، یعنی رسول کسی است که دارای شریعت مستقله و کتاب تازه باشد بخلاف نبی که مقام ترویج و تبیین دارد"، که " کلمه نبی در 75 موضع و کلمه رسول 331 مرتبه در قرآن مجید بکار رفته است " . شیخ صدوق ره، از اعظم علمای شیعه، در کتاب کمال الدین از کتب معتبره شیعه (چاپ اسلامیه طهران، صفحه 105 جلد اول) می فرمایند: " رسولان الهی که قبل از حضرت رسول (ص) برسالت مبعوث شدند به اوصیاء و جانشینان آنها نبی گفته میشد مثلا حضرت آدم که رسول الهی بود وصی و جانشین او هبة الله شیث بود که نبی بود و باو می گوییم شیث نبی و همچنین حضرت نوح رسول الهی بود و جانشین او سام بود که نبی بود. و بر همین قیاس اوصیاء حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت داود (ع) که بترتیب عبارتند از اسحق و یوشع و شمعون صفا و حضرت سلیمان علیهم السلام، همه این اوصیاء نبی بودند و به آنها می گوئیم اسحق نبی، سلیمان نبی و ... و لکن اوصیاء حضرت رسول پیغمبر بزرگوار ما نبی نیستند و به آنها نمی گوئیم علی بن ابیطالب نبی و حسن نبی و حسین نبی و ...چونکه پس از ظهور حضرت رسول استعمال کلمه نبی درباره اوصیاء آنحضرت از بین رفت زیرا حضرت رسول خاتم انبیاء بود و بر همه رسولان قبل از خود افضلیت داشت و لهذا اوصیاء او هم نسبت به گذشتگان افضلیت داشتند و از این جهت به اوصیای رسول الله نبی اطلاق نمی شود بلکه وصی و امام گفته می شود...انتهی". حاجی کریم خان کرمانی در صفحه 117رساله سلطانیه به معنی حدیث لا بنی بعدی اشاره کرده و چنین می گوید قوله: " می بینم که عامه و خاصه روایت کرده اند که حضرت پیغمبر به حضرت امیر المومنین فرمود" انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی" یعنی تو از من بمنزله هرونی از موسی و فرق همین است که تو نبی نیستی پس از من و هرون در غیبت حضرت موسی نبی بود پس حضرت امیر خلیفه پیغمبر باشد، انتهی. یعنی درجه حضرت امیر از درجه حضرت هرون که نبوت بود بالاتر و برتر است که از آن به مقام ولایت و کشف و شهود تعبیر می شود". یکی از فضلای بزرگ بهائی، دکتر ریاض قدیمی در کتاب سید رسل حضرت محمد، در خصوص این حدیث میفرمایند: " متاسفانه بعضی از شیعیان جمله مزبور را به معنای قطع موهبت رسالت و ختم فیض هدایت الهیه دانسته و بیان مبارک را اینطور تعبیر میکنند که دیگر پیغمبری از طرف خدا برای هدایت خلق مبعوث نخواهد شد و حال آنکه رسول الله بعد از تشبیه نسبت حضرت علی بخودشان به هارون و حضرت موسی که برادر بودند، در بیان رفعت مقام اوصیای خویش این عبارت را فرمودند که بعد از حضرتشان، " نبی" مانند آنها که بعد از حضرت موسی ظاهر شدند ظاهر نخواهد گشت" .

همچنین، در قرآن کریم، ذکر خاتم النبیین، فقط و فقط در آیه 40 سوره احزاب می باشد، که عموم مسلمین در این مقطع زمانی بر آنند که، عبارت خاتم النبیین به معنای آخرین فرستاده خداست، و رابطه خدا با بشر منقطع و باب وحی الهی مسدود میباشد ( خیلی عجیب به نظر می رسد که یک چنین مسئله مهمی، مربوط به تغییر سنت الهی و قطع سلسله رسالت و وحی الهی، بعد از ارسال 124000 پیغمبر توسط خداوند رحمن و رحیم، برای هدایت و تربیت بشر همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت (خاتم النبیین) در کل قرآن شریف که حجت باقیه و ام الکتاب شریعت مقدس حضرت رسول (ص) می باشد، در سوره و آیه ای که شأن نزولشان هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن فیض الهی ندارد و کاملا متفاوت است، به این طریق اعلام شود. اگر چنین بود می بایست چنین مسئله مهمی با تصریح مکرر در کلام الله مجید و به تفسیر در بحثی کاملا مستقل بیان می شد!).
 آیه 40 سوره احزاب چنین می باشد: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما، یعنی محمد (ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست ( پس زن زید زن فرزندش نبود و پس از طلاق میتوانست او را بگیرد) لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاءست و خدا همیشه بر امور عالم آگاهست.
 همانطور که خوانندگان گرامی مستحضرند، سوره احزاب هنگامی نازل شد که حضرت رسول (ص) با زینب همسر پیشین زید (پسر خوانده حضرت محمد (ص)) ازدواج کرد، چنانچه آیات 20 – 40 این سوره عبارت از شرح و وصف زندگی زید و ازدواج او با زینب می باشد. شأن نزول این سوره، به دلیل کنایه و گفتار های زشت و ناپسند دشمنان و کفار بود، که چگونه پیامبر خدا با زن پسر خود ازدواج کرده است (زیرا که طبق عادات و رسوم اعراب در آن زمان، پسر خوانده مثل پسر اصلی بود) و علت نزول آیه فوق، اعلام نسخ یک سنت کهن می باشد که من بعد پسر خوانده مثل پسر خونی نیست و زید بجای آنکه زید بن محمد خوانده شود، زید بن حارثه خوانده شد.
باری، شواهد مستدل و قاطعی وجود دارد که کلمه خاتم برای مسلمین اولیه به معنای آخرین و نهایی نبوده است و خاتمیت رسالت حضرت محمد (ص) در ایام اولیه اسلام پذیرفته نشده بود، و از جمله معانی که مسلمین صدر اسلام برای خاتم النبیین ذکر کرده اند می توان به بهترین انبیاء، زینت یا انگشتر انبیاء، و موید یا مصدق انبیاء اشاره کرد.
سه تن از بزرگان اسلام به نامهای، علامه شوکانی، از جمله محدثین و حافظین قرآن مجید در تفسیر خود به نام فتح القدیر و همچنین عالم نحوی مشهور کوفی، الثعلب (ابو العباس احمد بن یحیی شیبانی، کتاب فصیح اللغة)، و ابوریاش القیسی در تفسیر خود در خصوص هاشمیه الکمیت، در تفاسیر خود بیان کرده اند که خاتم الانبیاء (به کسر تاء) به معنای کسی است که انبیاء را ختم نموده و خاتم الانبیاء (به فتح تاء) به معنای "جمال انبیاء" یا "بهترین آنها" و یا به معنای زینت و یا انگشتری می باشد که سلسله نبوت بوجود آن حضرت زینت یافته است. از سوی دیگر، در مواهب علیه کمال الدین حسین کاشفی در تفسیر خاتم النبیین از کتاب عیون الاجوبه نقل می نماید که امام سطوعی در کتاب مزبور نوشت که صحت هر کتابی به مهر اوست، حق سبحانه پیغمبر را مهر گفت تا دانند که تصحیح دعوی محبت الهی جز به متابعت حضرت رسالت پناهی نتوان کرد. همچنین، " عبارت خاتم النبیین در موارد متعدد از اشعار کلاسیک عرب مشاهده می شود. شعری از دیوان امیّه بن أبی السالت از حضرت محمد به عنوان نفسی " الذی به ختم الله النبیین من قبله و من بعده" یاد می کند. این بیت تلویحا به ظهور انبیاء بعد از حضرت محمد اشاره دارد، به نحوی که از فعل ختم در اینجا معنای پایان یافتن چیزی مستفاد نمی شود. فریدمان (Friedmann) این احتمال را مطرح می سازد که این کلمه به معنای " او مهر (تأیید) خود را بر آنها کوبید" باشد. این نظریه که حضرت محمد برای تأیید انبیاء سلف ظهور فرمود موید به آیه 37 از سوره صافات است که می فرماید، بل جاء بالحق و صدق المرسلین" . در شرحی مذکور در صفحه 439 نقائد، که به توصیف عبارت خیر الخواتیم (بهترین مهرها) می پردازد، ابو عبیده مفسر، متوفی به سال 209 هجری، می گوید، " مقصود او (شاعر) این است که نبی اکرم... خاتم انبیاء، یعنی او بهترین انبیاء می باشد". علامه سیوطی در تفسیر خود، در المنثور، در این باب می نویسد: ابن انباری در مصاحف از ابن عبد الرحمن السلمی حکایت کرده که گفت من به حضرت حسین (ع) و حضرت حسن (ع) قرآن را می آموختم و آیه رسول الله و خاتم النبیین را به کسر تاء تلفظ و قرائت می کردم در آن میان حضرت علی بن ابیطالب (ع) بر من گذر فرمود و قرائت مرا شنیده به من فرمود خاتم النبیین به فتح تاء قرائت کن (خاتم به فتح تاء به معنای زینت انبیاء) و به آنها بیاموز که خاتم به فتح تاء تلاوت کنند و بدیهی است که فرمایش حضرت علی (ع) حجت است زیرا آنحضرت را در قرائت و تفسیر قرآن مجید معرفتی کامل حاصل است. و نیز جلال الدین سیوطی در همان ماخذ از ابن ابی شبیه روایت کرده که گفت عایشه رضی الله عنها زوجه حضرت رسول فرمود " قولوا خاتم النبیین و لا تقولوا لانبی بعده، یعنی بگویید خاتم النبیین و نگویید که نبی دیگری بعد از آن حضرت نمی باشد ( بنابراین باید حضرت رسول (ص) را خاتم النبیین به فتح تاء ( زینت انبیاء) بنامیم نه به کسر تاء که به معنی آخر باشد تا بر این معنا باشد که نبی دیگری بعد از حضرتش نمی آید). همچنین، علامه مجلسی در جلد نهم بحارالانوار حدیثی را که "ابن شهر آشوب" در کتاب "مناقب" خود نقل کرده از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل میکند که خلاصه مضمون آن چنین است : هیچ نبی به مقام نبوت نرسید مگر آنکه از حضرت رسول ص خاتم (به فتح تاء) نبوت را دریافت کرد و خاتم (به فتح تاء) به معنی انگشتری است و پس از دریافت خاتم نبوت به مقام نبوت رسید و از این جهت است که حضرت رسول (ص) را خداوند در قران کریم خاتم النبیین (به فتح تاء) نامیده یعنی کسی که به انبیای قبل از خود خاتم و انگشتری نبوت را بخشید تا توانستند پس از دریافت خاتم نبوت ازآنحضرت به مقام نبوت برسند.
از سوی دیگر، در احادیث شیعه اثنی عشریه از حضرت علی علیه السلام روایت شده که آنحضرت خود را خاتم الوصیین می خوانند که معنای خاتم را کاملا روشن می سازد و بنابراین کلمه خاتم به معنای آخرین نمی تواند تلقی شود. از جمله، مجلسی در صفحه 323 جلد سیزدهم بحارالانوار نقل فرموده که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در آن خطبه می فرمایند:" انا امیرالمومنین و یعسوب المتقین و آیة السابقین و لسان الناطقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین وخلیفة رب العالمین"، یعنی منم امیرالمومنین و منم سلطان متقیان و رجعت گذشتگان و زبان ناطقین و منم خاتم وصیین و وارث نبیین و نماینده پروردگار عالمیان. در جای دیگر، مرحوم فیض کاشانی در کتاب تفسیر صافی از کتاب مناقب از حضرت  رسول (ص) اینطور نقل میفرمایند: عن النبی صلی الله علیه و آله انا خاتم الانبیاء و انت یا علی خاتم الاوصیاء ( من خاتم انبیاء هستم و تو ای علی خاتم اوصیاء هستی). همچنین، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 752 آمده است: برادرم رسول خدا (ص) به من خبر داد که من خاتم هزار پیغمبرم و تو خاتم هزار وصی ( قال اخی رسول الله یا علی انا خاتم الف نبی و انت خاتم الف وصی). و ایضا از همان مأخذ در صفحه 726، در خطبه ای از قول حضرت علی (ع) آمده است: ... منم زبان متقیان و خاتم اوصیا و وارث انبیا و خلیفه پروردگار عالمیان ... انتهی.
در هر صورت، " اگر لفظ خاتم به معنی آخر باشد که پس از حضرت رسول (ص) دیگر پیغمبری نباید بیاید، این معنی منجر به انکار وصایت حضرات ائمه اطهار پس از حضرت امیر المومنین می گردد. نعوذ بالله من هذا القول، در این مقام هر معنائی که برای خاتم الوصیین خطبه مزبوره قائل شویم همان معنی نیز برای خاتم النبیین مجری خواهد بود" .
با این تفاسیر، عبارت خاتم النبیین به هیچ وجه من الوجوه دال بر خاتمیت سلسله رسالت نمی تواند باشد و چنانچه در مبحث بعد ذکر خواهد شد ظهور پیامبری جدید و آمدن دیانتی بدیع در سلسله ادیان الهی حتمی الوقوع و از واجبات است . بنابراین، جز این نمی تواند باشد که، عبارت خاتم النبیین به معنای کسی که موید انبیاء سابق بوده و به نحوی احترام آمیز به معنای بهترین انبیاء، یا زینت و انگشتر انبیاء می باشد.

 منابع:

 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 5
 کتاب سید رسل حضرت محمد، دکتر ریاض قدیمی، صفحه 87
 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 12
  خاتمیت، روحی روشنی

 

آخرين به روز رساني 16 دي 1386 ساعت 14:29
تعداد بازديد : 979
   
نظرات بازديد کنندگان در اين باره :
RSS feed comment


نظر خود را بنويسيد
نام
ايميل
عنوان  
نظر
 
   
   



mXcomment 1.0.7 © 2007-2009 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved
< بعد   قبل >