| خاتمیت |
|
|
|
|||||||||||

1) طبق نص صریح فرآن، کتب آسمانی گذشته به دست روحانی های آنان تحریف شده اند. حداقل این است که قرآن به تحریف تورات (اگر نگوییم تمام کتب آسمانی پیش از قرآن) صراحت آشکار دارد.
2) قرآن به صراحت می گوید یهودیان، پیامبر اسلام را آنگونه می شناختند که فرزندان خویش را. دلیل آن این است که توصیف پیامبر اسلام و حتی امامان بعد از او، در تورات آنگونه دقیق و با جزئیات بوده است که
شک نداشتند این همان پیامبری است که وعده داده شده است در اطراف مکه ظهور خواهد کرد.
3) در قرآن به صراحت آمده است که پیش از ظهور پیامبر اسلام، یهودی های مدینه به مشرکین آنجا فخر می فروختند که به زودی خداوند برای ما پیامبری مبعوث خواهد کرد (و انتظار داشتند آن پیامبر موجب
سروری آنها بر مشرکین شود) اما وقتی آن پیامبر از میان مشرکین مکه برخاست آنها به مخالفت برخواستند. این مخالفت، خود می تواند دلیل کافی برای آن باشد که یهودیان، تمام نشانه های پیامبر اسلام را از
تورات پاک سازند همانگونه که پدرانشان در گذشته هرجا مطابق میل آنها نبود، تورات را تحریف می کردند. اما با این همه، آیه آشکاری از تورات باقی مانده است که به پیامبر اسلام به طور ضمنی و به دوازده امام
پس از وی به طور صریح اشاره دارد(اینکه به شکل صریح اشاره به پیامبر در آیه وجود ندارد می تواند به دلیل همان تحریف ها باشد اما دوازده امام را چون درک نکرده بودند دست نخورده گذاشتند):
{سفر پیدایش، آیات 17 تا 20:
آنگاه ابراهیم سجده کرد و خندید و در دل خود گفت آیا یرای مرد صد ساله پسری متولد شود و ساره در نود سالگی بزاید؟ پس به خدا عرض کرد، خداوندا همان اسماعیل را منظور بدار. ولی خدا فرمود مطمئن باش
خود ساره برای تو پسری خواهد زایید و تو نام او را اسحاق خواهی گذاشت. من عهد خود را با او و نسل او تا ابد برقرار خواهم ساخت. اما در مورد اسماعیل نیز تقاضای تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و
نسل او را چنان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگی از او بوجود آید. "دوازده امیر" از میان فرزندان او برخواهند خاست.}
خوب میدانیم که تنها پیامبری که از نسل اسماعیل برخاسته، پیامبر اسلام است و باقی پیامبران شناخته شده در ادیان یهود و مسیحیت، همگی از نسل اسحاق هستند. امامان شیعه نیز همگی از نسل پیامبر اسلام هستند. لفظ "دوازده امیر" از فرزندان اسماعیل، مصداق تاریخی ای جز دوازده امام شیعه ندارد. به لفظ "امیر" هم خوب دقت کنید. "امیر" به معنای فرمانده و رهبر است و جالب است که لفظ "امام" هم در عربی، اصطلاحا" به همین معنا به کار می رود.
4) آیه ای از قرآن هست که می گوید عیسی به مردم وعده داد پس از من رسولی خواهد آمد که اسم او احمد است. اولا، صرف وجود این آیه در قرآن نشان دهنده تصریح عیسی به پیامبر پس از خویش است و اگر
چنین چیزی در انجیل نیابیم دلیل بر آن نیست که عیسی درباره پیامبر پس از خود سخنی نگفته بلکه نشانه تحریف انجیل است. ثانیا، آیاتی در همین انجیل موجود، وجود دارد که بشارت به آمدن فردی پس از عیسی دارند که بسیار به پیامبر اسلام شباهت دارد:
{انجیل یوحنا، باب 16، آیه 7:
ولی در حقیقت رفتن من به نفع شماست، چون اگر من نروم، آن تسلی بخش که روح پاک خداست، نزد شما نخواهد آمد. ولی اگر بروم او خواهد آمد، زیرا خودم او را نزد شما خواهم فرستاد.}
{انجیل یوحنا، باب 16، آیات 13 و 14:
ولی وقتی روح پاک خدا که سرچشمه همه راستی هاست بیاید، تمام حقیقت را به شما آشکار خواهد ساخت. زیرا نه از جانب خود، بلکه هر چه از من شنیده است خواهد گفت. او از آینده نیز شما را باخبر خواهد ساخت. او جلال و بزرگی مرا به شما نشان خواهد داد و با این کار باعث عزت و احترام من خواهد شد}
تأمل در این آیات بسیاری چیزها را آشکار می کند. اولا، این آیات تصریح دارد که آن "تسلی بخش" که "روح پاک خداست"پس از عیسی خواهد آمد و تا عیسی نرود او نخواهد آمد. ثانیا، آن روح پاک خدا "تمام حقیقت" را آشکار خواهد کرد. "از جانب خود سخن نمی گوید". از آینده شما را باخبر خواهد ساخت. جلال و بزرگی عیسی را به شما نشان خواهد داد و با این کار باعث عزت و احترام عیسی خواهد شد.
قرآن درباره پیامبر اسلام می گوید "و ما ینطق عن الهوی" که از نظر معنا با عبارت "از پیش خود سخن نخواهد گفت" تطبیق می کند. در قرآن از عیسی به بزرگی فراوان یاد شده است و در واقع با زدودن غبار خرافه
هایی که در طول تاریخ بر چهره واقعیت عیسی، نشسته بود (خرافه هایی همچون خدا بودن یا فرزند خدا بودن) چهره حقیقی او را نمایان کرد. و با استفاده از عالی ترین عبارات (همچون روسفید بودن در دنیا و آخرت، یا سلام به او هنگام تولد، درگذشتن و مبعوث شدنش در روز قیامت، یا او را کلمه خدا نامیدن و ...) درباره عیسی او را در چشم مسلمان و غیر مسلمان، عزتی فوق تصور بخشیده است. جالب اینجاست که عیسی می گوید آن روح پاک خدا "همه حقیقت را آشکار می نماید". آشکار است که "حقیقت" در حوزه مفاهیم پیامبران، چیزی جز "حقیقت دین" نمی تواند باشد. آشکار است که این موضوع مفهوما یعنی "خاتمیت" به معنای آنکه بیش
از آن، "حقیقت دینی" ای نیست (منظورم حقایق دیگر همچون فیزیک و فلسفه و... نیست) که بخواهد با نفر بعد از آن "روح پاک خدا" تکمیل شود. نمی گویم منظور اصلی این آیات دقیقا پیامبر اسلام است (گرچه شباهت، خیره کننده است) اما به هر حال عیسی به طور آشکار به فردی پس از خویش بشارت داده است.
نتیجه گیری: اگر معتقد به حقانیت پیامبری محمد بن عبدالله هستید و معتقدید پس از او پیامبرانی آمده اند یا خواهند آمد می باید سخن "آشکاری" از پیامبر اسلام یا قرآن نقل کنید که حجت قطعی خدا باشد، کاری که پیامبران گذشته انجام داده اند و آشکارا به پیامبر پس از خویش بشارت داده اند. پیامبری ای که صرفاً از توی فلسفه و کلام در بیاید هیچگاه حجت نیست. جالب اینجاست که حتی امامت علی هم توسط پیامبر اسلام آشکارا اعلام عمومی شد. دلایل فلسفی و کلامی با اینکه راهگشا هستند اما هیچگاه نمی توانند جای حجت بالغه خداوند را که همانا "آشکارا رساندن موضوع به مردم است" بگیرد، زیرا حتی قوی ترین استدلالات فلسفی-کلامی هم کاملاً عصری و مقطعی هستند و برای همیشه پایدار نمی مانند. تاریخ علم، فلسفه و کلام بخوبی این موضوع را آشکار می کند. تنها وقتی حجت بر مردم تمام می شود که ابهامی در کار نباشد و وقتی ابهامی درکار نیست که "تصریح" شده باشد. بنابراین سعی نکنید با تفسیر کردن آیات قرآن، پیامبری افرادی پس از پیامبر را اثبات کنید. حتی بزرگترین استدلالات هم قدرت یک "تصریح" ساده و بی تکلف و معمولی را نمی گیرد. اگر معنای "خاتم النبیین" این است که شما می فرمایید و به معنای پایان یافتن نزول فرشته وحی بر انسان ها نیست، پس من روز قیامت بر خداوند زبانم دراز است که "به شکلی سخن گفته است که بیطرف ترین انسان ها را هم به گمراهی می کشاند". تمام آنچه از قرآن و روایات به عنوان شاهد آورده اید، فقط و فقط تفسیر شماست. جالب این است که آیاتی را که از قرآن مثال آورده اید، به آسانی به اشکال دیگر که با خاتمیت به معنای مصطلح، سازگاری کامل داشته باشد، می توان معنی کرد. دوستانه و متواضعانه به شما توصیه می کنم یا "حجت" به معنایی که گفتم بیاورید یا خود و مردم را به زحمت نیندازید. ساده بگویم استدلال نکنید حجت بیاورید.
من بیصبرانه منتظر پاسخ شما و آماده هرگونه مکاتبه با شما هستم.
مظفر
ازپاسخ دوستانه و نظرات عالمانه شما سپاسگزارم و امیدوارم که در این ارتباط بتوانیم به وسعت نظر و آگاهی یکدیگر کمک کنیم
چند نکته بنظرم میرسد که لازم میدانم قبل از ورود به جزئیات به آن بپردازیم
نخست آنکه بیان حججی که مثبت ظهور پیامبر اسلام هستند باید از موضعی برون دینی بیان گردد. گرچه ما هردو بر حقانیت پیامبر اسلام اذعان داریم ولی این شواهدا باید به گونه ای باشد که بتواند یک نفر غیر مومن را اقناع نماید و آنچه بنده درخواست نموده بودم ارائه بشارات صریحی بود که بتوان با استناد آن مثلا یک مسیحی را به اسلام دعوت کرد و ظهور حضرت محمد را بعنوان موعود کتابش به او اثبات نمود
نکته دیگر آنکه مطلب تحریف آنگونه که مورد ادعای مسلمان است ممکن نیست رخ داده باشد زیرا اولا آنچه در قران ذکر گردیده مربوط تغییر دادن کلام پیامبر اسلام و جایگزینی عباراتی با معانی زشت مانند "راعنا" و" واسمع غیر مسمع" و " سمعنا و عصینا" بجای سمنا و عطینا بوده که یهودیان حاضر در پای سخنان پیامبر انجام میدادند و ثانیا صحبت از تحریف از مواضع است و نه حذف عباراتی از کتاب آسمانی و یک مورد هم مربوط به عدم اجرای حکم رجم زناکاران است که در تورات موجود است ولی یهود آنرا اجرا نمیکردند
ثالثا هیچ مومنی متن کتاب آسمانی خود را به خاطر اینکه مندرجات آن با شخصی تطبیق میکند تغییر نمیدهد و اگر واقعا چنین تطابقی وجود داشت یهود بجای تحریف بایستی دستجمعی مومن میگشتند. رابعا در زمان ظهور اسلام کتاب مقدس در اقصی نقاط جهان منتشر گردیده بود و نسخ بیشماری از آن در دست مردم بود چگونه امکان داشت که بتوانند مطلبی را از همه نسخ موجود حذف کنند . به فرض که یهودیان جزیرةالعرب این کار را کردند آیا مسیحیان اقصی نقاط جهان هم با آن سیستم ارتباطی 1500 سال قبل خبر شدند که باید این بشارت را از کتاب حذف کنند و آیا نباید حد اقل یک نسخه از این مطلب بدست مسلمانان منرصد کشف این بشارات می افتاد
در خصوص انتظار یهودیان و فخری که بر اعراب میفروختند، آنچه مسلم است ایشان منتظر ظهور مسیح موعود بودند که بیاید و آنها را از وضع فلاکت بار و آوارگی که داشتند نجات دهد نه پیامبری که آنها را دسته دسته گردن بزند و اموال و املاکشان را تصاحب کند. آیا در مورد دلیل مخالفت یهود با پیامبر اسلام با وجود بشارات صریحی که مدعی آن هستید اندیشیده اید . در مورد آیه ای که از تورات البته با کمی بی دقتی نقل فرمودید عرض میگردد که این موضوع در سفر پیدایش باب هفدهم آیه بیستم آمده هیچ سخنی از برخاستن پیامبری از نسل اسماعیل نیست چگونه ممکن است عبارت" دوازده رئیس از وی پدید آیند" اشاره به ائمه شیعه باشد ولی نامی از پیامبر که سر سلسله آنهاست نیامده باشد . اگر بفرض هم این عبارت را در مورد دوازده امام بدانیم که البته برای اهل سنت قابل قبول نیست ، نمیتوان آنرا اشاره ای صریح دانست و از همان تعبیرو تفسیرهائی است که هزار اما و اگر پیش رو دارد
در خصوص مطالبی که از انجیل نقل قرمودید گرچه مفاهیم مشابهت دارد ولی الفاظ و عبارات کاملا متفاوتند .نمیدانم این آیات را از چه منبعی نقل فرموده اید. مثلا عبارتی به صورت " تمام حقیقت را آشکار خواهد ساخت " وجود ندارد بلکه آمده " شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد" بنابراین استنتاج خاتمیت از آن بلاوجه است و بسیار کلمات دیگر که کاملا متفاوتند
در هر صورت کل ماجرا ذکر ظهور کسی است که تسلی دهنده خوانده شده و تنها وجه تشابهی که بین این شخص و حضرت محمد یافته اید نزدیکی عبارت انجیل " زیرا که او از جانب خود تکلم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد" با آیه قرآن " وما ینطق عن الهوی - ان هو الا وحی یوحی- علمه شدید القوی" آیا این حد از شباهت عبارات میتواند یکی بودن حضرت محمد با تسلی دهنده را اثبات نماید؟
گرچه ما نیز در اینکه این آیات انجیل اشاره به ظهور حضرت محمد است با شما موافقیم ولی انصاف بدهید که ابدا صراحتی که بتواند یک مسیحی را به اسلام هدایت کند در آن موجود نیست
اما سوالی که از اشارات قرآن به ظهور بعد فرمودید
دوست عزیز قرآن فرموده " لکل امة رسول"و " لکل امة اجل" و " لکل اجل کتاب" آیا شما از این عبارات چیزی غیر از این میفهمید که هر امتی پیامبری دارد و هر امتی دورانی دارد و هر دورانی کتابی دارد؟ آیا اشاره به استخلاف قوم سلمان (ایرانیان) بجای اعراب را که در تبیین عبارت "یستخلف قوم غیرکم" آمده اشاره ای صریح به ظهور هدایت الهی در امتی جدید نمیدانید؟
آیا وقتی حضرت محمد خود را خاتم النبیین و حضرت علی را خاتم الوصیین میخوانند در کنار اصطلاحات رایجی چون خاتم العلما و خاتم الشعرا، در برداشت خود از معنای خاتم دچار تردید نمیگردید؟
آیا از این صریحتر میتوان گفت که پیامبرانی در آینده خواهند آمد " یا بنی آدم اما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم "؟
آیا به مفهوم "خاتم لما سبق و فاتح لماستقبل" اندیشیده اید؟
آیا سنت ارسال رسل را که به فرموده قرآن تغییر ناپذیر است منسوخ میدانید؟ " سنة من ان قد ارسلنا من قبلک من رسلنا و لن تجد لسنتنا تبدیلا" آیا گمان میکنید دریای بیکران علم الهی محدود به کتابی است که بر حضرت محمد نازل شد و دیگر خداوند حرفی برای آموختن به انسانها ندارد و ابواب فیض و رحمت الهی الی الابد مسدود گشته؟
آن گاه که اجازه دهیم دیگران بجای ما بیاندیشند و سوء برداشتهای خود را به ما تلقین کنند حق نداریم بیراهه رفتنمان را به حساب نامفهوم بودن کلام الهی و پیروی ازمقبولات اکثریت بگذاریم و از خدا طلبکار شویم زیرا که فرموده اند اکثرهم لایعقلون و اکثرهم لا یفقهون
به شما توصیه میکنم که یکبار دیگر مقاله خاتمیت را با رجوع دقیق به پاورقی های آن بخوانید و اگر استدلال محکمی در رد آن دارید بیان فرمائید
نور هدایت الهی فرا راهتان باد
شما در مورد کلمه خاتم االنبیین توضیحات و تفصیلاتی فرموده و این آیه قرآن را تاویل فرموده اید. در حالیکه من در صفحه 5 کتاب عربی بیان حضرت باب خواندم که ایشان اجازه هیچ تفسیر و تاویلی را در مورد کتب مرجع و از جمله قرآن نداده اند! و تفسیر و تاویل قرآن هم طبق آیه7 آل عمران در کتاب قرآن فقط بوسیله پیامبر و جانشینانش مقدور می باشد. پس چرا شما آیات و عبارات کتاب بیان و قرآن را تفسیر می فرمایید؟
در آثار حضرت باب و من جمله بیان عربی که اشاره فرمودید هیچگونه مطلبی دال بر عدم اجازه تأویل قرآن وجود ندارد .لطفا آیه ای را که از آن چنین برداشتی نموده اید برایم ارسال نمائید تا در مورد آن تبادل نظر کنیم . همانگونه که بیان داشتید تنها مرجع ذیصلاح برای تأویل قرآن پیامبر الهی است و مطالبی که در این مقاله درج گردیده متکی بر تأویلی است که توسط خداوند در آثار حضرت بهاءالله و حضرت باب بعنوان پیامبران الهی آمده
در عین حال بین تأویل که رسیدن به منظور اصلی نگارنده بدون نیاز به استدلال است با کشف ظرائفی که در آثار الهی مندرج است و نتیجه منطقی دقت در مفاهیم است ، تفاوت بسیار وجود دارد و هیچگاه منعی برای تعمق و غور در آثار الهی وجود نداشته بلکه بالعکس توصیه اکید گردیده ، تا معانی بدیعه از آن استخراج گردد
با آرزوی توفیق
نکته دیگر آنکه بگفته خود شما قرآن به صراحت از واژه خاتم النبیین استفاده کرده در حالیکه شما معنای صریح آن را رها کرده و با استناد به تشبیهات زبان عرب ادعا می کنید قران در مورد مسئله به این مهمی صراحتا سخن نگفته در حالیکه خودتان هم هیچ آیه ای که صراحتا به ظهور پیامبر بعدی وعده داده باشد ارائه نکرده اید در حالیکه در کتب آسمانی نظیر تورات و انجیل به ظهور آخرین پیامبر وعده داده شده و مشخصاتی که برای او ذکر شده بسیار شبیه پیامبر اسلام است. پس چرا قران صریحا به ظهور پیامبر شما وعده نداده؟
اگر دقت فرمائيد خواهيد ديد كه وجود اجل براي كل امتها ذكر گرديده و استثنائي در بين نيست در ضمن آيات زيادي هم ذكر شده كه ظهور پيامبران در آينده از آن استنتاج ميگردد ازجمله آيه اي كه به تغيير ناپذير بودن سنت الهي در ارسال پيامبران اشاره دارد و يا آيه اي كه در سوره اعراف به صراحت ظهور پيامبران در آينده را وعده ميدهد . در معناي خاتم النبيين هم از چند جنبه اشكالات اساسي تعبير عاميانه آن بيان گشته از مقايسه آن با اصطلاح خاتم الشعرا و خاتم الوصيين گرفته تا بيان تفاوت معناي نبي و رسول . بد نيست يك بار ديگر اين مقاله را با ارجاع كامل به زيرنويسها مطالعه نمائيد و اگر نقد مستدلي داشتيد ارسال فرمائيد. در ضمن اگر سندی دال بر بشارت بر ظهور فردی شبیه پیامبر اسلام در کتب مقدسه قبل دارید حتما برای ما ارسال نمائید.
مويد باشيد
خاتم علاوه بر نکیشن و زینت به معنای بستن و مهر و موم کردن بسته و یا نامه ای است که قصد ارسال آن به جایی را داشته باشیم .
و خاتم النبین یعنی محمد رسول الله ، مجموعه ای از آگاهی های انبیاء قبلی را در مجموعه به نام قرآن از طرف الله دریافت و انتقال داده است و آنرا مهر و موم معنوی(نه طاهری) نموده است تا در عصر نور و اتحاد جهانی به صورت سالم و تحریف نشده به دست مامورین و رسولان الهی برسد .
در ضمن طبق روایات اسلامی در زمان ظهور منجی عالم 313 رسول نیز در صف او هستند و این خود دلیل محکم دیگری در تائید ادامه نبوت و رسالت است .
در ضمن نبی با رسول تقاوت دارد .
نبی : آگاهی دهنده
رسول : مامور انجام کار و تغییر و تحولی بنیادی از طرف خداوند است که تاثیرات حضور یک رسول بسیار بسیار فراتر از یک نبی است . در ضمن در روایات اسلامی 124000 نبی و تنها 313 رسول از بین انان وجود دارد . لذا نبی و رسول با هم متفاوت هستند .
در ضمن اگر علاقه به مطالعه مقالاتی کامل و جامع در این زمینه دارید به مقالاتی که در سایت www.kimiagari.com وجود دارد نیز می توایند مراجعه نمائید .
در احادیث و گفتار بزرگان آمده است که به محض ورود آخرین مکنجی تغییراتی شگرف در نظام هستی روی میدهد از جمله ایجاد عدالت اجتماعی این یک از هزار وعده ایست که داده اند شما که میگویید امام عصر ظهور کرده است آیا عدالت همه جا هست
ظهور پیامبران به جهت هدایت انسانهاست و قرار نیست که به قوه قهریه و نیروی نظامی عالم را تحت سلطه خود درآورند
طریق وصول به سعادت و عدالت در تعالیمشان بیان گردیده و تمایل و تمکین انسانها به این تعالیم است که میتواند وعود الهیه را محقق سازد
از این گذشته اگر در متن همان وعود دقت نمائید میفرمایند جهان پر از عدل و داد میگردد همانگونه که پر از ظلم گردیده بود
ایا ظلم و بی عدالتی در جهان یک شبه گسترش یافت که اکنون انتظار رفع سریع آنرا داشته باشیم
وعود الهی حتمی الوقوع است ولی عملکرد ما در این جهان میتواند زمان تحقق آنرا تسریع نماید یا به تعویق اندازد و یا اینکه باعث شود از مسیری کم فراز و نشیب به آن برسیم یا با گذراندن مصائب بیشمار و جنگها و ویرانیهای فراوان به آن دست یابیم
اگر اینگونه بنگریم خود را منفعل و منتظر نجات توسط منجی نخواهیم دید بلکه خویش را همچون سربازی در لشکر نور خواهیم یافت که در شکست دادن سپاه ظلمت و جهل تلاش میکند و در نجات عالم و رساندن آن به سعادت نقش آفرین است ، نه ناظری نشسته و منتظر قهرمان
نور هدایت الهی فرا راهتان باد
mXcomment 1.0.7 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved
مطالب منتخب
- علل استمرار ارسال پیامبران از جانب خداوند و ظهور ادیان
- سخنی با هموطنان عزیز
- تاریخ مختصر حیات حضرت باب
- اصول اعتقادات بهائی
- کشور مقدّس ایران در نظر بهائیان
- فعالیتهای بینالمللی جامعهء بهائی در زمینهء وحدت و رفاه عالم انسانی
- استدلالات نقليّه از کتب مقدّسه و سه فصل از دانيال
- خاتمیت
- دیانت بهائی، آئینی آینده بین
- نظر برخی از دانشمندان، بزرگان و مستشرقین عالم درباره دیانت بهائی


