قسم به آفتاب فجر توحید که اگر احبای الهی کشته شوند ، نزد این عبد محبوب تر از آن است که به نفسی تعرض نمایند
حضرت بهاءالله

 
در معنای اسلام چاپ ايميل
(4 :مجموع راي ها)
  
نوشته شده توسط : مدیر سایت
11 آذر 1386 ساعت 20:53

" آنچه از نادانی بکاهد و بر دانائی بیفزاید او پسندیده آفریننده بوده و هست"
(حضرت بهاءالله)
هدف از این مقاله، صرفا جهت اطلاع رسانی به محققین و جویندگان حقیقت می باشد، تا با تامل و تعمق در تاریخ ادیان، احادیث مرویه، قرآن مجید و سایر کتب آسمانی بعد دیگری از عقاید و باورها برایشان گشوده شود. از سوی دیگر نشان داده شود که بعضی از عبارات مذکور در قرآن کریم، از جمله خاتم النبیین و اسلام به عنوان دیانت آخر، معنایی غیر از معنای ظاهری داشته و این چنین موانع و حجابهایی در کتب مقدسه پیشین نیز موجود بوده که همواره سبب و علت امتحان خلق در یوم ظهور پیامبران الهی بوده است. همچنین توضیح داده شود، که استدلالهای بهائیان برای حقانیت دیانت بهائی، در باب ظهور پیامبری جدید و آمدن دیانتی جدید در سلسله ادیان الهی، در احادیث و قرآن مجید موجود می باشد و خارج از سند و مدرک نیست، البته مقبل و معرض همیشه در دنیا بوده و خواهند بود.
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو  خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
رفتار بهائیان با معرضین دیانت بهائی، همان رهنمودی است که در آیه 46 سوره عنکبوت از کلام الله مجید آمده است: " با اهل کتاب جز به نیکوترین طریق بحث و مجادله مکنید ... و به اهل کتاب بگویید که ما به کتابی که بر ما نازل شده و به کتاب آسمانی شما به همه ایمان آورده ایم و خدای ما و شما یکی است و ما تسلیم و مطیع فرمان اوییم". حضرت بهاءالله، پیامبر و شارع دیانت بهائی و حامل وحی الهی در این یوم، بهائیان را در این باب چنین هدایت میفرمایند: " آنچه را دارائید بنمائید. اگر مقبول افتاد، مقصود حاصل، و الا تعرض باطل".
مطلب دیگر آنکه، افترا ها و تهمت های گوناگونی  به دیانت بهائی زده شده که اذهان عموم را در مورد این آئین آسمانی خدشه دار کنند که امید واریم اینگونه مقالات کمکی باشد تا محققین منصف و جویندگان حقیقت با تحقیق منصفانه و عاری از غرض این سوء تفاهمات را برطرف سازند. البته این تهمت ها و ردیه نوشتن ها در تاریخ ادیان هیچ تازگی ندارد و مطلب جدیدی نیست. چنانچه، " بسیاری از مادیون و یهود و مسیحیین بالاخص نیز، کتب ردیه بر قرآن مجید نوشته اند و ایرادات مفصل گرفته اند، مانند جرجیس صال صاحب "المقالة فی الاسلام" که هاشم شامی به عربی ترجمه کرده و تذییلات به آن نوشته است و عبدالمسیح که کتاب براهین را در چهار جلد قطور رد بر اسلام نوشته و کشیش فاندرنمساوی که میزان الحق را رد بر اسلام نوشته است و امروز بنام سنجش حقیقت تغییر اسم داده و بالسنه مختلفه ترجمه شده و کتاب ینابیع الاسلام که بسیار مفصل و رد بر اسلام است" .
در هر صورت، تحقیق و تفحص به شهادت کلام الله مجید، از وظایف شخصی هر مومنی می باشد، که در آیه 6 سوره حجرات میفرماید: یا ایها الذین ءامنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (ای مومنان، هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید).
از جمله تهمت هایی که به این آئین الهی می زنند اینکه، دیانت بهائی دست نشانده خارجی ها است، لیکن به مصداق آیه 81 سوره مومنون، بل قالوا مثل ما قال الاوّلون، بلکه گفتند مانند آنچه پیشینیان گفتند، اینگونه تهمت ها نیز در تاریخ ادیان هیچ تازگی ندارد و مطلب جدیدی نیست. باری، در صفحه 374 تفسیر مواهب علیه آمده است: " کفار میگفتند مطالبی را که حضرت محمد (ص) می گوید از خارجیان یاد می گیرد مانند جبر و سیار که دو تن از غلامان بودند که شمشیر ها را صیقل می دادند". همچنین، آیه 103 سوره نحل از کلام الله مجید، در جواب اینگونه تهمت ها که خارجیان قرآن را به محمد می آموزانند چنین نازل شده است: " و لقد نعلم یقولون انما یعلمه بشر لسان الذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین، یعنی و ما کاملا آگاهیم که کافران (معاند) می گویند: آن کس که مطالب این قرآن را به رسول می آموزد بشری است، ( مقصودشان بلعام ترسا یا عایش یا یعیش یا غلام رومی یا سلمان فارسی بود) در صورتیکه زبان آن کس که این قرآن را به او نسبت می دهند اعجمی (غیر فصیح) است و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است". و سایر اعتراضات که بر حضرت رسول اکرم (ص) وارد می آوردند، از جمله آنکه در آیه 8 سوره فرقان آمده است: و ستمکاران گفتند پیروی نمی کنید مگر مردی که جادو شده است ( و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا)، و در آیه 41 سوره الحاقه آمده است: و نیست آن سخن شاعری که اندکی از شما تصدیق می کنید ( و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تومنون)، و در آیه 38 سوره مومنون آمده است: نیست او مگر مردی که می بندد بر خدا دروغ و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد ( ان هو الا رجل افتری علی الله کذبا و ما نحن له بمومنین) و در آیه 5 سوره فرقان آمده است: گفتند که این کتاب (قرآن) افسانه های پیشینیان و حکایات سابقین است (و قالوا اساطیر الاولین ) و ... الی آخر. و این آیات کلام الله ذکر شده است تا پندی برای آیندگان باشد! چنانچه در آیه 120 سوره هود آمده است: و کلا نقص علیک من انباء الرسل...موعظة و ذکری للمومنین (و ما از همه این حکایات و اخبار انبیاء بر تو بیان میکنیم...مومنان را پند و عبرت و تذکری باشد).
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
حضرت بهاالله می فرمایند: " بگو ای دارای چشم، گذشته آئینه آینده است. ببینید و آگاه شوید. شاید پس از آگاهی دوست را بشناسید و نرنجانید".  وگرنه آنکه،
گر جمله کائنات کافر گردند                  بر دامن کبریاش ننشیند گرد

مقدمه
مطالعه تاریخ ادیان روشنگر این مطلب است که با ظهور هر دیانت جدیدی در جهان، از آنجا که ظهور موعود بر وفق معمول و معتقدات قوم واقع نشده، در تمامی ادوار، " انبیاء از شماتت اعداء و ظلم اشقیا و اعراض علما که در لباس زهد و تقوی ظاهر بودند آسودگی نیافتند"  و به استناد آیه یازدهم سوره حجر: " و ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزءون، هیچ رسولی بر آن مردم نمی آمد جز آنکه به استهزای او می پرداختند". بنابراین، در احیان ظهور پیامبران الهی، اهل ارض به آسانی پیام آسمانی آنها را نپذیرفته و به شهادت آیه چهارم سوره انعام: " و ما تاتیهم من ءایة من ءایات ربهم الا کانوا عنها معرضین، هیچ آیتی از آیات الهی بر اینان نیامد جز آنکه (از روی جهل و عناد) از آن روی گردانیدند". حال آنکه، اگر دینی از جانب حق باشد و از سرچشمه الهی نشات گیرد حقیقت چون آفتاب خواهد درخشید و به فرموده حضرت مسیح: چراغ زیر فانوس خاموش نماند و آتش بر فراز تپه پنهان نشاید،  و
چراغی را که ایزد بر فروزد      هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
و اگر آئینی از جانب حق نباشد خود به خود نابود خواهد شد و به بیان حضرت مسیح: هر نهالی که پدر آسمانی نکاشته باشد کنده شود و به شهادت آیه 26 سوره ابراهیم: " مثل کلمه کفر مانند درخت آلوده ایست که ریشه اش به اعماق زمین نرود و هیچ ثبات و بقائی ندارد".
در هر صورت، همانطور که ذکر شد، پیامبران تمام ادیان آسمانی همواره مورد انکار و اعتراض عامه مردم خصوصا پیروان ادیان پیشین واقع شده اند، که اين اعتراض معمولا، " بنا بر عدم ادراک آیات الهي خصوصا متشابهات کتب مقدسه قبل ، تقلید از آباء و اجداد و پیروی از پیشوایان مغرور و دنیا پرست بوده است. و عموما، نه تنها این معرضین به انکار اکتفا ننموده، بلکه هر جام بلایی را در کام آن مظاهر مقدس الهی ریخته، گهی به بند و زندانشان کشیده و زمانی آن مظاهر مقدسه را به دار آویخته و شهید نموده اند" . و پس از گذشت زمان، آیندگان حقانیت این ادیان الهی را همواره اذعان نموده و از ظلم و ستمهای وارده بر این پیامبران الهی و پیروان اولیه شان متاثر و متاسف گشته و این روند در سراسر تاریخ همواره تکرار شده و هیچ درس عبرتی از تاریخ گرفته نشده و به قول فدریک هگل فیلسوف نامدار آلمانی: تاریخ ثابت کرده که انسان از تاریخ هیچ چیز یاد نمی گیرد. چنانچه در کتب مقدسه الهی نیز به این مطلب اشاره شده، از جمله در آیه 184 سوره آل عمران خطاب به حضرت محمد (ص) آمده است: " فان کذبوک فقد کذب رسل من قبلک جاء و بالبینات و الزبر و الکتاب المنیر، یعنی پس ای پیغمبر اگر ترا تکذیب کردند غمگین مباش که پیغمبران پیش از تو را که معجزات و زبورها و کتاب آسمانی روشن بر آنها آوردند نیز تکذیب کردند".
حضرت بها الله شارع دیانت بهائی ما را دعوت به مطالعه و تعمق در تاریخ ادیان میفرمایند که علت تعرض عباد از پیامبران و شارعین ادیان زمان چه بوده است چنانچه در کتاب آیات الهی آمده است: "... که نوحه حضرت نوح از بهر چه بود و اعراض قوم از او از بهر چه؟ ذلت حضرت هود چه معنی داشت و طرد حضرت صالح از بهر چه؟ صعود حضرت عیسی به سماء چهارم و بلای او از دست که بود؟ توجه حضرت رسول به یثرب چرا؟ تکذیب قرآن و فتوای بر قتلش چرا؟..."  و در مقام دیگر میفرمایند: " آیا از اول ابداع الی حین از مشرق اراده الهی نوری و یا ظهوری (پیامبری) اشراق نموده که قبائل ارض او را قبول نموده و امرش را پذیرفته اند؟... در احیان ظهور کل مبتلی بوده اند. بعضی را مجنون گفته اند و برخی را کذاب نامیده اند و عمل نموده اند آنچه را که قلم حیا میکند از ذکرش..."  الی آخر.
در هر صورت، " یکی از دلائل عدم ایمان و اقبال مردمان، در اعصار ظهور پیامبران الهي، بدعت های نادرست و نا صوابی بوده که در اثر مرور دهور و اعصار و اختلاف افکار و تفاسیر نادرست پیشوایان ریاکار در آئین پروردگار پدیدار و سیر قهقرانی و تغییر و دگرگونی اصول ادیان را موجب گشته است" . بطور مثال، یکی از عقایدی که همواره در تاریخ ادیان تکرار شده است اینکه، پیروان ادیان الهی، پیامبر آئین خویش را آخرین فرستاده از جانب خدا و آئین وی را آخرین آئین الهی دانسته و پیامبر بعدی را مورد انکار و تکذیب قرار داده اند. این پدیده بالاخص در یهودیان، مسیحیان و مسلمانان هر یک با خصایص و ویژگیهای خاص خود دیده میشود. حتی، به استناد کلام الله مجید، پیروان حضرت یوسف نیز به آسانی به ظهور حضرت موسی ایمان نیاوردند چرا که معتقد بودند که بعد از آن حضرت، پیامبر دیگری از جانب خدا مبعوث نخواهد شد، چنانچه، در آیه 34 سوره غافر آمده است: " و پیش از این یوسف بسوی شما با معجزات و ادله روشن آمد و دایم از آیاتی که برای شما آورد در شک و تردید بماندید، تا آنکه یوسف از دنیا برفت، گفتید که دیگر خدا از بعد او هرگز رسولی نمی فرستد. بلی این چنین خدا مردم مسرف ( ستمگری) را که در شک و تردیدند به گمراهی و خذلان خود وا می گذارد". یهودیان نیز معتقد بودند که فیض الهی مسدود شده است و دیگر پیغمبری از جانب خداوند مبعوث نمی شود، که خداوند در آیه 64 سوره مائده خطاب به آنها می فرماید: " و یهود گفتند دست خدا بسته است و بواسطه این گفتار دروغ دست آنها بسته شد و به لعن خدا گرفتار گردیدند بلکه دو دست خدا گشاده است و هرگونه بخواهد بر خلق انفاق می کند و همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزود".
  همچنین مسیحیان نیز معتقدند که: هرگز حکم انجیل مرتفع نمی شود و پیغمبری مستقل مبعوث نمی گردد الا برای اثبات شریعت انجیل. و برای اثبات این ادعا استناد به آیاتی از انجیل مقدس می کنند، از جمله در آیه 35 فصل 24 از انجیل متی آمده است: " آسمان و زمین ممکن است زائل و معدوم شوند اما کلام من هرگز زائل نمی شود و همیشه باقی و ثابت میانه ناس خواهد بود". و همچنین در آیات 5 – 7 فصل سوم از انجیل یوحنا می خوانیم: " نفسی که زنده نشده است از ماء معرفت الهی و روح قدسی عیسوی قابل ورود و دخول در ملکوت ربانی نیست". و همانطور که مشاهده شد، این قصه سری دراز دارد و این اولین بار در تاریخ ادیان نیست که مسلمین نیز معتقدند که حضرت محمد (ص) خاتم الانبیاء و آخرین فرستاده خدا و دیانت اسلام آخرین دیانت الهی است و خلاصه آنکه، تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل!
قسمتهایی از الواح مقدسه بهائی را زینت بخش این مقال می کنیم که آمده است: "...خداوند می فرماید از یوم اول الی حین انبیاء و اصفیا را مخصوص هدایت خلق فرستادیم تا کل را به حق جل جلاله دعوت نمایند و کوثر بقا که سبب و علت حیات ابدی و زندگی سرمدی است عطا نمایند تا کل به آنچه مقصود فائز گردند و لکن خلق نصایح حق را نشنیده بلکه انکار نمودند. موسی را با ید بیضا فرستادیم، قبولش ننمودند و قبل از او خلیل به نور جلیل آمد تکذیبش نمودند. حضرت روح با قدرت ملکوتی ظاهر، طرارش نامیدند. حضرت خاتم با فرقان آمد، کذابش گفتند و بر قتلش فتوا دادند..."  و همچنین آمده است: " ناظر به ایام قبل شوید که چقدر مردم از اعالی و ادانی که همیشه منتظر ظهورات احدیه در هیاکل قدسیه (ظهور پیامبران) بوده اند بقسمی که در جمیع اوقات و اوان مترصد و منتظر بودند و دعاها و تضرعها مینمودند که شاید نسیم رحمت الهیه بوزیدن آید و جمال موعود از سرادق غیب بعرصه ظهور قدم گذارد و چون ابواب عنایت مفتوح میگردید و غمام مکرکت مرتفع و شمس غیب از افق قدرت ظاهر میشد جمیع تکذیب مینمودند ... تامل فرمائید که سبب این افعال چه بود که به این قسم با طلعات جمال ذی الجلال (پیامبران الهی) سلوک می نمودند و هر چه که در آن ازمنه سبب اعراض و اغماض آن عباد بود حال هم سبب اغفال این عباد شده و اگر بگوئیم حجج الهیه کامل و تمام نبود لهذا سبب اعتراض عباد شد این کفری است صراح، لاجل آنکه این بغایت از فیض فیاض دور است و از رحمت منبسطه بعید که نفسی را از میان جمیع عباد برگزیند برای هدایت خلق خود و به او حجت کافیه وافیه عطا نفرماید و معذلک خلق را از عدم اقبال به او معذب فرماید بلکه لم یزل جود سلطان وجود بر همه ممکنات بظهور مظاهر نفس خود احاطه فرموده و آنی نیست که فیض او منقطع شود و یا آنکه امطار رحمت از غمام عنایت او ممنوع گردد..."  انتهی.
همچنین، حضرت عبدالبهاء، یگانه جانشین حضرت بهاءالله و مبین و مفسر آیات الهی میفرمایند: "حضرت روح (مسیح) را سرگشته دشت و صحرا کردند...سرور کل خاتم رسل را دندان شکستند و شاه شهیدان (امام حسین) را بنهایت مظلومیت خون مطهر ریختند و بر اهل بیت رسالت خاک مذلت بیختند. حضرت امیر را زخم شمشیر روا داشتند و هفتاد سال در مجالس و محافل... و منابر لعن و سبّ نمودند" . " جهانیان را آئین دیرین چنین است که دشمن راستی اند و بدخواه حق پرستی" .
 
در معنای اسلام

برخی از مسلمین را اعتقاد چنان است که دیانت اسلام (دیانت حضرت محمد (ص)) آخرین دیانت الهی و مکتب تکاملی می باشد و تشریع شرایع برای همیشه مقطوع گردیده است، که برای این ادعا استناد به آیاتی اینچنین از قرآن شریف می نمایند: ان الدین عند الله الاسلام (آل عمران، 19)، یعنی همانا دین پسندیده نزد خدا آئین اسلام است، همچنین: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین ( آل عمران، 85)، یعنی و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است. لیکن مطالعه قرآن کریم و تامل و تعمق در این کتاب آسمانی خلاف این عقیده را نشان می دهد و چه بسا این نوع نگرش با بسیاری از آیات قرآن شریف و احادیث مرویه که در باب استمرار ظهورات الهی می باشد (که در جای و مبحث خود بدان اشاره می شود) منافات دارد.
اسلام از ریشه سَلمَ و به معنای تسلیم محض در برابر امر و اراده الهی می باشد. مطالعه کلام الله مجید نشان می دهد که، در قرآن شریف اسلام به دو صورت خاص و عام آمده است. در معنای خاص اسلام نام دینی است که، حضرت محمد (ص) به عنوان پیامبر و شارع آن دین می باشد. اما در معنای عام، اسلام به مفهوم جامع و وسیعی بیان شده و به پیروان و انبیای گذشته نیز اطلاق گردیده و در کل، اسلام حقیقت همه ادیان می باشد و " دین همه انبیاء قبل و بعد و دین همه مومنان از ابتدا تا انتهاست". کوتاه سخن آنکه، اسلام یعنی سر تسلیم فرود آوردن در برابر امر خداوند ( دین الهی)، که همواره در هر عهد و زمان با ظهور هر پیامبر جدیدی تجدید می شود.
در این مقام، نگاهی می اندازیم به آیه 85 سوره آل عمران : و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین، و قبل از توضيح در مورد مفهوم آيه مباركه فوق، بايد متذكر شويم كه چون اين آيه با حرف عطف «واو»‌ شروع می شود، بنابراين آیات قبل از آن مرتبط  به اين آيه مباركه مي‌گردد و این آِیه نتيجه‌گيری از آيات قبل است، آیاتی كه تماما در مورد نهي اكيد از انحصار طلبي و تنگ نظري ونهی از تمسك به اديان خاص و دستور اكيد به توجه بر جنبه وحدت اديان است. خداوند در آیات 81 – 85 سوره آل عمران چنین می فرماید:
 و اذ اخذ الله میثاق النبیین لما ءاتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتومنن به و لتنصرنه قال ءاقررتم و اخذتم علی ذلکم اصری قالوا اقررنا قال فاشهدوا و انا معکم من الشاهدین ( آل عمران: 81)، یعنی و آنگاه خدا از پیغمبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم سپس بر شما ( اهل کتاب) رسولی از جانب خدا آمد که گواهی به راستی کتاب و شریعت شما می داد به او ایمان آورده و یاری او کنید، خدا فرمود: آیا اقرار داشته و پیمان مرا بر این امر پذیرفتید؟ همه گفتند اقرار داریم. خدا فرمود: گواه باشید، من هم با شما گواهم. فمن تولی بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون (82)، یعنی پس کسانی که بعد از آمدن آن رسولان روی (از حق) بگردانند، محققا آنان گروه فاسقان خواهند بود. افغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون(83)، یعنی آیا کافران، دینی غیر دین خدا را می طلبند؟ و حال آنکه هر که در آسمانها و زمین است خواه نا خواه مطیع امر خداست و همه بسوی او رجوع خواهند کرد. قل ءامنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل علی ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون (84)، یعنی بگو: ما به خدای عالم و شریعت و کتابی که به خود ما نازل شده و آنچه به موسی و عیسی و پیغمبران دیگر از جانب پروردگارشان داده شده  (به همه ایمان آورده ایم) فرقی میان هیچ یک از پیغمبران نگذاریم و ما مطیع فرمان خداییم. و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین (85)، یعنی و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.
 ارتباط عميقي كه مجموع اين آيات با آيه " و من يبتغ غير الاسلام دينا " دارند مطلب را بقدري صريح  و واضح بيان مي‌نمايد كه جای هیچ شك و ترديدي باقي نمي‌گذارد كه قرآن كريم موكدا در صدد نهي از محدود نگري و انحصار گرايي نسبت به اديان خاص است. محدوديتي كه نتيجه غلو و تعلق افراطي متدينين به دین خاص خود و پيامبر خويش است كه قرآن كريم از آن نهي فرموده و بيان می دارد كه ايمان شما وقتي قابل قبول و موجب رستگاري است كه ناظر به جنبه وحدت انبياء يعني حقيقت مشترك اديان " ما انزل الي جميع الانبياء " و مبتني بر عرفان و ادراك حقيقت دين باشد. نه وجوه متمايزه و مشخصه اديان و نه جنبه جسماني انبياء كه مدام رو به تغيير و تبديل است. قرآن كريم مشخصه  اين نوع ايمان را، آمادگي پذيرش پيامبران جديد و عدم تعصب نسبت به پيامبر زمان و تعاليم خاص هر دين مي‌داند، و وصول به اين مقام را به عنوان عهد و ميثاق دینی، که از رکن رکین هر دین به حساب می آید و وجه ممیزه مطیعان خداوند از متمردان است، ناميده است. حتي خداوند متعال، خطاب به حضرت رسول (ص) و امت ایشان میفرماید که آنان نیزبايد اينگونه به انبياء و ديانت ناظر باشند و به حقيقت نازله بر قلوب آنان يعني حقيقت واحده‌اي كه يكسان به انبياء تجلي مي‌شود عارف گردند ( قل آمنا بالله وما انزل الینا وما انزل علی ابراهیم و....)، یعنی باید بما انزل الیکم و ما انزل الیهم كه يك حقيقت بيش نيست متمسك شویم، در اين صورت است كه انبيا هيچكدام براي ما فرقي نداشته و نخواهند داشت " لا نفرق بین احد منهم" و تسليم مقام وحدتي كه حاكم بر انبياء و همه اديان است " و نحن له مسلمون" خواهيم شد. 
حال چگونه ممکن است که خداوند در قرآنی که شیوه یهود و نصاری را به خاطر انحصار طلبی و پا فشاری بر حقانیت خود و رد ادیان دیگر، شیوه ای جاهلانه و نفاق افکنانه انگاشته، و همچنین پس از تاكيد بسیار و عهد و ميثاق مبرم ومحكم و جلب توجه انبياء و امت آنها به حقيقت اديان و وجوه مشترك آنها، خود درجایی دیگر از کلام الله مجید همین نوع تفکر وایده را ترویج نماید و چنین تناقض آشکاری را دامن زند و از بین دو معنایی که در کلام الله مجید در مورد کلمه اسلام به کار رفته، معنایی را در نظر گیرد که مفهوم آیات قبل را بکلی نفی کند و با آنها متناقض باشد و اسلام را منحصرا و تنها و تنها به یک دین و آئین، یعنی شریعت حضرت محمد (ص) اختصاص دهد؟ فاعتبروا یا اولو الابصار. آیه مبارکه زیر جای بسی تامل و تعمق می باشد: قالت الیهود لیست النصاری علی شیی وقالت النصاری لیست الیهود علی شی کذلک قال الذین لا یعلمون  مثل قولهم تشابهت قلوبهم. 
باری، در آثار اسلامي نیز دیده می شود كه اين نکته ظریف و دقيق و عميق، مفهوم کلی اسلام، كه در قرآن شریف آمده است برای بسیاری موجب اشتباه شده و حتی در عهد ائمه اطهار نیز، مفضل بن عمر که از اصحاب امام جعفر صادق (ع) بوده، از شخصی چون امام صادق (ع)، در تائید این مطلب که اسلام حقیقت همه ادیان است نه تنها دین حضرت محمد (ص) حجت می طلبد، چنانچه در صفحه 643 ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، مفضل بن عمر از امام صادق (ع) چنین روایت میکند: "... مفضل گوید عرض کردم ای سید من آیا دین پدران قائم علیه السلام که ابراهیم علیه السلام و نوح و موسی و محمد (ع) باشند اسلام بود، فرمود آری ای مفضل آن اسلام است نه غیر آن. عرض کردم ای آقای من آیا این مطلب را در کتاب خدا یافته ای، فرمود آری از اول قرآن تا آخر از این مضمون بسیار است از جمله آنها این آیه است، ان الدین عند الله الاسلام و نیز از آنجمله قول خدای تعالی است، ملة ابیکم ابراهیم هو سمئکم المسلمین (سوره حج، آیه 78) یعنی اسلام دین پدر شما ابراهیم است و اوست که شما را مسلمان نامید. و از جمله قول خدای تعالی است در قصه ابراهیم و اسمعیل (ع)، و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک (سوره بقر، آیه 128)، یعنی ما را چنان بکن که بتو اسلام بیاوریم و از اولاد ما هم امت مسلمی خلق بکن. و از اینجمله قول خدای تعالی است در قصه فرعون، حتی اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنوا اسرائیل و انا من المسلمین (سوره یونس، آیه 90)، یعنی تا وقتی که غرق شدن او را دریافت گفت که ایمان آوردم و تصدیق کردم باینکه معبودی نیست مگر آن خدائیکه بنی اسرائیل به او ایمان آورده اند و من از جمله مسلمانانم. و در قضیه سلیمان علیه السلام و بلقیس فرموده، اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین، یعنی با سلیمان به پروردگار عالم اسلام آوردم. و از اینجمله قول عیسی است که گفت، من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصار الله آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون (سوره آل عمران، آیه 51)، یعنی عیسی علیه السلام گفت یاران من در خصوص امر الهی کیانند. حواریون گفتند که ما انصار و یاران خدائیم و به خدا ایمان آوردیم شاهد باش به اینکه ما مسلمانیم. و از اینجمله قول خدای تعالی است، و له اسلم من فی السموات و الارض طوعاً و کرهاً (سوره آل عمران، آیه 83)، یعنی آنان که در آسمانها و در زمینند برای خدا اسلام آوردند بعضی با صمیم قلب و بعضی با اکراه. و از اینجمله قول خدای تعالی است در قصه لوط علیه السلام، فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین (سوره الذاریات، آیه 36)، یعنی در آنجا از مسلمانان پیشرو از اهل یک خانه نیافتیم. و از اینجمله قول خدای تعالی است، قولوا آمنا بالله و ما انزل علینا ... لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون (سوره بقره، آیه 136)، یعنی بگویید که بخدا و به آنچه که به ما نازل شده ایمان آوردیم و در میان پیغمبران فرق نمی گذاریم و ما به او اسلام آوردیم. و از اینجمله قول خدای عز و جل است، ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت ... و نحن له مسلمون (سوره بقره، آیه 133)، یعنی آیا حاضر بودید در وقتی که مرگ به یعقوب علیه السلام در رسید و حال آنکه ما به او اسلام آورده ایم ...انتهی.
جناب اشراق خاوری در توضیح آیه 128 سوره بقره، هنگامیکه ابراهیم و اسماعیل در حین بنای خانه کعبه با خدا مناجات می کردند و می گفتند: و اجعلنا مسلمین لک و من ذرتینا امة مسلمة لک، می فرمایند: " بدیهی است  که در زمان ابراهیم و اسمعیل علیهما سلام الله هنوز حضرت رسول (ص) متولد نشده بودند و شریعت مخصوصه مستقبله آن حضرت بنام اسلام در عالم وجود نیافته بود و بنابراین مقصود همان است که آنها از خدا می خواستند که در جرگه خداپرستان محسوب شوند و از ننگ بت پرستی دور باشند" . از طرف دیگر اگر حضرت ابراهیم همانطور که ذکر شد دینشان اسلام بود و اسلام نیز آخرین دین است، دیگر آمدن پیامبران بعد از او از چه جهت بود؟       
بنابراین، " پیداست که اگر بتوان ادیان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی، همه را اسلام نامید، تفاوت کتاب و قبله، زمان و مکان موجب اختلاف ادیان نمی شود. بنابراین همه ادیان اگر چه به حکم عقائد خود کتاب مخصوصی را کتاب خدا بخوانند و شخص معینی را صاحب شریعت بدانند و رو به قبله دیگری نماز بخوانند و حدود متفاوتی را در معاملات و سیاسات جاری سازند، همگی در مقام توحید دین واحدند و به همین معنی است که در قرآن مجید فرموده اند که: ان الدین عند الله الاسلام (همانا دین پسندیده نزد خدا آئین اسلام است) یا: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین ( و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است)" .
درنتیجه، با توجه به آنکه اساس و حقیقت تمام ادیان الهی یکی است و از مبدأ واحد سرچشمه میگیرند، مقصود قرآن از اسلام، دیانت کلی الهی،  یا به استناد آثار دیانت بهائی " دین الله من قبل و من بعد"  می باشد، و تمام پیامبران الهی که یک وحدت حقیقی را جلوه می دهند، دین اسلام آورده اند و تسلیم در برابر امر خداوند شده اند که همانا دین خدا پرستی و مبارزه با کفر و بت پرستی بوده است. بنابراین، هر کس در یوم ظهور هر پیامبری، در برابر امر او که امرالله است سر تسلیم فرود آورد، اسلام آورده است. 
شاید اشاره ای به معنای آیه، الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ( امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم) ، در این مقام بجا باشد. با نگاهی به آیات قرآن شریف، در تایید این مطلب که ادیان حضرت موسی، ابراهیم و یعقوب نیز کامل و تمام بودند، می توان مفهوم این آیه را روشن ساخت. در آیه 155 سوره انعام آمده است: ثم آتینا موسی الکتاب تماما (ما دادیم موسی را کتاب بطور تمام)، و همچنین در آیه 7 سوره یوسف آمده است: و کذلک یجتبیک ربک و یعلمک من تاویل الاحادیث و یتم نعمته علیک و علی آل یعقوب کما اتمها علی ابویک من قبل ابراهیم و اسحق (خداوند تمام می کند نعمت خودش را بر تو همچنانکه تمام کرد بر آل یعقوب و بر پدران تو از قبل ابراهیم و اسحق). و چنانچه ملاحظه شد، " ادیان گذشته از جمله دیانت یهودی، شریعت کامل بوده و به نص صریح قرآن مجید در دوره آنان نیز آیات الهی بطور جامع و تمام برای قوم یهود نازل گردیده بود، معهذا ادیان مزبوره منسوخ شده و شرایع دیگر مبعوث گشتند. بنابراین هر یک از ظهورات الهیه برای عصر و قوم خود کامل و تمام بوده و این صفتی است که در جمیع ظهورات مشترک بوده است. اما این بی مثیل بودن، نباید ضرورة علت انحصار گرایی شود. چنانچه بیجلفلد در کتاب پیغمبر در این باب می گوید: "بی مثیل بودن" حضرت محمد را نباید به معنای انحصار گرایی نسبت به انبیاء و رسولان سابق و انکار آنها درک کرد، بلکه باید ناظر بر این الگو دانست که هر رسولی را نسبت به امت خود بی مثیل و کامل می سازد" . بنابراین، آیه اکملت لکم دینکم، چنانکه مورخین اسلامی معتقدند، آخرین آیه ای بوده که در حجة الوداع بر حضرت رسول (ص) نازل شده که منظور صرفا اتمام نزول آیات قرآنی بوده و با نزول این آیه کتاب آسمانی به اتمام و انجام رسید، و به هیچ عنوان دلالت بر قطع سلسله رسالت نمی کند. 

منابع:

  قاموس ایقان ، اشراق خاوری، صفحه 1257
  حضرت بهاءالله، جلد یک آیات الهی، صفحه 48
  محبوب عالم، انتشارات مجله عندلیب، صفحه 4
  حضرت بهاءالله، آیات الهی، صفحه 262
  اصول عقاید بهائیان، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، صفحه 16
  محبوب عالم، انتشارات مجله عندلیب، صفحه 4
  حضرت بهاءالله
  اصول عقاید بهائیان، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، صفحه 17
  حضرت عبدالبهاء، مکاتیب جلد 5، صفحه 123
  بشارة النور، صفحه 161
  اشراق خاوری، اقداح الفلاح، صفحه 54
  الوهیت و مظهریت، دکتر علیمراد داودی، صفحه 191
  کتاب اقدس، بند 182
  نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 24

آخرين به روز رساني 16 آذر 1386 ساعت 16:32
تعداد بازديد : 895
   
نظرات بازديد کنندگان در اين باره :
RSS feed comment


نظر خود را بنويسيد
نام
ايميل
عنوان  
نظر
 
   
   



mXcomment 1.0.7 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved
< بعد   قبل >