يا بهرام ، بامدادِ روز داد است . پرتو خورشيد جهانگير گيتی را روشن نموده و روزگار افسرده را تازگی بخشيده . نيکوست چشمی که ديد و شناخت . از بی نياز بخواه تا راز روزش را بنمايد و ترا به زندگی تازه ، تازه نمايد . اوست توانا و اوست دانا
حضرت بهاءالله
آیات الهی جلد 2 صفحه 287

 
در معنای آیه مبارکه خاتم النبیین و حدیث لا نبی بعدی چاپ ايميل
(11 :مجموع راي ها)
  
نوشته شده توسط : مدیر سایت
11 آذر 1386 ساعت 21:00

خاتم النبیین و حدیث لا نبی بعدی
بنا بر شواهد تاریخی، اعتقاد به این موضوع که، حضرت رسول اکرم (ص) آخرین پیغمبری بود که برای هدایت بشر مبعوث گردید، به مرور زمان در میان مسلمین بوجود آمده و با گذشت زمان پر رنگ تر شده است، و از جمله دلایلی که مسلمین برای مسدود شدن باب فیض الهی استناد می کنند عبارت خاتم النبیین و همچنین حدیث مشهور لا نبی بعدی می باشد. و لیکن در صدر اسلام، مفسرین و علمای اسلامی تفاسیر متفاوتی در این خصوص نموده اند، چرا که خاتمیت حضرت محمد (ص) با استمرار ظهورات الهیه که در قرآن شریف و احادیث مرویه مذکور است، منافات دارد.
یکی از دلایلی که مسلمین، حضرت رسول (ص) را آخرین فرستاده خداوند در سلسله ظهورات الهی می خوانند، استناد به حدیث مشهوری است که حضرت رسول (ص) خطاب به حضرت علی (ع) فرموده اند: یا علی انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی ( ای علی تو از من بمنزله هارون از موسی هستی مگر اینکه بعد از من نبی نیست). در قرآن مجید، رسول و نبی، دو واژه برای واسطه های فیض الهی بکار رفته شده است که در یک مقام و رتبه نیستند، چنانچه، ملا عبدالله معروف در مقدمه حاشیه خود بر منطق تفتازانی به این قضیه تصریح کرده می گوید " ان الرسول من ارسل الیه دین و کتاب، یعنی رسول کسی است که دارای شریعت مستقله و کتاب تازه باشد بخلاف نبی که مقام ترویج و تبیین دارد"، که " کلمه نبی در 75 موضع و کلمه رسول 331 مرتبه در قرآن مجید بکار رفته است " . شیخ صدوق ره، از اعظم علمای شیعه، در کتاب کمال الدین از کتب معتبره شیعه (چاپ اسلامیه طهران، صفحه 105 جلد اول) می فرمایند: " رسولان الهی که قبل از حضرت رسول (ص) برسالت مبعوث شدند به اوصیاء و جانشینان آنها نبی گفته میشد مثلا حضرت آدم که رسول الهی بود وصی و جانشین او هبة الله شیث بود که نبی بود و باو می گوییم شیث نبی و همچنین حضرت نوح رسول الهی بود و جانشین او سام بود که نبی بود. و بر همین قیاس اوصیاء حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت داود (ع) که بترتیب عبارتند از اسحق و یوشع و شمعون صفا و حضرت سلیمان علیهم السلام، همه این اوصیاء نبی بودند و به آنها می گوئیم اسحق نبی، سلیمان نبی و ... و لکن اوصیاء حضرت رسول پیغمبر بزرگوار ما نبی نیستند و به آنها نمی گوئیم علی بن ابیطالب نبی و حسن نبی و حسین نبی و ...چونکه پس از ظهور حضرت رسول استعمال کلمه نبی درباره اوصیاء آنحضرت از بین رفت زیرا حضرت رسول خاتم انبیاء بود و بر همه رسولان قبل از خود افضلیت داشت و لهذا اوصیاء او هم نسبت به گذشتگان افضلیت داشتند و از این جهت به اوصیای رسول الله نبی اطلاق نمی شود بلکه وصی و امام گفته می شود...انتهی". حاجی کریم خان کرمانی در صفحه 117رساله سلطانیه به معنی حدیث لا بنی بعدی اشاره کرده و چنین می گوید قوله: " می بینم که عامه و خاصه روایت کرده اند که حضرت پیغمبر به حضرت امیر المومنین فرمود" انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی" یعنی تو از من بمنزله هرونی از موسی و فرق همین است که تو نبی نیستی پس از من و هرون در غیبت حضرت موسی نبی بود پس حضرت امیر خلیفه پیغمبر باشد، انتهی. یعنی درجه حضرت امیر از درجه حضرت هرون که نبوت بود بالاتر و برتر است که از آن به مقام ولایت و کشف و شهود تعبیر می شود". یکی از فضلای بزرگ بهائی، دکتر ریاض قدیمی در کتاب سید رسل حضرت محمد، در خصوص این حدیث میفرمایند: " متاسفانه بعضی از شیعیان جمله مزبور را به معنای قطع موهبت رسالت و ختم فیض هدایت الهیه دانسته و بیان مبارک را اینطور تعبیر میکنند که دیگر پیغمبری از طرف خدا برای هدایت خلق مبعوث نخواهد شد و حال آنکه رسول الله بعد از تشبیه نسبت حضرت علی بخودشان به هارون و حضرت موسی که برادر بودند، در بیان رفعت مقام اوصیای خویش این عبارت را فرمودند که بعد از حضرتشان، " نبی" مانند آنها که بعد از حضرت موسی ظاهر شدند ظاهر نخواهد گشت" .

همچنین، در قرآن کریم، ذکر خاتم النبیین، فقط و فقط در آیه 40 سوره احزاب می باشد، که عموم مسلمین در این مقطع زمانی بر آنند که، عبارت خاتم النبیین به معنای آخرین فرستاده خداست، و رابطه خدا با بشر منقطع و باب وحی الهی مسدود میباشد ( خیلی عجیب به نظر می رسد که یک چنین مسئله مهمی، مربوط به تغییر سنت الهی و قطع سلسله رسالت و وحی الهی، بعد از ارسال 124000 پیغمبر توسط خداوند رحمن و رحیم، برای هدایت و تربیت بشر همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت (خاتم النبیین) در کل قرآن شریف که حجت باقیه و ام الکتاب شریعت مقدس حضرت رسول (ص) می باشد، در سوره و آیه ای که شأن نزولشان هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن فیض الهی ندارد و کاملا متفاوت است، به این طریق اعلام شود. اگر چنین بود می بایست چنین مسئله مهمی با تصریح مکرر در کلام الله مجید و به تفسیر در بحثی کاملا مستقل بیان می شد!).
 آیه 40 سوره احزاب چنین می باشد: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما، یعنی محمد (ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست ( پس زن زید زن فرزندش نبود و پس از طلاق میتوانست او را بگیرد) لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاءست و خدا همیشه بر امور عالم آگاهست.
 همانطور که خوانندگان گرامی مستحضرند، سوره احزاب هنگامی نازل شد که حضرت رسول (ص) با زینب همسر پیشین زید (پسر خوانده حضرت محمد (ص)) ازدواج کرد، چنانچه آیات 20 – 40 این سوره عبارت از شرح و وصف زندگی زید و ازدواج او با زینب می باشد. شأن نزول این سوره، به دلیل کنایه و گفتار های زشت و ناپسند دشمنان و کفار بود، که چگونه پیامبر خدا با زن پسر خود ازدواج کرده است (زیرا که طبق عادات و رسوم اعراب در آن زمان، پسر خوانده مثل پسر اصلی بود) و علت نزول آیه فوق، اعلام نسخ یک سنت کهن می باشد که من بعد پسر خوانده مثل پسر خونی نیست و زید بجای آنکه زید بن محمد خوانده شود، زید بن حارثه خوانده شد.
باری، شواهد مستدل و قاطعی وجود دارد که کلمه خاتم برای مسلمین اولیه به معنای آخرین و نهایی نبوده است و خاتمیت رسالت حضرت محمد (ص) در ایام اولیه اسلام پذیرفته نشده بود، و از جمله معانی که مسلمین صدر اسلام برای خاتم النبیین ذکر کرده اند می توان به بهترین انبیاء، زینت یا انگشتر انبیاء، و موید یا مصدق انبیاء اشاره کرد.
سه تن از بزرگان اسلام به نامهای، علامه شوکانی، از جمله محدثین و حافظین قرآن مجید در تفسیر خود به نام فتح القدیر و همچنین عالم نحوی مشهور کوفی، الثعلب (ابو العباس احمد بن یحیی شیبانی، کتاب فصیح اللغة)، و ابوریاش القیسی در تفسیر خود در خصوص هاشمیه الکمیت، در تفاسیر خود بیان کرده اند که خاتم الانبیاء (به کسر تاء) به معنای کسی است که انبیاء را ختم نموده و خاتم الانبیاء (به فتح تاء) به معنای "جمال انبیاء" یا "بهترین آنها" و یا به معنای زینت و یا انگشتری می باشد که سلسله نبوت بوجود آن حضرت زینت یافته است. از سوی دیگر، در مواهب علیه کمال الدین حسین کاشفی در تفسیر خاتم النبیین از کتاب عیون الاجوبه نقل می نماید که امام سطوعی در کتاب مزبور نوشت که صحت هر کتابی به مهر اوست، حق سبحانه پیغمبر را مهر گفت تا دانند که تصحیح دعوی محبت الهی جز به متابعت حضرت رسالت پناهی نتوان کرد. همچنین، " عبارت خاتم النبیین در موارد متعدد از اشعار کلاسیک عرب مشاهده می شود. شعری از دیوان امیّه بن أبی السالت از حضرت محمد به عنوان نفسی " الذی به ختم الله النبیین من قبله و من بعده" یاد می کند. این بیت تلویحا به ظهور انبیاء بعد از حضرت محمد اشاره دارد، به نحوی که از فعل ختم در اینجا معنای پایان یافتن چیزی مستفاد نمی شود. فریدمان (Friedmann) این احتمال را مطرح می سازد که این کلمه به معنای " او مهر (تأیید) خود را بر آنها کوبید" باشد. این نظریه که حضرت محمد برای تأیید انبیاء سلف ظهور فرمود موید به آیه 37 از سوره صافات است که می فرماید، بل جاء بالحق و صدق المرسلین" . در شرحی مذکور در صفحه 439 نقائد، که به توصیف عبارت خیر الخواتیم (بهترین مهرها) می پردازد، ابو عبیده مفسر، متوفی به سال 209 هجری، می گوید، " مقصود او (شاعر) این است که نبی اکرم... خاتم انبیاء، یعنی او بهترین انبیاء می باشد". علامه سیوطی در تفسیر خود، در المنثور، در این باب می نویسد: ابن انباری در مصاحف از ابن عبد الرحمن السلمی حکایت کرده که گفت من به حضرت حسین (ع) و حضرت حسن (ع) قرآن را می آموختم و آیه رسول الله و خاتم النبیین را به کسر تاء تلفظ و قرائت می کردم در آن میان حضرت علی بن ابیطالب (ع) بر من گذر فرمود و قرائت مرا شنیده به من فرمود خاتم النبیین به فتح تاء قرائت کن (خاتم به فتح تاء به معنای زینت انبیاء) و به آنها بیاموز که خاتم به فتح تاء تلاوت کنند و بدیهی است که فرمایش حضرت علی (ع) حجت است زیرا آنحضرت را در قرائت و تفسیر قرآن مجید معرفتی کامل حاصل است. و نیز جلال الدین سیوطی در همان ماخذ از ابن ابی شبیه روایت کرده که گفت عایشه رضی الله عنها زوجه حضرت رسول فرمود " قولوا خاتم النبیین و لا تقولوا لانبی بعده، یعنی بگویید خاتم النبیین و نگویید که نبی دیگری بعد از آن حضرت نمی باشد ( بنابراین باید حضرت رسول (ص) را خاتم النبیین به فتح تاء ( زینت انبیاء) بنامیم نه به کسر تاء که به معنی آخر باشد تا بر این معنا باشد که نبی دیگری بعد از حضرتش نمی آید). همچنین، علامه مجلسی در جلد نهم بحارالانوار حدیثی را که "ابن شهر آشوب" در کتاب "مناقب" خود نقل کرده از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل میکند که خلاصه مضمون آن چنین است : هیچ نبی به مقام نبوت نرسید مگر آنکه از حضرت رسول ص خاتم (به فتح تاء) نبوت را دریافت کرد و خاتم (به فتح تاء) به معنی انگشتری است و پس از دریافت خاتم نبوت به مقام نبوت رسید و از این جهت است که حضرت رسول (ص) را خداوند در قران کریم خاتم النبیین (به فتح تاء) نامیده یعنی کسی که به انبیای قبل از خود خاتم و انگشتری نبوت را بخشید تا توانستند پس از دریافت خاتم نبوت ازآنحضرت به مقام نبوت برسند.
از سوی دیگر، در احادیث شیعه اثنی عشریه از حضرت علی علیه السلام روایت شده که آنحضرت خود را خاتم الوصیین می خوانند که معنای خاتم را کاملا روشن می سازد و بنابراین کلمه خاتم به معنای آخرین نمی تواند تلقی شود. از جمله، مجلسی در صفحه 323 جلد سیزدهم بحارالانوار نقل فرموده که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در آن خطبه می فرمایند:" انا امیرالمومنین و یعسوب المتقین و آیة السابقین و لسان الناطقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین وخلیفة رب العالمین"، یعنی منم امیرالمومنین و منم سلطان متقیان و رجعت گذشتگان و زبان ناطقین و منم خاتم وصیین و وارث نبیین و نماینده پروردگار عالمیان. در جای دیگر، مرحوم فیض کاشانی در کتاب تفسیر صافی از کتاب مناقب از حضرت  رسول (ص) اینطور نقل میفرمایند: عن النبی صلی الله علیه و آله انا خاتم الانبیاء و انت یا علی خاتم الاوصیاء ( من خاتم انبیاء هستم و تو ای علی خاتم اوصیاء هستی). همچنین، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 752 آمده است: برادرم رسول خدا (ص) به من خبر داد که من خاتم هزار پیغمبرم و تو خاتم هزار وصی ( قال اخی رسول الله یا علی انا خاتم الف نبی و انت خاتم الف وصی). و ایضا از همان مأخذ در صفحه 726، در خطبه ای از قول حضرت علی (ع) آمده است: ... منم زبان متقیان و خاتم اوصیا و وارث انبیا و خلیفه پروردگار عالمیان ... انتهی.
در هر صورت، " اگر لفظ خاتم به معنی آخر باشد که پس از حضرت رسول (ص) دیگر پیغمبری نباید بیاید، این معنی منجر به انکار وصایت حضرات ائمه اطهار پس از حضرت امیر المومنین می گردد. نعوذ بالله من هذا القول، در این مقام هر معنائی که برای خاتم الوصیین خطبه مزبوره قائل شویم همان معنی نیز برای خاتم النبیین مجری خواهد بود" .
با این تفاسیر، عبارت خاتم النبیین به هیچ وجه من الوجوه دال بر خاتمیت سلسله رسالت نمی تواند باشد و چنانچه در مبحث بعد ذکر خواهد شد ظهور پیامبری جدید و آمدن دیانتی بدیع در سلسله ادیان الهی حتمی الوقوع و از واجبات است . بنابراین، جز این نمی تواند باشد که، عبارت خاتم النبیین به معنای کسی که موید انبیاء سابق بوده و به نحوی احترام آمیز به معنای بهترین انبیاء، یا زینت و انگشتر انبیاء می باشد.

 منابع:

 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 5
 کتاب سید رسل حضرت محمد، دکتر ریاض قدیمی، صفحه 87
 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 12
  خاتمیت، روحی روشنی

 

آخرين به روز رساني 16 آذر 1386 ساعت 16:34
تعداد بازديد : 2118
   
نظرات بازديد کنندگان در اين باره :
RSS feed comment
نمايش 10 نظر از 10 نظر موجود
سئوال
از برادران مسلمان و عزیز یک سئوال دارم  
آیا یک مسلمان آزاد است دین خود را با تحقیق انتخاب  
نماید یا باید و اجبارا مسلمان باشد  
و اگر حق انتخاب دارد بغد از انتخاب دین دیگر کافر یا مشرک  
تلقی میشود
نويسنده : هوشنگ در 17 شهريور 1387 ساعت 23:50
پیامبر یا خدا
چرا جواب سوالم را ندادید ترسیدید آبرویتان برود؟ هر پیامبر از لحاظ دینی اول نبی میشود وبعد رسول وقتی که میگویند نبی نمی آید یعنی رسول هم نمی آید.سوال دیگر اینکه باب درص5لوح هیکل به ذات الله گفته است شما اینقدر بدبخت هستید که یک مرتد را به خدایی می شناسید.
نويسنده : محمد صالح در 16 شهريور 1387 ساعت 01:15
پاسخ به محمد
محمدعزیز 
از تآخیر در پاسخ به شما عذر میخواهم 
اندکی در قضاوت در مورد ما عجله به خرج دادید چون علت عدم پاسخگوئی تنها جواب نداشتن نیست و از مشکلات فنی گرفته تا گرفتاریهای شخصی ممکن است پاسخگوئی را به تأخیر اندازد علی الخصوص که شما آدرس ایمیلی هم به ما ندادید  
بگذریم در خصوص سوال اولتان با یک مثال مطلب را توضیح میدهم 
شما میدانید که هر شخص لیسانسه ای دیپلم هم دارد ، اگر بگوئیم دیگر در این اداره هیچ شخص دیپلمه ای استخدام نمیکنیم آیا منظورمان این است که لیسانسه ها را هم استخدام نمیکنیم چون دیپلم هم دارند؟ 
مطلب دوم شما مربوط به یک اصل اعتقادی بهائی در رابطه با تنزیه مطلق خداوند از اسماء و صفات است به این تعبیر همانگونه که در کتاب اقدس نیز ذکر گردیده مظاهر الهیه ( پیامبران) به منزله نفس خداوند در عالم امر و عالم خلق هستند و آنچه که از صفات و اسماء ذکر میگردد لایق نسبت دادن به ذات الهی نیست چون غیب منیع لایدرک ، قابل درک و وصف نیست پس هر آنچه میگوئیم به خلق کامل او یعنی آن روح قدسی که منشا ظهور پیامبران است راجع میگردد  
بنابر این نه به آن جهت که انسانی را خدا میدانیم بل بدان سبب که خداوند را مقدس از صفات میشناسیم، مظاهر مقدسه را تنها موجودات لایق آن اسما و صفات میشماریم 
امیدوارم که پاسخ بنده کمی از ابهامات شما را رفع نموده باشد 
در قسمت پرسشها و پاسخها ذیل موضوع ادعای الوهیت نیز مطالبی ذکر گشته که ممکن است مفید باشد 
موید باشید
نويسنده : سردبیر در 17 شهريور 1387 ساعت 09:10
جواب
هر پیامبر اول نبی میشود وبعد رسول. پس اگر در احادیث خاتم انبیین یا لانبی بعدی آمده است یعنی نه نبی می آید ونه رسول.
نويسنده : محمد صالح در 13 شهريور 1387 ساعت 21:53
شی
بهتر است آقایون بهائی کتاب بابی گری و بهائی گری بخونن حتما . چرا انگشتر و زینت خاتم به کار رفته .  
خاتم بر وزن فاعل از مصدر ختم به وزن فعل است و ختم یعنی تمام کرد ، و خاتم یعنی تمام کننده اعراب بر روی انگشتر های خودشون اسم را حک مینمودند و آخر نامه میزدند و به همین جهت انگشتر خاتم اسم گرفته عزیزم  
امیدوارم که این مطلب رو بزاری و اگر راستی میگی جواب بدی
نويسنده : علی در 01 شهريور 1387 ساعت 00:30
پاسخ به علی
علی عزیز 
جناب کسروی کتابی بنام شیعه گری هم دارند اگر سخنان ایشان بنظرتان قابل قبول است سری هم به این کتاب ایشان بزنید  
در پاسخ به مطالب و اتهاماتی که آقای کسروی در کتابشان آورده اند تاکنون جوابهای زیادی نوشته شده که متأسفانه در کشور ایران مجوز نشر نمی یابند  
ان شاءالله متن یکی از آخرین کتابهائی را که در این خصوص نوشته شده بز ودی بر روی سایت خواهیم گذاشت 
در مورد اعراب خاتم بد نیست سری به قرآن کتابخانه خودتان بزنید و با چشم خودتان ببینید که چگونه نوشته شده  
برای مطالعه بیشتر در این مورد بد نیست مقاله خاتمیت در همین سایت را نیز مطالعه بفرمائید احتمالا پاسخ سوال خود را خواهید یافت 
موید باشید
نويسنده : سردبیر ( مدير بخش نظرات ) در 01 شهريور 1387 ساعت 21:45
تشکر
با عرض الله ابهی  
سایت شما از نظر من سایت فوق العاده خوب و سودمندی است. من بهائی هستم و از مطالب شما خیلی استفاده کردم. 
با تشکر
نويسنده : الهام در 29 مرداد 1387 ساعت 21:38
استمرار ظهورات الهیه
آیات کلام الله مجید و احادیث مرویه کل روشنگر این مطلب است که عبارت خاتم النبیین به معنای ختمیت ارسال پیامبران از سوی خداوند نمی باشد، و استمرار ظهورات الهیه و آمدن پیامبرانی در آینده بطور صریح و روشن در قرآن شریف و احادیث مرویه مذکور است.  
در زیارتنامه ای از حضرت امیر (ع) در مفاتیح الجنان آمده است : قل السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل یعنی بگو سلام برمحمد فرستادۀ خدا، خاتم انبیا و سرور رسولان و امین خداوند در وحی و ارادۀ او و خاتم برگذشته گان و راهگشای آیندگان. 
در آیه 79 سوره بنی اسرائیل می خوانیم: سنة من قد ارسلنا قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا (سنت آنان که بتحقیق فرستادیم قبل از تو رسولانمان را و نیابی مر سنت ما را تغییری). در آیه 75 سوره حج میفرماید: الله یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس ان الله سمیع بصیر( خداست که از میان فرشتگان و آدمیان رسولانی بر می گزیند، که همانا خدا(به سخن عالمیان) شنوا و (به لیاقت آنان) بیناست). و در آیه 2 سوره نحل آمده است: ینزل الملئکة بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون (خدا فرشتگان روح را به امر خود بر هر یک از بندگان بخواهد میفرستد تا او مردم را اندرز داده و از عقوبت شرک بخدا بترساند و به شما بندگان بفهماند که عالم را جز من خدایی نیست پس از عقاب من بترسید). همچنین، در آیه 15 سوره غافر آمده است: رفیع الدرجات ذوالعرش یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق ( که او دارای مراتب رفیع و صاحب عرش عظیم است، روح را به امر خود بر هر که از بندگان بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند). در آیه 109 سوره کهف آمده است: قل لوکان البحر مداد الکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا (بگو که اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارمن مرکب شود پیش از آنکه کلمات الهی به آخر برسد دریا خشک می شود هر چند دریای دیگری باز ضمیمه آن بنماید). و درآیه 27 سوره لقمان می خوانیم: و لو ان ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم ( و اگر هر درخت روی زمین قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر به مدد آید از بعد آن باز هم نگارش کلمات خدا نا تمام ماند همانا خدا را اقتدار و حکمت است). در آیات 34 و 35 سوره اعراف آمده است: ولکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لایستقدمون. یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتیفمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون (هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد. ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان کنند پس هر که تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود).  
در جلد سیزدهم بحار الانوار صفحه 195 آمده است: عن ابی بصیر قال قال ابو جعفر (ع) یقوم القائم بامر جدید و کتاب جدید و قضا جدید علی العرب شدید لیس شانه الا بالسیف لا یستنیب احدا و لا تاخذه لومة لائم ( ابو بصیر از حضرت امام محمد باقر علی السلام روایت می کند که فرمود قائم به امر جدید و کتاب جدید و قضاوت جدید قیام می کند، بر عرب سخت است شان او جز شمشیر نبوده و جانشین انتخاب نمی کند و ملامت ملامت کنندگان در او اثری نخواهد داشت. همچنین، در اربعین می فرماید: یظهر من بنی هاشم صبی ذو کتاب جدید فیدعو الناس و لم یجبه احد و اشر اعدائه العلماء فاذا حکم بشیء لم یطیعوه فیقولون هذا خلاف ما عندنا من ائمة الدین ( صبی از بنی هاشم ظاهر میشود که صاحب کتاب جدید است پس مردم را دعوت می کند و کسی او را قبول نمی کند اکثر دشمنانش از علما خواهد بود چون حکم به چیزی بدهد می گویند این خلاف آنست که در پیش ما از ائمه دین است). در صفحه 194 مجلد سیزدهم بحار الانوار آمده است: عن عبدالله بن عطا قال سئلت ابا جعفر الباقر فقلت اذا قام القائم بای سیرة یسیر فی الناس فقال یهدم ما قبله کما صنع رسول الله و یستانف الاسلام جدیدا ( عبدالله بن عطا می گوید از امام جعفر باقر سوال کردم سیرت قائم چگونه خواهد بود، فرمود مثل حضرت رسول ادیان ماقبل خود را ویران و اسلام جدیدی تاسیس خواهد کرد). در مهدی موعود، از ابن ماجه از امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) روایت کرده که فرمود: پیغمبر (ص) عرض کردم: آیا مهدی از ما آل محمد است یا از نسل دیگران می باشد؟ پیغمبر (ص) فرمود: از ما است خداوند دین خود را بوسیله او ختم کند چنانچه بوسیله ما گشود. شیخ حسن العدوی در کتاب مشارق الانوار از حضرت رسول اکرم چنین نقل میکند: مهدی از ما اهل بیت است و به او دین اسلام ختم می شود چنانچه بواسطه ما افتتاح شد. مولانا علی القاری از ائمه حنفیه در کتاب اوصاف مهدی چنین مینویسد: امیرالمومنین از رسول الله پرسید آیا از ما هست مهدی یا از غیر ما. فرمود بلی از ما است، از سلاله اهل بیت، بوسیله او خداوند ختم میکند دین اسلام را چنان چه بوسیله ما افتتاح نمود. شیخ صدوق در کتاب خصال از اصوا اربعماة از امیر المومنین (ع) روایت نموده که فرمود: خداوند دین را بوسیله ما گشود و هم بوسیله ما ختم میکند بوسیله ما خدا آنچه را بخواهد محو می کند و هر چه بخواهد باقی می گذارد، بوسیله ما سختی زمانه را بر طرف میسازد و باران فرو میفرستد پس غره مشوید و از خدا دور نگردید. همچنین در صفحه 487 جلد دوم اصول کافی آمده است: الحسين بن محمد الاشعري، عن معلى بن محمد، عن الوشاء، عن أحمد بن عائذ عن أبي خديجة، عن ابي عبدالله (عليه السلام) أنه سئل عن القائم فقال: كلنا قائم بأمر الله، واحد بعد واحد حتى يجيئ صاحب السيف، فإذا جاء صاحب السيف جاء بأمر غير الذي كان، یعنی ابو خدیجه از امام صادق علیه السلام راجه بامام قائم علیه السلام پرسید، حضرت فرمود: همه ما قائم به امر خدائیم، یکی پس از دیگری تا زمانیکه صاحب شمشیر بیاید چون صاحب شمشیر آمد، امر و دستوری غیر از آنچه بوده می آورد (جاء بأمر غير الذي كان). و در جلد 52 بحار الانوار، صفحه 294 آمده است: ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود: "... والله لکأنی أنظر إلیه بین الركن والمقام یبایع الناس على كتاب جدید ... یعنی، به خدا سوگند! گویا نظر مى‏كنم به مهدى در بین ركن ومقام كه با مردم بر كتاب جدید بیعت مى‏كند...". در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 550 آمده است: " شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از طالقانی او از جعفر بن مالک او از حسن بن محمد سماعه او از احمد بن حرث او از مفضل بن عمر از صادق (ع) او از پدرش (ع) روایت نموده که آنحضرت فرمود که در وقتیکه قائم (ع) قیام میکند این آیه را تلاوت می فرماید (( ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین)) یعنی از شما گریختم در وقتیکه از شما ترسیدم پس پروردگار من شریعتی و نبوتی بمن عطا فرمود و مرا از جمله فرستادگان گردانید". در صفحه 338 جلد 52 بحار الانوار از امام صادق علیه السلام روایت شده: اذا قام القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله فی بدو الاسلام الی امر جدید، یعنی وقتی که قائم علیه السلام قیام نماید، چیز جدیدی می آورد چنانچه در بدو اسلام رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را به سوی امر جدیدی فرا می خواندند. در جلد 52 بحارالانوار، صفحه 230 از امام باقر (ع) روایت شده است: "...هر گاه مهدى خروج كند به امر جدید وكتاب جدید وسنت جدید... قیام خواهد كرد". و در کتاب حضرت مهدی (عج)، فروغ صفحه 111 آمده است: امام صادق علیه السلام فرمود: " هنگامی که قائم (عج) خروج می کند، فرمان نو، کتاب نو و روشی نو و قضاوت نو می آورد".
نويسنده : عرفان در 12 تير 1387 ساعت 07:10
ذکر بهاءالله در آثار گذشتگان
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است 
 
در مورد اشاره به اسم " بهاء" در آثار اسلامی، در مفاتیح الجنان در دعای اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان میخوانیم: 
 
اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بِاَبْهاهُ، وَكُلُّ بَهآئِكَ بَهِىٌّ، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِبَهآئِكَ كُلِّهِ ... 
 
همچنین در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم نیز به " بهاءالله" اشاره می رود که شیخ احمد احسائی در رسائل خود، با استناد به احادیث اسلامی، مدام بدان اشاره می کند که: هر چه در قرآن است در بسم الله است و هرچه که در بسم الله است در باء بسم الله است(طبق حدیثی از حضرت علی (ع) سرّ البسمله فى الباء، یعنی سرّ بسمله در باء است) و "ب" عبارت است از بهاءالله (طبق حديثی از امام صادق الباء بهاءالله ). درنتیجه، بهاءالله از اسماء الهی و اسم اعظم خداوند است که جامع همه صفات حق میباشد. (برای اطلاع بیشتر به مقاله تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم، تألیف دکتر نادر سعیدی مراجعه فرمائید) 
شیخ احمد احسائی در تفسیر سوره توحید، به در خواست سید محمد بکاء می نویسد: "علم بالنّص انّ هذه‌السّورة تسمّى نسبة الرّب کما رواه فى‌التّوحيد عنّ الصّادق(ع) قال: انّ اليهود سألوا رسول الله(ص) فقالوا انسب لنا ربّک فلبث ثلاثأ لايجيبهم ثم نزلت قل هوالله احد الخ. دلّ ذلک علی انّ البسمله مشتملة علی النّسبة الا انّها علی جهة الباطن و التّأويل. والاشارة الی ذلک علی سبيل الاقتصار هو انه روى عن‌الصّادق (ع) الباء بهاءالله والسّين سناءالله والميم مجدالله." (شيخ احمد احسائى، رسائل، ص ١٣٥) یعنی: معلوم است از طريق نصّ که اين سوره را ميتوان "نسبت رب" ناميد چنانکه در توحيد از قول امام صادق روايت شده‌است که يهوديان از حضرت رسول (ص) خواستند که خدايت را براى ما منسوب کن. در پاسخ به اين سؤال حضرت محمّد (ص) سه بار سکوت نمود و آنگاه شروع به تلاوت اين آيهٴ قرآن کرد قل هواللّه احد الخ. اين امر دلالت ميکند که بسمله شامل نسبت است امّا از طريق باطن و تأويل و بطور خلاصه حضرت صادق معناى آنرا باشاره چنين بيان فرموده‌است که باء بهاءالله .سين سناءالله و ميم مجدالله است. 
اما اینکه اسم اعظم الهی در بسم الله نهفته است نیز در حدیثی از امام رضا (ع) ذکر شده است که شیخ احمد احسائی در آثار خود به آن اشاره میکند:  
ثمّ اعلم ان البسمله اسم‌الله الاعظم و فى‌الدّعا اسألک باسمک الله الرّحمن الرّحيم و انّما قال الرّضا(ع) انّ بسم‌الله الرّحمن الرّحيم اقرب الی الاسم الاعظم من سواد العين الی بياضها لانّ لفظ البسملة الاسم اللّفظى الّذى هو سواد العين اقرب الی الاسم‌المعنوى الّذى هو بياض العين و التمثيل مأخوذ من ظاهرالظاهر فان البياض عبارة عن البساطة والسّواد عن التّرکيب ... ( رسائل، ص، ١٣٧_ ١٣٦)یعنی، بدان که بسمله اسم اعظم خدا است چنانکه در دعا آمده‌است ترا سؤال ميکنم به اسمت که الله الرّحمن الرّحيم است و حضرت امام رضا(ع) فرموده‌است که بسم‌الله الرّحمن الرّحيم بالنّسبه به اسم اعظم نزديکتر است از سياهى چشم به سپيدى آن چرا که لفظ بسمله اسمى لفظى است که معادل سياهى چشم است که به اسم معنوى که معادل سپيدى چشم است نزديکترين چيز ميباشد. و اين تمثيل از ظاهر ظاهر گرفته شده‌است چرا که سفيدى علامت بساطت است و سياهى علامت ترکيب ... 
 
حضرت باب نیز در تفسیر خویش از حضرت علی (ع) چنین نقل میفرمایند: 
قال علی (ع) سرّ البسمله فى الباء و سرّالباء فى‌النّقطه و انا‌النقطة تحت الباء وفى‌الحديث ظهرت الموجودات من باء بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. یعنی: حضرت علی (ع) فرمود که سرّ بسمله در باء است و سرّ باء در نقطه است و من نقطهٴ در ذيل باء هستم. و در حديث ديگر آمده‌است که همهٴ موجودات از باء بسم‌الله الرّحمن الرّحيم خلق شده‌اند. 
 
اما در آثار انبیای بنی اسرائیل نیز در باب ظهور موعود ( یا رجعت مسیح) در زمان آخر که از شرق واقع میشود اشارات زیادی به " جلال خداوند = بهاءالله " شده است.  
اشعیای نبیل مینویسد: و جلال خداوند مکشوف گشته، تمامی بشر آن را با هم خواهند دید زیرا که دهان خداوند این را گفته است(اشعیا باب 40 آیه 5). و باز مینویسد: زیبائی کرمل ( ببینید مکان را چقدر دقیق ذکر میکند!) و شارون ... جلال یهوه و زیبائی خدای ما را مشاهده خواهد نمود (اشعیا باب 35 آیه 2). 
 
و همچنین مینویسد: بر خیز و درخشان شو زیرا نور تو آمده و جلال خداوند بر تو طالع گردیده است (اشعیا باب 60 آیه 1). 
حزقیال نبی نیز مینویسد: و اینک جلال خدای اسرائیل از طرف مشرق آمد ... و زمین از جلال او منور گردید ( حزقیال باب 43 آیه 2). و همچنین مینویسد: پس جلال خداوند از راه دروازه ای که رویش به سمت مشرق بود به خانه در آمد ( حزقیال نبی باب 43 آیه 4). 
یوحنای نبیل نیز از رویایش با این کلمات سخن می گوید: و شهر مقدس اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل می شود ... و شهر احتیاج ندارد که آفتاب یا ماه آن را روشنائی دهد زیرا که جلال خدا آن را منور می سازد ...( مکاشفات باب 21 آیه 1 و 2 و 23).  
و حبقوق نبی می گوید: " زیرا که جهان از معرفت جلال خداوند مملو خواهد شد به نحوی که آبها دریا را مستور می سازد ( حبقوق باب 2 آیه 14).
نويسنده : عرفان در 09 تير 1387 ساعت 10:10
بی خبری
بادرود/باورهای امروزبیشترمردم ایران که به شدت سست 
شده است به صورت موروثی به اینجا کشیده شده است.من دریک نظرسنجی که از عموم مردم چه باسواد 
وچه کم سوادداشتم متوجه شدم که نودونه درصد مردم از 
مفاهیم کلیدی قران مجیدبیخبرندبنابراین لازمه ی شناخت 
آیین نو گسترش این استدلالهای متین به صورت فایلهای 
 
pdf 
است تابتوان آنرا به راحتی دردسترس همگان گذاشت و 
این میشود آغازی برای اندیشیدن.البته این خبرخوب را 
هم بدهم که خوشبختانه پایه های خرافه به شدت درحال 
فروریختن است ومردم آنقدربدی ازسردمداران دین رایج 
دیده اندکه دیگراعتقادی به آنها ندارندامادراین خلاءباید 
کاربایسته ای صورت بگیردتا حق راازناحق بیابند/سپاس
نويسنده : iren در 02 تير 1387 ساعت 13:59
سلام
بایستی گفت سفسطه بافی های شما فقط می تواند عوام را فریب دهد اخه شما که به استناد عبارت خاتم النبیین امامت ائمه اطهار را زیر سئوال می برید ائمه فقط امامت داشته اند و نبی و پیامبر نبوده اند !!! که وجود انها را دلیل بر ادامه نبوت می دانید ضمنا پیامبری حضرت محمد ( ص ) در تورات و انجیل بشارت داده شده در حالیکه پیامبر ساختگی شما در هیچ یک از کتب اسمانی نام برده نشده و هیچ یک از امامان معصوم نامی از ان نبرده اند و ضمنا احادیثی از پیامبر مبنی بر هر کس ادعای پیامبری بعد از ایشان بکند نیز ذکر شده چرا انها را کتمان می کنید؟ چرا انها را به پیروان گول خورده تان نمی گویید تا مسیر هدایت را بیابند از خداوند بترسید و بدانید با این کارها خودتان که هیچ خلق الله را به جهنم می کشانید خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید من شما را از عذاب خداوند می ترسانم والا خود دانید اینکه ایین شما جعلی و تقلبی است دیگر شکی وجود ندارد. 
ضمنا چرا از معجزات پیامبر قلابی خود نمی نویسید؟ ایشان چه کرامات و معجزاتی داشته اند؟؟؟
نويسنده : کامران شایسته در 01 تير 1387 ساعت 16:12
پاسخ به کامران
کامران عزیز 
اگر با آرامش بیشتری مطالب ارائه شده را مطالعه فرمائید اینگونه بر ما خشم نخواهید گرفت و پیشداوری نخواهید نمود 
نمیدانم استناد شما به کدام مطلب است که فرموده اید سفسطه صورت گرفته . تا آنجا که بنده حضور ذهن دارم درمورد خاتمیت به بیان حضرت علی استناد گردیده که خود را خاتم الوصیین نامیده اند و اگر معنای خاتم همان باشد که در مورد خاتم النبیین میگوئید پس حضرت علی هم آخرین وصی یا امام بوده اند و نبایست بعد از ایشان امامت ادامه پیدا میکرد 
در خصوص بشارت به حضرت محمد اگر واقعا سندی دارید که جائی نامی از حضرت محمد در آثار پیامبران پیشین آمده ذکر فرمائید تا بتوانیم به کمک آن همه مسیحیان و یهودیان را مسلمان کنیم. بنده مصرا از شما خواهشمندم که مرجع این بشارت را دقیقا به بنده معرفی فرمائید. اما اگر منظورتان همان اشاره مبهم به آمدن پارکلیت یا بقول اعراب فارقلیط است که در یکی از انجیلهای نامعتبر بنام برنابا آمده ، ظاهرا مسیحیان هیچگونه شباهتی بین این نام و نام پیامبر اسلام نمیبینند  
ولی به خلاف باور شما در احادیث اسلامی با صراحت حیرت آوری زمان و مکان ظهور و حتی نام موعود ذکر گردیده که اگر قدری صرف وقت فرمائید بعضی از آنها را در قسمت بشارات ظهور در همین سایت خواهید یافت 
اگر زحمتی نیست مروری هم بر مقاله خاتمیت در سایت ما بفرمائید و نظرتان را بگوئید 
درباره معجزات در قسمت پرسشها و پاسخها به دوست عزیز دیگری پاسخ داده شده اگر پس از مطالعه آن باز هم ابهامی داشتید مطرح فرمائید 
مطمئن باشید که ما نیز جز حقیقت و هدایت الهی بدنبال چیز دیگری نیستیم و شاهد ما به ملاک صدقی که قرآن بیان فرموده " فتمنوا الموت ان کنتم صادقین" همین بس که تا پای جان بر اعتقاد خود ایستاده ایم و اعدام و حبس و زجر و محرومیتهائی که از بدو ظهور بر مومنین وارد گردیده ایشان را از ایمان و ستایش حق باز نداشته  
امیدواریم که خداوند صراط مستقیم خویش را بر همه بندگانش پدیدار سازد 
موید باشید
نويسنده : سردبیر ( مدير بخش نظرات ) در 06 تير 1387 ساعت 20:33
...
اين مطلب بسيار روشن و واضحي است كه اتمام ارسال رسولان از جانب خداوند را منوط به همين يك كلمه در قرآن مجيد كنيم. از آنجا كه اگر كمي در كتاب‌هاي فلاسفه و عارفان اسلامي در قرون گذشته نظر كنيم اصلا و ابدا اشاره‌اي به خاتميت رسول اكرم نمي‌بنيمو براي اينكه اولا آنها به مظهر ظهور (از نظر زماني) نزديك‌تر بودند و دوما آئين بهائي در آن زمان شكل نگرفته بود كه بخواهند با آن به مقابله بپردازند و به هر شيوه‌اي كه شده بخواهند آن را نابود كنند. حتي اگر اين نابود كردن به قيمت نابودي خودشان و اهانت به نفوس مقدسه ديانت اسلام منجر شود. 
اين آقايان بهتر از هر كس ديگري مي‌دانند تمام بشارات در كتب مقدسه قبل به وضوح آشكار شده و دليلي بر رد اين آئين از نظر بشارات وجود نداردو براي همين معندين از راه ديگري وارد مي‌شوند و آن راه همانا به چالش كشيدن تمام احاديث مربوط به ظهور و جمع آوري و تحريف در كتب مرجع حديث خودشان!!!!! مي‌نمايند. مثال بسيار واضح. كتاب بحارالانوار جلد 13 آن چاپ شده در سال 1384 با همين كتاب چاپ شده در سال 1362 از نظر تعداد صفحات و تعداد احاديث بسيار تفاوت دارد. زيرا جلد 13 بحارالانوار تمام مربوط به احاديث مربوط به ظهور قائم است. تفاوت بين اين دوئ كتاب يكسان اما چاپ شده در سال‌هاي مختلف ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه خود آقايان بهتر از هر كسي مي‌دانند حقانيت اين آئين در كجاها به اثبات مي‌رسد. 
دوستدار شما 25 ساله از تهران
نويسنده : يك هموطن در 24 دي 1386 ساعت 11:36


نظر خود را بنويسيد
نام
ايميل
عنوان  
نظر
 
   
   



mXcomment 1.0.7 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved