ایران مرکز انوار گردد. این خاک تابناک شود و این کشور منوّر گردد و این بی نام و نشان شهیر آفاق شود و این محروم محرم آرزو و آمال و این بی بهره و نصیب فیض موفور یابد و امتیاز جوید و سرافراز گردد
حضرت عبدالبهاء

 
استمرار ظهور پیامبران و ادیان الهی چاپ ايميل
(2 :مجموع راي ها)
  
نوشته شده توسط : مدیر سایت
11 آذر 1386 ساعت 21:07

آیات قرآن کریم، نه تنها رابطه خدا با بشر را منقطع و باب وحی الهی را مسدود ندانسته، بلکه بطور صریح و روشن، به ظهور پیامبرانی در آینده جهت هدایت بشریت بشارت می دهد. در نتیجه، همانطور که در دعای معروف اسلامی آمده است: یا دائم الفضل علی البریه، فیض و رحمت الهی همواره مستمر می باشد. همچنین، آیات قاطعه ای در کلام الله مجید، استمرار فیوضات الهی را صراحتا بشارت می دهد. در آیه 109 سوره کهف می فرماید: قل لوکان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا (بگو که اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارمن مرکب شود پیش از آنکه کلمات الهی به آخر برسد دریا خشک می شود هر چند دریای دیگری باز ضمیمه آن بنماید). و همچنین درآیه 27 سوره لقمان آمده است: و لو ان ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم ( و اگر هر درخت روی زمین قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر به مدد آید از بعد آن باز هم نگارش کلمات خدا نا تمام ماند همانا خدا را اقتدار و حکمت است).
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید             دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
(حافظ شیرازی)

از سوی دیگر، استمرار ظهور پیامبران ضرورت و مقتضای حکمت الهی بوده و ختم ارسال پیامبران از جانب خداوند، جهت هدایت و تربیت بشریت، مخالف رحمت الهی میباشد. چنانچه، علامه کمال بن ابی شریف صاحب المسامره در شرح المسایره از کمال ابن همام در علم کلام، مبحث ارسال رسل میفرمایند: ارسال الرسل مبشرین و منذرین فی حیز الامکان بل فی حیز الوجوب و الظاهر استمحاله تخلفه، یعنی ارسال رسل و انذار کنندگان نه تنها در حیز امکان است بلکه از واجبات است و ظاهرا خلاف آن محال است. همچنین، ابن قیم علیه الرحمه متفوی در سنه 751 در تفسیر خود بنام التفسیر القیم گفته است: و ان ارسال الرسل امر مستقر فی العقول یستحیل تعطیل العالم عنه کما یستحیل تعطیله عن الصانع فمن انکرالرسول فقد انکر المرسل و لم یومن به ولهذا جعل سبحانه الکفر برسله کفرا به، یعنی ارسال پیامبران امری است که از نظر عقول انسانها ثابت و پایدار است و تعطیل عالم از آن از محالات است همانطور که نسبت تعطیل آن به خداوند هم از محالات است بنابراین هر کس پیامبر را انکار نمود خدا را انکار نموده و به او ایمان ندارد و از اینجهت است که خداوند کفر به رسولانش را کفر به خودش دانسته است.

باری، از قاطع ترین دلایل مبنی بر استمرار ظهور پیامبران و در نتیجه ادیان آسمانی، آیاتی از قرآن شریف می باشد که صراحتا بشارت می دهد، که رسولانی در آینده برای هدایت خلق مبعوث خواهند شد. چنانچه، خداوند در آیات 34 و 35 سوره اعراف می فرماید: ولکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لایستقدمون. یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون (هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد. ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان کنند پس هر که تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود). شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان که مهمترین تفسیر شیعه می باشد در ذیل تفسیر یا بنی آدم می نویسد: هو خطاب یعم جمیع المکلفین من بنی آدم من جائه الرسول و من جازان یاتیه الرسول، یعنی آن کلمه خطابی است عمومی، جمیع مکلفین را از بنی آدم، چه کسانی که آمده است آنها را رسول و چه کسانی که جایز است که بیاید ایشان را رسول. بنابراین، " آیه 34، خبر از انقضای دوره هر امت داده و چون اسلام هم امت محسوب، پس دارای انقضاء خواهد بود و برای تاکید این معنی پس از این آیه خداوند ذکر ارسال رسل را با صیغه مضارع موکد ادوات تاکیدیه (یاتینکم) که مختص به استقبال است اخبار می فرماید ( پسوند نون تأکید در " یأتینّ " فعل را در وضعیت موکد قرار می دهد)". لازم به ذکر است که، اینگونه فعل باز هم در قرآن مجید در آیه 38 سوره بقره آمده که ترجمه آن به نحوی صحیح تر صورت گرفته است: فاما یاتینکم منی هدی، ( هر آینه شما را از سوی من هدایت خواهد آمد).
در تفسیر آیه و لکل امة اجل (هر قومی را اجل و دوره معینی است)، در تأئید اینکه برای امت حضرت محمد (ص) نیز اجل و دوره معینی است در مبحث شصت و هفتم کتاب الیواقیت و الجواهر عبدالوهاب شعرانی و همچنین در نجم الثاقب میرزا حسین نوری مذکور است که، پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون ( اگر امت من صالح و نیکوکار باشند اجل و مدت ایشان یک روز است و اگر فاسد و بدکار باشند نصف روز که همانا روز در نزد خدا هزار سال است). و ایضاً، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه (انتشارات جاویدان)، در صفحه 49 مذکور است: در عیون اخبار رضا از عبدالله بن محمد صائغ او از محمد بن سعید او از حسن بن علی او از ولید بن مسلم او از صفوان بن عمر و او از شریح بن عبید او از عمر و بکائی او از کعب الاخبار روایت کرده او در خصوص خلفا گفته که ایشان دوازده نفرند زمانی که ایشان رفتند و طبقه صالحه آمدند خدا عمرهای ایشان را طولانی میکند چنین وعده کرده است خدای تعالی به این امت بعد ازآن ابن عباس این آیه را خواند " وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم "  راوی گوید که مثل این را خدای تعالی درباره بنی اسرائیل کرد و بر خدا گران و مشکل نیست که این امت را در یک روز یا در نصف روز جمع بکند بعد از آن خواند " و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون".
همچنین، از جمله دلایل دیگر در خصوص ارسال پیامبران از جانب خداوند، آیه 2 سوره نحل میباشد: ینزل الملئکة بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لا اله الا انا فاتقون (خدا فرشتگان روح را به امر خود بر هر یک از بندگان بخواهد میفرستد تا او مردم را اندرز داده و از عقوبت شرک بخدا بترساند و به شما بندگان بفهماند که عالم را جز من خدایی نیست پس از عقاب من بترسید). و در مقام دیگر، در آیه 15 سوره غافر آمده است: رفیع الدرجات ذوالعرش یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق ( که او دارای مراتب رفیع و صاحب عرش عظیم است، روح را به امر خود بر هر که از بندگان بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند). و با استناد به آیه 56 سوره فرقان، آیه 28 سوره سبا، و آیه 9 سوره احقاف فقط پیامبران انذار دهنده گانند. حضرت ابوالفضل گلپایگانی در توضیح آیه 15 سوره غافر می فرمایند: " هر کسی از قواعد عربیت مطلع و مستحضر باشد می فهمد که کلمه یلقی الروح به لفظ مستقبل نازل شده، یعنی بشارت به حادثه آتیه است نه اخبار از امور ماضیه و صریح است بر اینکه انزال روح الامین و بعث نذیر مبین، منوط به اراده مشیت اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری مبعوث خواهد فرمود".
همچنین، در قرآن شریف تصریح شده است که خداوند برای هر دوره ای کتابی مقرر فرموده (لکل اجل کتاب)، بنابراین هر کتابی برای زمان و موقعی خاص می باشد. همه این کتابها از مبدأ و سرچشمه واحدی نشأت می گیرد و منشأ آنها ام الکتاب می باشد، كتاب ثابتي كه جامع و در برگيرنده همه مفاهیم  كتب الهي است و به تناوب در قالب كتب خاص مربوط به هر دور، ظهور می نماید. باری، خداوند در آیات 39 – 38 سوره رعد میفرماید: و ما کان لرسول ان یاتی بایة الا باذن الله لکل اجل کتاب یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب، یعنی و هیچ پیغمبری را نرسد که بی اذن خدا آیه ای آورد،  که هر دوری کتابی دارد. خداوند هر چه را خواهد محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و مادر کتاب ها نزد اوست. بنابراین، از آنجا که جامعه بشری و قوانین اجتماعی پیوسته دستخوش تغییر میباشند، ظهورات الهی نیز همواره تجدید شده تا قوانینی مطابق با مقتضیات زمان، با شرایط و احتیاجات مربوط به زمان خاص خود ارائه دهند.
از جمله دلایل بر بطلان عقیده ختم سلسله رسالت و فیض الهی، آیات کلام الله مجید خطاب به اقوامی می باشد که پیامبر خود را آخرین پیامبر و شریعت خود را غیر قابل تغییر میدانستند. فی المثل، خداوند نگرش پیروان حضرت یوسف را که معتقد بودند، پس از در گذشت پیغمبری، پیغمبر دیگری از جانب خدا مبعوث نمی گردد، مورد سرزنش و انتقاد قرار می دهد، چنانچه در آیه 34 سوره غافر میفرماید: " و لقد جاءکم یوسف من قبل بالبینات فما زلتم فی شک مما جاءکم به حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولاً کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب، یعنی و پیش از این یوسف بسوی شما با معجزات و ادله روشن آمد و دایم از آیاتی که برای شما آورد در شک و تردید بماندید، تا آنکه یوسف از دنیا برفت، گفتید که دیگر خدا از بعد او هرگز رسولی نمی فرستد. بلی این چنین خدا مردم مسرف ( ستمگری) را که در شک و تردیدند به گمراهی و خذلان خود وا می گذارد". بنابراین، پیروان حضرت یوسف معتقد بودند که بعد از حضرت یوسف دیگر پیامبری نخواهد آمد ( لن یبعث الله من بعده رسولاً) و به عبارتی او را خاتم النبیین دانستند. خداوند در این آیه این نوع تفکر را ضلالت خوانده و اعتقاد به قطع فیض الهی را در مورد هر پیغمبری،  اسراف در حق او خوانده است و تصریح فرموده که این نوع تفکر گمراهی است.
و ایضاً، یهودیان نیز که به عقیده مسدود بودن فیض الهی متسک شدند مورد لعن خداوند قرار گرفتند، چنانچه، در آیه 64 سوره مائده خطاب به آنها آمده است: " و قالت الیهود ید الله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء و لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغیانا و کفرا، یعنی و یهود گفتند دست خدا بسته است و دست خودشان بسته شد و آنها به خاطر این گفتار به لعن خدا گرفتار گردیدند بلکه دو دست خدا گشاده است و هرگونه بخواهد بر خلق انفاق می کند و همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزود". در تفسیر صافی در ذیل همین آیه در تفسیر بسته بودن دست خدا (ید الله مغلولة) از امام صادق (ع) مذکور است که یهود گفتند خداوند از فرمان و امر فارغ گشته و دیگر نه چیزی کم میشود و نه چیزی زیاد. بنابراین یهودیان نیز معتقد شدند که باب فیض و رحمت الهی مسدود شده و تشریع شرایع برای همیشه مقطوع گردیده است، و بعبارتی حضرت موسی را خاتم النبیین خواندند و اظهار داشتند که " تمام علوم اولین و آخرین در تورات منظور گشته و علم واسع الهی محدود به آیات تورات است". در نتیجه، دست خدا را بسته دانستند و این تفکر باعث شد که قرآن مجید را رد کردند، که خداوند اینگونه تفکر را مورد لعن و سرزنش قرار داده و تصریح می فرماید که دست خدا گشوده و فیض الهی نا محدود می باشد و هر زمان که خداوند اراده فرماید رسولی مبعوث کرده و بر بندگانش انفاق میکند.
در تأئید آیات قرآنی که ذکر شد، از قاطع ترین دلایل بر استمرار ظهور پیامبران الهی و ادیان الهی، احادیث مرویه موجود در باب ظهور قائم می باشد، در تایید اینکه موعود مسلمین، قائم آل محمد، نیز دارای مقام شارعیت بوده و با دین جدید و کتابی جدید قیام خواهد نمود. در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 550 آمده است: " شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از طالقانی او از جعفر بن مالک او از حسن بن محمد سماعه او از احمد بن حرث او از مفضل بن عمر از صادق (ع) او از پدرش (ع) روایت نموده که آنحضرت فرمود که در وقتیکه قائم (ع) قیام میکند این آیه را تلاوت می فرماید (( ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین)) یعنی از شما گریختم در وقتیکه از شما ترسیدم پس پروردگار من شریعتی و نبوتی بمن عطا فرمود و مرا از جمله فرستادگان گردانید". همچنین از همان ماخذ، در صفحه 610 آمده است: " سید علی بن عبدالحمید در کتاب الغیبه باسناد خود از باقر (ع) روایت نموده که آن حضرت فرمود چون قائم ما اهلبیت ظهور می کند این آیه را تلاوت می نماید:" ففرت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما" یعنی در وقتیکه از شماها فرار نمودم پس پروردگار من نبوت و پیغمبری عطا فرمود پس از هلاکت نفس خود ترسیدم فرار کردم وقتی که خدای تعالی بمن اذن داد و کار مرا اصلاح نمود ظهور کردم و نزد شما آمدم". همینطور، در جلد سیزدهم بحار الانوار صفحه 195 آمده است: " عن ابی بصیر قال قال ابو جعفر (ع) یقوم القائم بامر جدید و کتاب جدید و قضا جدید علی العرب شدید لیس شانه الا بالسیف لا یستنیب احدا و لا تاخذه لومة لائم  یعنی ابو بصیر از حضرت امام محمد باقر علی السلام روایت می کند که فرمود قائم به امر جدید و کتاب جدید و قضاوت جدید قیام می کند، بر عرب سخت است شأن او جز شمشیر نبوده و جانشین انتخاب نمی کند و ملامت ملامت کنندگان در او اثری نخواهد داشت " ( کتاب جدید مسلما باید کتابی غیر از کتاب قبل، یعنی قرآن، باشد تا معنای جدید در این حدیث مشخص شود). در صفحه 230 جلد 52 بحارالانوار از اما باقر (ع) روایت شده است: ... هرگاه مهدی خروج کند به امر جدید و کتاب جدید و سنت جدید ... قیام خواهد کرد. مجلسی علیه الرحمه در باب علامات ظهور از مجلد غیبت بحار از ابو بصیر روایت می فرماید که حضرت ابی جعفر علیه السلم فرمود: فوالله لکانی انظر الیه بین الرکن و المقام یبایع الناس بامر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید من السماء، یعنی پس قسم به خدا که گویا می بینم قائم را میانه رکن و مقام که با مردم مبایعت میفرماید به امری تازه و کتابی تازه و سلطنتی تازه که از آسمان نازل شده است. همچنین، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 610 مذکور است: محمد بن عبدالله در کتاب الغیبه از ابن عقده او از علی بن حسن او از پدرش او از رفاعه او از عبدالله بن عطار روایت نموده او گفته از باقر ( ع) پرسیدم که آیا قائم (ع) وقتیکه قیام می کند بکدام طریق در میان خلایق رفتار می نماید فرمود که بر هم می زند آن احکام را که پیش از او بود چنانچه رسول خدا احکام سابقه را برهم نمود و اسلام تازه احداث می کند ( ملاحظه کنید که میفرماید، قائم نیز مانند حضرت رسول (ص) احکام سابقه را بر هم می زند و  در نتیجه مانند حضرت رسول دین جدیدی می آورد که همان دین خدا پرستی، یعنی اسلام است  (چنانچه در احادیث فوق نیز آوردن دین جدید توسط قائم صراحتا ذکر می شود)، و نظر به اتحاد پیامبران الهی، همان دیانت کلی الهی یعنی اسلام می باشد و یک دین بیش نیست که مرتبا تجدید می شود و در بخش معنای اسلام به آن پرداختیم). و در صفحه 338 جلد 52 بحار الانوار از امام صادق علیه السلام روایت شده: اذا قام القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله  فی بدو الاسلام الی امر جدید، یعنی وقتی که قائم علیه السلام قیام نماید، چیز جدیدی می آورد چنانچه در بدو اسلام رسول خدا صلی الله علیه و آله  مردم را به سوی امر جدیدی فرا می خواندند (بنابراین، در این حدیث تصریح شده که قائم دارای مقام نبوت می باشد و همانطور که حضرت رسول (ص) در ابتدای اسلام خلق را به شریعت و امر جدیدی دعوت کرد، قائم نیز همین کار را میکند).
گفت در قرآن خدا با عقل  كل  سنت    ما    بود    ارسال    رسل
 سنت الله را ز پي تبدیل  نیست   زان در ارسال رسل تعطیل نیست
باری، در آیه 75 سوره حج مذکور است: الله یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس ان الله سمیع بصیر( خداست که از میان فرشتگان و آدمیان رسولانی بر می گزیند، که همانا خدا(به سخن عالمیان) شنوا و (به لیاقت آنان) بیناست) و خداوند همواره برای هدایت خلق رسولانی مبعوث میفرماید و در این سنت الهی هیچ تغییری نیست، و سنة من قد ارسلنا قبلک من رسلنا و لا تجد لسنتنا تحویلا ( بنی اسرائیل، 79 ) یعنی، سنت آنان که بتحقیق فرستادیم قبل از تو رسولانمان را و نیابی مر سنت ما را تغییری.
خواجه نصیرالدین طوسی، در قسمت سیر و سلوک از کتاب شرح اشارات می فرمایند: بدان که همه مقالات از یک اصل منشعب شده است وهمه مذاهب از یک شخص ظاهر شده و همه بجای خویش و بوقت خویش حق بوده و (ما یبدی الباطل و ما یعید) الا آنکه هر روزگاری قومی از نکته غافل مانده اند و به حجباتی محجوب شده، دین حق و راه راست که از تغییر و استحاله و تکثیر و منافقت منزه است همیشه یک دین و یک راه بوده است و خواهد بود، (لا مبدل لکلمات الله) اما در هر وقت چنانکه حکمت الهی و عنایت ایزدی اقتضاء آن می کند فرمانی مشتمل بر مصالح اعمال و خطابی متضمن خیرات و حسنات اضافی از حق بخلق برسد و خلق در آن دو مذهب گیرند قومی آنرا قبول کنند طوعا او کرها منقاد شوند و رقم اسلام بمثل برایشان گشته و قومی از آن ابا کنند و بر سنت لم اکن لا سجد البشر اظهار نمایند و برقم کفر موسوم شوند.
حسن الختام این مبحث، بیانی از حضرت عبدالبهاء، مبین و مفسر آثار دیانت بهائی، را زینت بخش این مقال می کنیم که می فرمایند: "هنگامیکه وحی الهی بر پیامبران نازل می شود آنان سخنگوی خدا می شوند و نباید عشق و محبت به یکی از این پیامبران، انسان را از مشاهده جمال دیگر پیامبران محروم سازد ... عشق به نور نباید انسان را عاشق چراغ کند بلکه انسان باید شیفته نور باشد از هر محلی که بتابد ... پس بايد انسان طالب حقيقت باشد آن حقيقت را در هر ذات و مقري يابد واله و حيران گردد و منجذب فيض يزدان شود مانند پروانه عاشق نور باشد در هر زجاجي بر افروزد و به مثابه بلبل عاشق گل باشد در هر گلشني برويد ".

آخرين به روز رساني 16 آذر 1386 ساعت 16:46
تعداد بازديد : 958
   
نظرات بازديد کنندگان در اين باره :
RSS feed comment


نظر خود را بنويسيد
نام
ايميل
عنوان  
نظر
 
   
   



mXcomment 1.0.7 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved
< بعد   قبل >