تا دولت و ملّت مانند شهد و شیر به یکدیگر آمیخته نگردند فلاح و نجاح محال است، ایران ویران گردد و عاقبت منتهی به مداخلۀ دوَل متجاوره شود.
پس ای احبّای الهی، به جان و دل بکوشید تا در میان دولت و ملّت التیام دهید، و اگر عاجز گشتید کناره گیرید و امثال ذلک، ولی نشنیدند بلکه مست بادۀ غرور بودند که مائیم نژاد کیانیان، مائیم سلالۀ رستم دستان، بلکه نخواندند، لهذا نتیجۀ این جهالت حال حاضر شده است
| آئین بهائی |
|
|
|
|||||||||

ولی انگار تو بیشتر جواب هایی که دادین به موضوع اصلی نپرداختین و سوال کننده رو پیچوندین...
من رک میگم...
پیامبر شما ادعا کرد امام زمانه...
درسته یا نه؟؟؟
شما خودتونو دنباله ی اسلام میدونین یعنی؟؟؟
چه معنی داره کسی که تو یه خونواده ی مسلمون به دنیا اومده یه هو یه دینی جدا از اسلام به وجود بیاره؟؟؟
چرا گروه های شما به صهیونیست اینقدر نزدیکن...
حکم زنای یک زن شوهر دار با یک مرد دیگه تو دین شما چیه؟؟؟
این قضیه امام زمان رو درست و حسابی توضیح بدین...
در ضمن از لغات قلمبه سلنبه استفاده نکنید که طرفو گیج کنین...
من به خوبی میفهمم غرض شما از استفاده از این لغت های قلمبه سلمبه چیه...
جواب منو شفاف
فارسی ثلیث
بدون به کار بردن لغت های زمان 400 سال پیش جواب بدین...
تشکر
لطفا اگر ممکن است یکی دو مورد از جوابهائی که بنظرتان بی ربط است و یا کلماتی که عمدا قلمبه و سلمبه انتخاب شده اند ذکر فرمائید
ظهور دیانت بهائی تحقق وعود کلیه ادیان الهی است و هر دیانتی نامی برای موعود برگزیده که تفاوتی در ماهیت ندارند زردشتیان به ظهور اوشیدر و سوشیانت یهودیان به ظهور رب الجنود و مسیح ، مسیحیان به ظهور مجدد مسیح وپدر آسمانی ، مسلمانان به ظهور مهدی و مسیح ، بودائیان به ظهو.ر بودای پنجم و مانویان به ظهور پارکلیت و پسر نور واکثرا به دو طهور پیاپی بشارت داده اند
بهائیان معتقدند که ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله تحقق این وعود است و مسلمانان نیز موعود خود را در این ظهور خواهند یافت
در مورد صهیونیزم و این قبیل مزخرفات که دشمنان دیانت بهائی میبافند باید عرض گردد که هرگاه ایران با مملکتی اختلاف داشته بهائیان را وابسته به آنجا دانسته اند گاهی وابسته به روسیه زمانی دست نشانه انگلیس وقتی عوامل استکبار جهانی و اخیرا جاسوس رژیم صهیونیستی
حضرت بهاءالله قریب به 140 سال پیش به دستور ناصرالدین شاه و بعد پادشاه عثمانی به اراضی فلسطین که آن زمان ملک عثمانی بود تبعید شدند و مرقد ایشان در آنجاست و مقر اداری بین المللی جامعه بهائی نیز در آنجا دائر گردیده ولی این امر به منزله وابستگی به دولت اسرائیل که تنها 50 سال از عمر آن میگذرد نیست همانگونه که مسلمانان و مسیحیان نیز در آن کشور اماکن مقدسه و زیارتگاه دارند
حکم زنای محصنه و زنای به عنف در کتاب اقدس نیامده و تعیین آن با بیت العدل اعظم است و در حال حاضر قوانین مدنی هر کشوری ملاک عمل است اما از حیث گناه بودن و لطمه ای که این اعمال ناشایست به حیات روحانی انسان وارد می آورد مطالبی که در خصوص عفت و عصمت آمده گواه کاملی بر مطلب است
امیدوارم که ساده و سلیس نوشته باشم در ضمن در 400 سال اخیر لغت ثلیث در معنائی که شما بکار برده اید استفاده نشده احتمالا مربوط به قبل از این زمان است که به سن ما قد نمیدهد
پیروز و سربلند باشید
شما به یه سری میگین شما احتیاج به روحانی ندارین هر ادمی خودش میتونه بد و خوب خودشو تشخیص بده و
در واقع شعور داره..
اگر حرف شما درسته
اصلا چرا این حضرت بهاالله پیداش شد و ظهور کرد؟؟؟
والا منم مسلمونم ولی بد و خوبم رو خودم تشخیص میدم و کاری به روحانیا ندارم
چون معتقدم یک زمانی تحت یک شرایطی من کاتری انجام میدم که مطمئنم خدا شرایط منو درک میکنه و کار منو گناه نمیدونه...
یه چیزی تو این مایه ها...
وشرایط اجرای احکام دینیم هم به خودم ربط داره..
میبینی؟؟؟
من هیچ احتیاجی به پیامبر جدید ندارم...
یک مسلمان بدون این که دینشو عوض کنه میتونه این طوری فکر کنه...
ماشالله چه زیارتگاه های شیک و مجهزی دارین
وضعتون خیلی توپه ها
به قول ما ایرونی ها انگار پارتیتون خهیلی کلفته..
اونم تو کشور اسراییل.....
انسان همواره نیازمند هدایت الهی است ولی بشریت به دورانی وارد شده که سواد و امکان مطالعه و فهم آثار الهی برای مردم فراهم است و دیگر نیاز به اینکه طبقه ای شغل خود را دین قرار دهند وجود ندارد
متون آثار بهائی هم صریح و بدون ابهام است و نیاز به تأویل و تفسیر ندارد بنابر این همه کس میتوانند با مراجعه به آثار الهی تعالیم الهی را بخوانند و بفهمند
البته این امر نفی لزوم تخصص و وجود افراد محقق و دانشمند را نمیکند ولی این افراد حق ندارند فهم خود را بر جامعه تسری دهند یا تحمیل کنند و اگر اعتبار و شهرتی یافتند نهایتا بیشتر از دیگران مورد سوال و مراجعه قرار میگیرند
اداره امور دینی جامعه نیز به جمعهای انتخابی که هر سال با انتخابات آزاد و عمومی برگزیده میشوند سپرده شده و هیچ فرد خاصی خارج از چارچوبه انتخاب دارای مقام و حق خاصی نیست و اعضای این جمعها نیز بصورت فردی مرجعیتی ندارند بلکه تنها جمع محفل است که حق تصمیم گیری دارد
موید باشید
در جواب نظر اول که توبه نوشته
شما گفتین ملایان منفعت دوست و...
من دیدم همه ی بهایی ها وضع مالی توپی دارند...
اکثرا ثروتمند و ...
انگار از جایی ساپرت میشن...
اگر ثروت و منفعت بده چگونه است که شماها همه ثروتمندید؟؟؟
من یک دختر تهرانی ام که خیلی زندگی معمولی و شاید حتی پایین باشه...
ولی شناختی که از بهایی ها دارم و چند تا دوست نتی بهایی دارم
دیدم که ثروتمندن همه
این برام عجیبه
در ضمن اگر سوال هامو جواب دادین بهم خبر بدین...
از وبلاگ زیبای شما بازدید کرد و خوشحالم که در سن جوانی توانائیهای خود را در راه یادگیری و شناخت خود و جهان اطراف بکار میگیرید
در مورد سوال شما باید عرض گردد که بهائیان علی الخصوص در ایران در فشارهای شدید و تنگ نظرانه حکومت قرار دارند ، از تحصیلات عالیه و استخدام در ادارات ممنوعند و تا مدتها حتی مستمری بازنشستگی بسیاری از سالمندان بهائی قطع گردیده بود و بعضا حقوقهای دریافتی در سنوات خدمت را از ایشان مطالبه میکردند. اموال و املاک هزاران نفر از بهائیان مصادره گردید ه و حتی با نهایت بی شرمی به موسسات دولتی بخشنامه داده اند که با شرکتهائی که صاحبان بهائی دارند معامله نکنند.بهائیان نه دسترسی به رانتهای مرتبطین با دستگاه دارند و نه اهل ارتشاء و کلاه برداریند. و نه همچون آقا زاده ها پستهای کلیدی و درآمد ساز در اختیار دارند اما به تعلیم الهی کار و تحصیل را فریضه ای دینی میدانند و خدمت به جامعه انسانی را سرلوحه اهداف خویش قرار میدهند و همین به زندگی ایشان برکتی بخشیده که گمان میکنید از جائی حمایت مالی میشوند
بهائیان منفعت طلب و دنیا دوست نیستند چه اگر بودند براحتی میتوانستند با تبری از اعتقادشان از امکانات و تسهیلات بیشماری که حکومت اسلامی به ایشان پیشنهاد مینمود برخوردار گردند ولی میدانید هزاران تن از بهائیان حبس و دار را بر این عار ترجیح دادند و جان خویش را بر سر اعتقادشان نهادند
امیدوارم که بتوانید با ارتباط نزدیک با دوستان بهائی تان اطلاعات دقیق تری از دیانت بهائی بدست آورید و از پیشداوری بپرهیزید
موفق باشید
1%فکر کنید که تبلیغتون اشتباه است اون دنیای خودتون رو خراب ننید
خودتون این دین رو دارید بسه به بقیه چیکار دارید؟
اگه راستید بذارید بهشت مختص به خودتون باشه جمعیت بهشت رو زیاد نکنید اگر هم راست نیستید از آتش دوزخ که منتظرتون هست بترسید و توبه کنید
الله یحب التوابین
همیشه راه برگشت هست
تا حقالناستون بیشتر نشده بی خیال تبلیغ بشید
از دعای خیر شما متشکرم و امیدوارم که خداوند همه قلوب پاک را به سرچشمه حقیقت دلالت نماید و دعای "اهدنا صراط المستقیم" همه را اجابت کند
حقیقت زمانی بر انسانها آشکار میگردد که امکان برخورد آزادانه افکار و عقاید وجود داشته باشد . اگر کسی دائما از یک اعتقاد خاص تعریف و تمجید بشنود و از دیگر عقاید تهمت و افترا چگونه خواهد توانست بین آنها قضاوت کند. آیا بنظر شما چنین قضاوتی مقرون به صحت خواهد بود؟
متأسفانه در میهن ما دیانت بهائی همواره از سوی صاحبان قدرت و ملایان دنیا دوست منفعت طلب در معرض اتهام و تکفیر بوده و از ترس از دست دادن قدرت و منصب همیشه مردمان دنباله رو را از مراوده و معاشرت با بهائیان برحذر داشته اند و برای توجیه این دستور غیر منصفانه خود انواع اتهامات را بر بهائیان روا داشته اند که حتما شما هم شنیده اید
از سوی دیگر مومنین حق که با حقایق روحانی جدید آشنا شده اند چگونه میتوانند لب فرو بندند و مردم نیازمند و پاکدلان حقیقت جو را از شنیدن پیام الهی محروم سازند آیا اگر بالعکس قول شما فقط 1% احتمال حقیقت بودن سخن ما وجود داشته باشد مجازیم که دیگران را از شنیدن آن محروم سازیم
چرا از اینکه مردم با اعتقادات بهائی آشنا شوند و حق انتخاب داشته باشند مخالفید مگر شما معتقد به "لا اکراه فی الدین" نیستید . آیا میگوئید که باید دین را با اکراه و یا بیخبر نگاه داشتن و فریب مردم به ایشان تحمیل کرد
آتش دروخ در انتظار ظالمین و ریا کاران است ما نه برکسی ظلم کرده ایم و نه به ریا مردم را میفریبیم پس نگران آن کسان باشید که چنین میکنند
نور هدایت الهی فرا راهتان
حق نگهدارتان
شايد مطالب من خيلي آبكي بود
اما شما وظيفه داشتيد جواب منو ميداديد
احساس ميكنم بصورت گزينشي جواب ميدهيد
اگر اينطوره براتون متاسفم
همين
من به کدام سوال شما پاسخ ندادم؟
تا آنجا که در سابقه مکاتبات شما جستجو کردم تنها دوبار سوال کرده اید یکبار از روا بودن بهره پول و یکبار از حد و میزان عادلانه بودن آن که هردوبار پاسخ داده شده اگر نکته ای که در مورد شریعت پرسیده اید مد نظرتان است لطفا توضیح بدهید غیر از احکام ، تعالیم و اصول اعتقادات که در بخشهای مستقل گنجانده شده اند چه چیزی شریعت به حساب می آید . اگر سوال دیگری ارسال فرموده اید به دست ما نرسیده
با این وجود من پاسخ سوال آخر شما را یکبار دیگر برایتان میفرستم
موفق باشید
آرش عزیز
حدود بهره عادلانه در هر جامعه و با هر شرایط اقتصادی و اجتماعی تغییر میکند
مثلا در جامعه ای نرخ تورم بیست درصد است اگر کسی پولش را با پانزده درصد بهره قرض دهد در واقع در پایان سال پنج درصد از سرمایه خود را از دست داده ولی در جامعه ای که نرخ تورم آن شش درصد است این بهره گرفته شود برای قرض دهنده سود آور خواهد بود در عین اینکه عوامل متعدد دیگری هم در تعیین این حد دخیلند همانند میزان ریسکی که در بازگشت سرمایه وجود دارد و نوع عملکرد نهادهای پولی جامعه و ... بنا بر این در شرایط فعلی تعیین این میزان وجدانی است و قانون ثابتی برای آن وجود ندارد. اما در مورد مطلب تعیین اجل برای هر امت که ساعتی تقدم و تأخر در آن راه ندارد آیات قرآن بسیار صریحند و نیاز به تأویل ندارند
شما آیات 34 و 35 سوره اعراف را مرور بفرمائید که بلافاصله پس از ذکر اجل برای هر امت بشریت را خطاب مینمایند که چون پیامبرانی بر شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند هر آنکس که تقوا پیشه کند و صالح باشد بیمی بر او نخواهد بود و محزون نخواهد گشت
در خصوص سیاسی بودن دیانت بهائی لطفا مستندات خود را بیان نمائید تا در باره صحت یا کذب این افترا صحبت کنیم
امیدواریم که بتوانیم در جستجوی حقیقت به شما کمک شایسته ای بنمائیم
موید باشید
این مطالب از کتاب های خودشما هست من با کتب شما با شما صحبت کردم شما هم با کتب من با من صحبت کنیدهمیشه سالم ودر پناه خداوند منان باشید.
تناقض در اموزه های بهاییت
موارد متناقض متعددي در كتب آسماني(!) فرقه شما وجود دارد. به طور مثال در كتاب بهأالله، اقدس، فرزندان دختر به كلي از ارث محرومند:
«قرار داديم خانه مسكوني و البسه خصوصي ميت را براي اولاد ذكور و اولاد اناث و ورثه ديگر حق ندارند. به درستي كه اوست عطا كننده فياض»
در باب خامس عشر از واحد هشتم بيان آمده است:
«بر هر كس از پيروان باب واجب است كه براي طلب اولاد ازدواج كند، اما اگر زن كسي باردار نشد حلال است براي حامله شدن او از يكي از برادران بابي خود ياري بگيرد! ولي نه از غير بابي» كه اين دستورات نيز حاكي از مساوات و عدالت اجتماعي شريعت باب مي باشد!
در آئين بهائيان از برخي اعمال زشت چون، زنا كردن به وسيله جزا دادن و واريز پول به بيت العدل جلوگيري مي شود. چنانچه كتاب اقدس حد زاني و زانيه را چنين تعيين كرده:
«خدا حكم كرده است بر هر زاني و زانيه ديه مسلمه را به بيت العدل بدهد و آن نه مثقال طلاست!»
البته براي بار دوم بايد دو برابر جريمه دهند كه به قول نورالدين چهاردهي چنين جريمه اي تا كنون پرداخت نشده است و مشخص است كه چنين جزايي در جلوگيري از اعمال قبيحه و تكرار آن چقدر مؤثر واقع مي شود!
بهائيان درحالي از تعدد زوجات منع شده اند كه حداقل نام چهار همسر بهأ به همراه فرزندان او از اين زنان در تاريخ ثبت شده است
از ابراز لطف و بیان محبت آمیز شما سپاسگزاریم و امیدوارم بتوانیم به یکدیگر در شناخت حقیقت کمک کنیم
البته من ترجیح میدهم بجای دیدن و برشمردن نقایص و اشکالات در اعتقادات دیگران به توانائیهای اعتقادات خودمان در برآوردن نیازهای امروز جهان و کمکی که میتواند به اصلاح عالم بنماید بیاندیشیم و لزوم حفظ و یا رها کردن آنرا دریابیم . اما چون احتمالا شبهاتی که مطرح فرموده اید ذهن شما را دچار پیش داوری نموده لازم است مواردی جهت روشن شدن ذهن شما بیان گردد
در قانون ارث بهائی میان فرزندان دختر و پسر تفاوتی وجود ندارد نکته ای که به آن اشاره فرمودید مربوط به حفظ منزل مسکونی والدین از تقسیم و از دست رفتن است . به این منظور حکم الهی بر این قرار گرفته چنانچه متوفی وصیت خاصی ننموده باشد منزل مسکونی به پسر ارشد واگذار گردد تا به این طریق او که جای پدر را برای خانواده خواهد داشت بتواند دیگر اعضاء را در چتر حمایتی خود بگیرد و کانون خانواده را محافظت نماید و تقسیم ارث موجب از دست رفتن خانه پدری نگردد ولی دیگر اموال و خانه های احتمالی متوفی به تساوی بین فرزندان دختر و پسر تقسیم خواهد شد و البته اگر پدر تشخیص دهد که پسر ارشد او نمیتواند چنین نقشی ایفا نماید مخیر است بر صد درصد ماترک خود وصیت نماید و به هر نحو میخواهد آنرا تقسیم کند ( مستحضرید که در شرع اسلام موصی تنها بر یک سوم اموال خود حق تعیین تکلیف دارد و مابقی طبق قانون شرع تقسیم میگردد) . نوشتن وصیت نامه نیز جز وظایف شرعی هر فرد بهائی است و هر کسی اعم از دارا و ندار موظف به نوشتن آن است
مطلب دیگری که به آن اشاره فرمودید حکمی در خصوص ازدواج است که مربوط به شریعت بابی است و البته به آن نحو که فرمودید نیست
فرموده اند چون مهمترین هدف ازدواج ایجاد کانونی برای تولد و تربیت فرزندان مومن است اگر هریک از طرفین نازا باشند با رضایت طرف مقابل مجاز به ازدواج با فرد دیگری هستند ولی این نکته معقول مورد سوء استفاده مخالفین قرار گرفته و اقتران را که در سراسر بیان به معنای ازدواج آمده به معنای رابطه جنسی پنداشته اند و آنگونه که شما ذکر کرده اید آنرا تفسیر کرده اند . در هر صورت نه بابیان و نه بهائیان مطلب را آنگونه که ردیه نویسان بیان داشته اند تعبیر نکرده اند و به مورد اجرا نگذاشته اند
در مورد حکم زنا نکته ای که ذکر کرده اید مربوط به زنای به عنف و زنای محصنه نیست و ذکر فرموده اند که تعیین حکم آن دو با بیت العدل است اما حکم این عمل در شریعت اسلام چیست آیا چند ضربه تازیانه که قابل خریدن است موثر تر است یا یک جریمه تصاعدی . گذشته از این وقتی طرفین راضی بوده اند حتی اگر چهار شاهد مرد عادل شاهد جزئیات ماجرا بوده باشند ( که شرعا باید باشند) چه کسی میتواند اثبات کند که ایشان عبارات مربوط به ازدواج موقت را بر زبان نیاوده اند و تازه اگر هم آورده باشند آیا تفاوتی در ماهیت عمل وجود دارد. یعنی هر دو نفری که نسبت به هم تمایلی دارند کافیست دو عبارت عربی برای هم بخوانند و از آن پس هیچ اشکالی در داشتن ارتباط جنسی نخواهند داشت . آیا این کار سهل تر است یا حکم کتاب اقدس؟ بد نیست از جنبه عملی نیز موضوع را بررسی نمائید و ببینید که آیا زنا در جامعه بهائی قبیح تر است یا جامعه اسلامی و در عمل ارتکاب این گناه در بین بهائیان شایع تر است یا مسلمانان؟ و البته مطمئن باشید که این امر در بین بهائیان شیوعی صدها بار کمتر از مسلمانان دارد. ذکر این نکته نیز لازم است که پرداخت جریمه ، مجازات اجتماعی و این جهانی ارتکاب گناه است و تاثیر آن در ابتعاد از حق و تدنی روحانی، امری دیگر است
مطلب دیگر اینکه حضرت بهاء الله چهار همسر نداشته اند و اگر این امر را اثبات فرمائید کشف جدیدی را در تاریخ به ثبت رسانده اید . اما نکته اینجاست که حضرت بهاءالله در جامعه اسلامی زندگی میکردند و در خانواده ای مسلمان زاده شده اند و بر اساس شریعت اسلام ازدواج نمودند و ازدواج ایشان قبل از اعلام دعوت خلق به دیانت جدید و نزول تعالیم و احکام جدید بوده است و در شرع اسلام داشتن تا چهار همسر عقدی مجاز است ولی حضرت محمد که واضع این حکم بوده اند سالها پس از نزول سوره نساء تعداد همسرانشان بر 22 زن بالغ شد که بعضا همچون عایشه با عروسکهای خود وارد خانه پیامبر شدند و قبل از بلوغ جسمانی و عاطفی به عقد ایشان در آمدند. نمیدانم شما که در مقام مقایسه اید چطور این نکته را بعنوان ایراد مطرح میفرمائید
در هر صورت همانگونه که در ابتدا عرض گردید مایلم که بر توانائیهای دین و نقاط قوت آن برای حل مشکلات جهان تکیه کنیم و ببینیم که چه اعتقادی در جهان امروز برای سعادت انسانها راهنمائیهای موثرتری دارد
موفق باشید
در اعتقاد بهائی پیوند عشق و ازدواج با پیروان هر آئینی مجاز است
مسلمانان در بین ادیان ، بیشترین مشترکات را با بهائیان دارند و هیچ منعی از لحاظ دینی برای ازدواج با ایشان موجود نیست
ولی یک اصل در دیانت بهائی باید مورد توجه قرار گیرد و آن رضایت قلبی والدین هردو طرف است و چنانچه این رضایت حاصل نگردد عقد بهائی جاری نخواهد شد
امیدوارم که در همه شؤن زندگی من جمله ازدواج قرین لطف و تایید الهی باشید
خاطرات مستر همفر هم بد نيست
ظاهرا شما وهابیت را با بهائیت اشتباه گرفته اید
اعتقادات بهائی هیچگونه شباهتی با وهابیت ندارد
موفق باشید
سابت پر بيننده اي داريد و فكر ميكنم دليل آن جوابهايي است كه ميدهيد(درست يا غلط فرقي نميكند مهم اين است كه جواب ميدهيد)
بنظر من جدل كردن و يك طرفه به قاضي رفتن كار درستي نيست و ايكاش موقعيتي پيش مي آمد كه علماي اسلام و علماي بهايي در يك مناظره رسمي و علني شركت ميكردند
حالا كه اين قبيل مناظرات مقدور نيست اجبارا چند تا سوال دارم كه از شما ميپرسم
1- احكام شرعي آئين بهايي چيست؟ آيا سايتي وجود دارد؟
2- در محله ما پيرمردي بهايي بود كه از آموزش و پرورش اخراج شده بودند و بنا به اتفاقي رابطه ي دوستانه اي بين ما برقرار شده بود اما ايشان هيچگاه از عقايد خود حرفي نميزد و هر وقت سوالي ميپرسيدم طفره ميرفت و اين برايم جاي تعجب داشت شما اين علامت تعجب را برطرف نمائيد
3- آيا در آئين بهايي ربا خواري (نزول)اشكالي ندارد؟
اگر به اين سوالات من پاسخ داديد سوالات ديگري را مطرح ميكنم
خداوند همه را به راه حق هدايت فرمايد
از اینکه از بازدیدکنندگان سایت ما هستید خرسندیم و امیدواریم که بتوانیم به شما در جستجوی حقیقت کمک کنیم
در دیانت بهائی بهره عادلانه برای پول پذیرفته شده است و بلامانع است
اصول اعتقادی و تعالیم بهائی و احکام بهائی را در بخشهائی تحت همین عناوین در سایت ما خواهید یافت (سمت راست در صفحه اصلی) اگر پس از مطالعه مطالب این قسمتها سوالی داشتید در خدمت شما هستیم
موفق باشید
بقول انیشتین علیه السلام تنها دوراه برای زیستن در زندگی خود داری ،اول اینکه هیچ معجزه ای را باور نکنی، ودیگر اینکه همه چیز را معجزه بدانی.
راستش رو بخاهید هیچ حرف غیر منطقی تو جوابتان ندیدم به امید روزی که مردم از خرافات و دروغ دوری کنند.
فقط یه سوال دوست دارم نظرتون رو در ارتباط با بهشت و جهنم بدونم آیا بهشت و جهنم یک مکان فیزیکی است و آیا شما هم اعتقادی به نهر و درخت و خانمهای زیبا و ... دارید.
مي توان حقيقتي را دوست نداشت ، اما نمي توان منكر آن شد . (روسو (ص) )
در اعتقاد بهائی حیات انسان پس از مرگ کیفیتی متفاوت دارد و دیگر دارای جسمی نخواهد بود تا لذایذ و یا عذاب جسمانی برایش معنی داشته باشد و آنچه که در آثار کتب مقدسه قبل در بیان بهشت و جهنم آمده ذکر صورتهائی نمادین از آن چیزی است که ما به ازای مادی ندارد و برای مخاطبی که تنها عالم محسوس برایش قابل درک است بیان شده
در آثار بهائی آمده که بهشت ثمثیلی از قربیت و رضایت الهی است و جهنم بُعد از حق و عدم رضایت او . عالم خاکی ما در قیاس با عالم ملکوت ، وضعیتی مشابه عالم رحم و این عالم را دارد . اگر ما در عالم رحم آن کمالاتی را که لازمه زندگی در این عالم است بدست نیاوریم مثلا چشم یا گوش نداشته باشیم از درک بسیاری از زیبائیهای این عالم محروم خواهیم بود و توان کسب بسیاری از کمالات وابسته به آن عضو از ما سلب خواهد شد به همین ترتیب اگر ما در روحمان کمالات شایسته زندگی عالم بعد را پرورش ندهیم در زندگی آن جهان عذاب خواهیم کشید ، نه بواسطه آنکه کسی ما را رنج میدهد بلکه از بابت نقصی که در وجود خود داریم و امکان رشد و تعالی را از ما میگیرد
خداوند جز محبت و عشق چیزی برای بندگان خویش نمیخواهد ، این ما هستیم که با روی گردانیدن از خورشید عشق الهی خود را در ظلمت و سردی زندانی میکنیم و با یأس از رحمت رحمن بر در های پشت سرمان قفلهای مکرر میزنیم وجهنم را در تاریکی اندیشه مان می آفرینیم
با امید تابیدن روشنائی یزدان بر قلوب عالمیان
ارادتمند
سردبیر
می خواستم بدونم که چرا بهائیهارو به دانشگاه راه نمیدن؟
متشکرم.
خوب است این سوال را از مسولین گرامی آموزش عالی و مقامات جمهوری اسلامی بفرمائید
ولی آنچه که ما درک میکنیم این است که حکوت اسلامی میخواهد از همه اهرمها برای وارد آوردن فشار بر جامعه بهائی استفاده کند و از رشد و ترقی جوانان بهائی و نام آور شدن آنها در جامعه جلوگیری نماید
در پناه حق باشید
امیدوارم کورکورانه ننگرید.
از اینکه با ما مکاتبه نمودید و از نصایح و هشدارهایتان ممنونیم
دغدغه حقیقت جوئی در دل همه انسانهای فرهیخته وجود دارد و ما یقین داریم که به وعده الهی آنان که با قلبی پاک و نیتی خالص حق را بجویند به وعده " لنهدینهم سبلنا " مفتخر خواهند گردید و" قاعدین" را از این فضل بهره ای نیست
الحمد لله که شما جوینده حقیقتید و به "نتبع ما القینا علیه آباءنا " دچار نشده اید
فقط کمی در داوری عجله فرموده اید و بدون " یستمعون القول" اتباع ظن خود نموده اید
امیدوارم که با در میان گذاشتن دانسته هایمان بتوانیم بیکدیگردر" یتبعون احسنه " کمک کنیم
نور هدایت الهی فرا راهتان باد
ey dost dar rozeye galb joz gole eshg makar va az zeyle bolbole hob va shog dast madar mosahebate abar ra ganimat dan va az morafegate ashrar dasto del har do bardar
be nazare man hadaf az omadane har dini ,ensan bodan va mesle ensan zendegi kardane ,vali motaasefane adama be khosos iraniha mese inke vasilaro bishtar az hadaf dos daran .motaasefane maha fagat mo mibinim na picheshe mo ,makhsosan dakhele iran.
dar zemn nazaretono mikhastam darmorede yek chiz: be nazarre man shayad salhaye dor dine jadidi zohor kone va bazi chizharo ke alane dar dianate bahai mojod hast ro kenaye bedone be khatere godrate fekrie mardome hala hamontor ke eslam 1400 sale pish khyli chizaro sar poshide va be sorate hokm gofte chon vazeh bayan mikard mardom dark nemikardand,
dar zeyle sayeye altafe hag shademan bashid bedrod.
1- در تمام ادیان مبارزه با ظلم و ستم در راه خدا حتی تا سرحد مرگ و شهادت از بالاترین نیکی هاست ، سکوت در برابر ظلمی که می بینی همپایه ظالم بودن است اگر ظلمی را دیدی نباید سکوت کنی بهائیت چه می گوید ؟
2- فرد غیر بهائی که به این آئین مشرف می شود چه شرایطی را باید لحاظ کند و چه آئین و مراسمی دارد؟
با تشکر
تیرداد
مبارزه با ظلم و جهل و همه پلیدیهائی که عالم بشری به آن مبتلاست هدف اصلی همه پیامبران است ولی نحوه انجام این مبارزه در هر آئینی بنوعی صورت میگیرد
در دیانت بهائی هیچگونه جنگی که با انگیزه دفاع از دین و یا ترویج آن صورت پذیرد مشروع نیست . و فرموده اند که اگر دین سبب اختلاف گردد بی دینی بهتر از آن است
ولی این بدان معنا نیست که در مقابل ظلم سکوت مینمائیم بلکه بالعکس تلاش میکنیم که با روشهائی معقول ، هوشمندانه و انسانی بنیاد آنرا که اغلب جهل و خود خواهی است از میان برداریم
برای بهائی شدن انجام مراسم خاصی ضرورت ندارد . در کشورهائی که جامعه بهائی دارای رسمیت است و یا حد اقل محفل روحانی ملی دارد این امر با ثبت نام افراد در دفاتر جامعه یا به اصطلاح تسجیل انجام میشود ولی در ایران بخاطر شرایط خاص و مشکلاتی که ممکن است از سوی حکومت برای مومنین جدید بوجود آید فعلا ثبت نام رسمی بعمل نمی آید
ولی بهائی شدن و ثبت نام کردن لزوما یکی نیستند و میتوان بدون ثبت نام هم قلبا بهائی بود و فرائض این آئین را بجا آورد و با دیگر مومنین محشور گردید
با آرزوی سلامتی و شاد کامی
موید باشید
حضرت ابراهیم به شهادت آیات 76 – 78 سوره انعام ابتدا ستاره را پروردگار خویش خواند ( رءا کوکبا قال هذا ربی) و سپس ماه را (رءا القمر بازغا قال هذا ربی) و بالاخره خورشید را خدای خویش خواند ( رءا الشمس بازغة قال هذا ربی). در کتاب تاریخ انبیا تالیف سید المحدثین سید محمد مهدی موسوی در صفحه 107 در توضیح این مطلب آمده است: " بدان که حضرت ابراهیم علیهالسلام (اول) کوکب را و قمر را و آفتاب را خدا گفتن و بعد از آنها بیزار شدن به جهت اثبات نمودن است بر خصم مذهب ایشان را به طریق واضح که مجال انکار نباشد خصم را. ( دوم) این که در اثبات مطلب به خصم، طریق آسان آن است که خود از طریقی که بیگانه ننماید و بلکه خود را با خصم هم مذهب نماید تا سخن او به گوش او راه یافته باشد چنان که شمعون الصفا در هدایت قوم انطاکیه نمود ...". و در ص 298 از همان مأخذ در باب شمعون الصفا آمده است که: " با ملک به بتخانه آمدی و خدای را سجده کردی و مردم پنداشتند که او پرستش بت می کند. ملک بر او اعتماد کرد" و بدین طریق ملک را هدایت کرد، چنانچه آیه 14 سوره یس اشاره به این مطلب است ( فقالوا انا الیکم مرسلون).
بنابراین این مسئله چیز جدیدی در تاریخ ادیان نیست.
با این تفاسیر، جناب اشراق خاوری در ص 476 کتاب اقداح الفلاح میفرمایند: " حضرت اعلی هیچوقت مقام خود را انکار نفرمود و در همه احوال مقامات عالیه الهیه را که بحضرتش عنایت شده بود آشکارا بیان فرمودند منتهی در هر مقام مراعات حکمت الهیه را میفرمود تا مردم از سخنی که به درک آن نمیرسند مظطرب نشوند و حقیقت را بقدر فهم و استعداد خود درک کنند. در احسن القصص صریحا مدعی نزول وحی و آیات جدیده شده اند و در تفسیر کوثر و توقیع محمد شاه و ... همه جا خود را من عند الله معرفی فرموده اند...".
دین الهی بنا بر اراده خداوند در زمانهائی که بشریت نیازمند تجدید حیات روحانی است ظاهر میشود و همراه با خود تعالیم و احکامی نو می آورد که درمان دردهای جامعه و هدایت گر قلوب انسانها بسوی خداوند است
یکی از دردهای مبتلا به جوامع انسانی تضییع گسترده حقوق زنان بوده و هست و در آئین الهی با برداشتن تبعیضهای ظالمانه سعی در جبران نابرابریها گردیده ولی در بعضی مواضع تفاوتهائی وجود دارد که ناظر بر حکمتهای بالغه الهی است . هیچگاه دیانت بهائی مدعی برابری مطلق و افراطی زنان و مردان نبوده است مثلا در تعلیم و تربیت، زنان بر مردان مقدمند و اگر والدین تنها قادر به پرداخت هزینه تحصیل یکی از فرزندان باشند فرزند دختر اولویت دارد و در ازدواج، مردان موظفند هدیه ای آئینی به صورت مهریه به همسرشان بدهند و در هنگام طلاق مردان بمدت یکسال موظف به پرداخت هزینه زندگی همسر مطلقه هستند . گرچه سهم الارث فرزندان دختر و پسر کاملا برابر است سهم الارث مادر و پدر از فرزندشان اندکی متفاوت است ، زنان از مسؤلیتی سنگین و تمام وقت (عضویت در بیت العدل اعظم) که ممکن است به وظایف تربیتی ایشان در خانواده لطمه بزند معاف گردیده اند. البته این معافیت از سوی معاندین دین الهی که غالبا خود معتقد به باورهای زن ستیزانه ومتعصبانه هستند به محرومیت و تضییع حقوق تعبیر گردیده که با توجه به اعتقادات تبعیض آمیز و متحجرانۀ خود شان تعجب برانگیز است
شبهات دیگری که از آثار الهی مطرح فرمودید گزینشهای مغرضانه ای است که ردیه نویسان بی انصاف مطرح نموده اند . قبل از اینکه پاسخی به این موارد داده شود عرض میگردد که چنانچه جویای حقیقتید راه بررسی اعتقادات دیگر پیشداوری و ردیه خوانی نیست بلکه بایست با اصل متون مورد اعتقاد پیروان هر آئین مواجه شوید و پس از مطالعه خود به قضاوت بنشینید
آیا به گمان شما اگر کسی بخواهد با اسلام آشنا شود ، از خواندن ردیه هائی که سخیف ترین نسبتها را به حضرت محمد و دیگر بزرگان دین میدهند ، حقیقت اسلام را خواهد شناخت؟ آیا گمان میکنید که این ردیه نویسان اعتقادات بهائی را از معتقدین به این دین بهتر میشناسند؟
در خصوص تبدیل مس به طلا که در ایقان مبارک به آن اشاره گردیده بکارگیری تمثیل با استفاده از مقبولات شخص مخاطب بوده و قصد بیان یک مطلب علمی درمیان نبوده کما اینکه در ادامه میفرمایند بعضی خود نحاس (مس) را ذهب میدانند که به واسطه غلبه یبوست مریض شده . در این بیان حضرت بهاءالله تقلیب روح انسان و جایگزینی فضایل روحانی در آن را که بواسطه ایمان به حق صورت میگیرد با تبدیل مس به طلا بوسیله اکسیر مقایسه میکنند. گرچه وجود اکسیر مورد قبول دانشمندان امروز نیست ( همانگونه که حضرت بهاءالله نیز در آثار دیگری به آن اشاره نموده اند) ولی استفاده از سمبلی بنام اکسیر هنوز هم در آثار ادبی ما مرسوم است و ایراد وارد کردن به استفاده از چنین نمادی برای تشریح یک حقیقت روحانی ناشی از تنگ نظری و یا نادانی منتقدین است
در خصوص برخورد ابر و باران نمیدانم منظورتان چه مطلبی است ، لطفا با ذکر دقیق مأخذ بنده را راهنمائی فرمائید تا پاسخ مقتضی تقدیم گردد
از ممنوعیت استفاده از دواهای تلخ و نامطبوع از سوی حضرت باب سؤال نمودید
جهت اطلاعتان عرض میگردد که شارع دیانت بهائی حضرت بهاءالله هستند و شریعت حضرت باب تنها در مدت کوتاهی ( نوزده سال) به جهت از هم پاشیدن اعتقادات خرافی پیشین و ایجاد آمادگی برای ظهور موعود کل ادیان ، جاری بود و به همین دلیل برخی احکام سخت و سنگین در آن خواهید یافت ولی این احکام با ظهور حضرت بهاءالله مدت اجرایش به پایان رسید و همانگونه که حضرت باب فرموده بودند آن بخش از احکام ایشان که به تأیید حضرت بهاءلله رسیده مورد توجه مومنین است . اما علت صدور این حکم همانگونه که در کتاب بیان ذکر گردیده پرهیز از وارد آوردن آزار به من یظهره الله (موعود ) است زیرا در آن زمان خوراندن گیاهان تلخ و بد طعمی همچون انغوزه بعنوان دوا به بیماران معمول بود و حضرت باب اینکار را منع کردند مبادا که این تلخی به کام موعود وارد آید و نیز احکامی چون ممنوعیت استعمال سیر و پیاز و اغذیه بدبو به این توجیه که مبادا بوی بد آن موجب آزار " من یظهره الله " گردد وضع شده
مجموعا اگر ناظر به کوتاهی مدت زمان اجرا و رسالتی که حضرت باب به عهده داشتند باشید این احکام به نظرتان عجیب نخواهد آمد
در خصوص اعتقاد به امام، ما حتی یکی هم نداریم نمیدانم که 24 امام را از کجا آوردید و سه امامی که ذکر کردید کیانند . تنها چیز مشابهی که در آثار حضرت عبدالبها با اشاره به عدد 24 ذکر گردیده، 24 پیر است که هیچ توضیحی هم در مورد آن داده نشده و به هریک از بزرگانی که نقش برجسته ای در پیشبرد آئین الهی داشته باشند ممکن است اطلاق گردد و اسمی از امام در هیچ یک آثار بهائی وجود ندارد
دو مطلبی که اشاره کردید یکی در کتاب مستطاب ایقان و دیگری در کتاب مفاوضات است که ازجمله مشهور ترین و در دسترس ترین آثار بهائی هستند و در سایت ما هم قابل دریافتند و از هیچکس مخفی نگاه داشته نشده اند و این القاء شبهات دشمنان است که میفرمائید مصلحت نمیدانیم آنرا به پیروان نشان دهیم
نکته دیگر اینکه بعضی الواح الهی که نامشان در برخی آثار ذکر گردیده ، بواسطه حملات و قتل و غارتهای دورانهای پیشین از بین رفته اند و اصل آنها در دست نیست و این طنزی تلخ است که اعقاب غارتگران پس از تاراج و هدم آنها میگویند چون آنها را منتشر نمیکنید حتما سانسورشان کرده اید
در هر صورت امیدوارم آنقدر انگیزه کشف حقیقت در شما قوی باشد که به اصل آثار و کتب بهائی رجوع نمائید و داستان وقایع تاریخ را از زبان کسانی که آنرا رقم زده اند بخوانید و فارغ از پیشداوری و تعصب و القائات دیگران، قضاوت را به قلب خود بسپارید
موفق باشید
حق تعالی چونکه ناید در عیان نایب حقند این پیغمبران
چونکه شد از پیش دیده روی یار نایبی باید ازومان یادگار
نی غلط گفتم که نایب یا منوب گر دو پنداری قبیح آید نه خوب
نی دو باشد تا توئی صورت پرست پیش او یک گشت کز صورت برست
در ص 22 -23 رسائل قربی از حضرت رسول اکرم (ص) آمده است:
انا عرب بلا عین ( من عرب بدون عین هستم – یعنی رب )
انا احمد بلا میم ( من احمد بدون میم هستم)
من رانی فقد رأی الحق (کسی که مرا ببیند خدا را دیده است)
انا و علی ابوا هذه الامه من عرفنا فقد عرف الله ( من و علی پدر این امت هستیم هر که ما را شناخت بدرستی که خدا را شناخته است)
حضرت موسی به نص صریح قرآن تجلی الهی را در نار سدره سینا دید " ... یا موسی انی انا الله رب العالمین" (قصص، آیه 28 – 30). عارف بزرگ اسلامی، شیخ محمود شبستری، با اشاره به این آیه در رابطه با انالحق گفتن منصور حلاج می فرماید:
روا باشد انالحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
پیامبران الهی وجودشان محل نزول وحی الهی است و واسطه حق و خلقند، تجلی صفات و کمالات الهی در عالم خلقند. با توجه به این تجلی خاص است که در آثار اسلامی احادیثی از حضرت محمد (ص) نقل شده است که در صفحه 183 سفینة النجات آمده است: " لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل" ( مرا با خدا وقتی است که در آن وقت نه ملکی می گنجد و نه پیامبری ). پس " به ظهور و صفات و اسمای ایشان ظهور الله و اسم الله و صفة الله در ارض ظاهر میشود (کتاب ایقان)".
همچنین در احادیث اسلامی از حضرت رسول اکرم (ص) مذکور است: لی مع الله حالات، انا هو و هو انا الا انا انا و هو هو.
بنابراین، غفلت از جنبه استعاری و تشبیهی این بیانات و توهم وحدت پیامبران با ذات الهی کفر محض میباشد و این مطلب به وضوح تمام در آثار دیانت بهائی تصریح شده است و به فرموده حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهائی "... بر طبق معتقدات اهل بهاء هیکل عنصری که جلوه گاه چنین ظهور مهیمنی است کاملا از کینونت آن روح الارواح و جوهر الجواهر متمایز است و آن خدای غیبی که وجود او ثابت و الوهیت مظاهر مقدسه اش مورد ستایش اهل ارض است هرگز حقیقت نامتناهی محیطه ازلیه لایدرک خود را در قالب فانی عنصری محدود و تجسم ندهد و فی الحقیقه خدائی که ذات خویش را در هیکل بشری مجسم سازد بر وفق تعالیم حضرت بهاءالله فی الحین نسبت خدائی از او منقطع میگردد". حضرت بهاءالله در جواهر الاسرار میفرمایند: " فاعلم بان الله تبارک و تعالی لن یظهر بکینونته و لا بذاتیته. لم یزل کان مکنونا فی قدم ذاته و مخزونا فی سرمدیة کینونته" (بدان که خدای تبارک و تعالی هرگز به کینونت و ذاتیت خود ظهور نخواهد یافت و از آغازی که برای آن آغازی نیست در قدم ذات خود و سرمدیت کینونت خود پوشیده و پنهان بوده است).
ميرزا حسينعلي بهأالله پس از ادعاي پيامبري مدعي «الوهيت» مي شود و خود را خداوند و خالق جهان مي شمارد. ادعاي «الوهيت» ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهأالله) بيشتر به يك شوخي مي ماند و عده اي تصور مي كنند كه اين امر ساخته و پرداخته مخالفان بهائيت بوده است. اما نگاهي از سر تأمل بر نوشته هاي ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) اين شائبه را به يقين تبديل مي كند. براي اثبات ادعاي الوهيت بهأالله به چند نمونه از نوشته هاي اونگاه مي كنيم. بهأالله هنگامي كه در زندان عكا گرفتار بود، چنين نگاشت:
«اسمع ما يوحي من شطر البلأ علي بقعه المحنه و الابتلأ من سدره القضأ انه لا اله الا انا المسجون الفريد». (41)
(بشنو آنچه را كه وحي مي شود از مصدر بلا بر زمين غم و اندوه از سدره قضا بر ما به اينكه نيست خدايي جز من زنداني يكتا».
در قسمتي ديگر از كتاب مبين مي گويد:
«كذلك امر ربك اذكان مسجوناً في اءخرب البلاد». (42)
(اينگونه امر كرد پروردگارت، زماني كه بود زنداني در خراب ترين شهرها».
و نيز مي گويد:
«تفكر في الدنيا و شأن اهلها ان الذي خلق العالم لنفسه قد حبس في اءخرب الديار بما اكتسبت ايدي الظالمين». (43)
(درباره دنيا و حالات مردم آن بينديش. زيرا آنكه جهان را براي خود خلق كرد، در خراب ترين مكان ها به دست ستمكاران زنداني است).
و در جاي ديگري از كتاب مبين آو






















